أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
ایشون به جایگاهی رسیده بودن که با امام زمان'عج مزاح و شوخی میکردن !! تصور کن .. منِ حقیرِ رو سیاه لی
مزاح هیچی
ماجرا اینجاست که خودِ حضرت دیدار سید میومدن !! ....
نقله یکبار امام زمان'عج میان دیدن سید .
سید در حال وصله و پینه زدن کفش های مردم بوده که بهش سفارش داده بودن .
امام زمان'عج به سید میفرمایند :
آیا کفش ما را نیز میدوزی ؟
سید بلافاصله میگه :
بله آقاجان! اما سه نفر جلوتر از شما کفششان را آوردهاند .
چند دقیقه بعد حضرت میپرسن :
سید! کفش ما را نمیدوزی ؟
سید عرض میکنه :
چرا آقاجان ! بعد از این سه کفش میدوزم .
چند دقیقه بعد حضرت دوباره همین سوال رو تکرار میکنن ..
سید طاقتش از بین میره.
بلند میشه حضرت رو به آغوش میکشه
و عرض میکنه :
سید و آقای من ! این قدر مرا امتحان نفرمایید! اگر یک مرتبه دیگر بفرمایید ، فریاد میزنم و همه را خبردار میکنم که یوسف فاطمه در آغوش من است :)) ❤️🩹
حالا رمز و راز و سر این رابطه چی بوده؟؟؟
سید معروف بوده که ارادت و توسل خاص و ویژهای خدمت حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه داشته ..
هر صبح و شام خدمت سیدالشهدا'ع سلام میداده و به یاد حضرت گریه میکرده ..
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
حالا رمز و راز و سر این رابطه چی بوده؟؟؟ سید معروف بوده که ارادت و توسل خاص و ویژهای خدمت حضرت اباع
از سید پرسیده شد :
چه کردهای که به چنین توفیقی دست یافتهای ؟
سید توضیح داد : شبی در خواب بودم
جدم پیامبر ختمی مرتبت 'ص
را در عالم رویا دیدم . از ایشان تقاضای ملاقات امام عصر'عج را نمودم .
آن حضرت فرمود :
در طول شبانه روز دو مرتبه برای فرزندم سیدالشهدا'س گریه کن !!
از خواب بیدار شدم و این برنامه را به مدت یک سال اجرا نمودم تا به خدمت آن حضرت نایل آمدم ..
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
از سید پرسیده شد : چه کردهای که به چنین توفیقی دست یافتهای ؟ سید توضیح داد : شبی در خواب بودم جدم
ابیعبدالله ..
ابیعبدالله ..
رفقا !
تو رو خدا میخواین به خدا برسین از راه سیدالشهدا'ع برین ..
تو رو خدا میخواین دستتون به دامن امام زمانتون برسه از راه سیدالشهدا'ع برین ..
هر کس گفت حسین جان و اشک ریخت عاقبت بخیر شد ..
سر و رمز و راز خاصی تو دستگاه اباعبدالله هست ..
اون روزی که تو گودال همه جونش رو گرفتن زنده زنده سر ولی الله رو بریدن و تو خونش دست و پا زد برای این بوده که تو با اشکِ با معرفت در خونه ارباب برسی به خودِ خودِ خدا ..
بری تا خودِ عرش ..
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
ابیعبدالله .. ابیعبدالله .. رفقا ! تو رو خدا میخواین به خدا برسین از راه سیدالشهدا'ع برین .. تو رو
اون روزی کاروان اسرا رو وارد شهرِ منحوسِ کوفه کردن و شخصی به نام مسلم جصاص نقل میکنه :
خودم را به دروازه کوفه رساندم
کاروان اسرا را دیدم که بر ناقهها سوار بودند
در ميان آنها زنان و فرزندان فاطمه'س بودند، امام چهارم'ع بر شتر بىجهاز سوار بود و خون از پاهايش فوّاره مىزد و با اين حال مىگريست و سخنانى میگفت ..
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
اون روزی کاروان اسرا رو وارد شهرِ منحوسِ کوفه کردن و شخصی به نام مسلم جصاص نقل میکنه : خودم را به در
در اين ميان شيون برخاست ديدم سرها را آوردند . سر حسين'ع جلوى آنها بود ..
و آن سر، نورانى و مانند ماه بود ،
از همۀ مردم به پيامبر'ص شبيهتر بود ، ريشش خضاب شده ،
چهرهاش چون قرص ماه تابنده بود ،
باد محاسنش را به چپ و راست میبرد ..
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
در اين ميان شيون برخاست ديدم سرها را آوردند . سر حسين'ع جلوى آنها بود .. و آن سر، نورانى و مانند ماه
اینا رو بخون گریه کن ..
بزن تو صورتت ..
اون روزی که محاسنش روی نیزه به چپ و راست حرکت میکرد برای این بود که امروزی به درگاهش معرفت پیدا کنیم و دست نیاز که ما رو برسونه به ولایت و معرفت امام زمانمون ..
اونایی که از دست گناه خسته شدین!!!
روضه سیدالشهدا'ع شما رو از گناه نجات میده جای دیگه نرین جواب نمیگیرین !!
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
اینا رو بخون گریه کن .. بزن تو صورتت .. اون روزی که محاسنش روی نیزه به چپ و راست حرکت میکرد برای این
البته بگم منظور از گریه ، گریهی سَرسَری نیستااا
گریه سیدالشهدا'ع معرفت میخواد ..
تفکر و دقت میخواد ..
درس گرفتن از وادی توحیدی حضرت میخواد ..
اینهمه ته گودال هر چی داشت داد و رفت برای این بود که عبد بودن رو یاد بگیرم ..
#حقیرابنحقیر #شوریده_سرگردان
أَ وَفَـیـتُ؟¹²⁸enc_17329987143478870238291.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
دلگیری از این دنیا اَبانا ..
#پیشنهاد
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
دلگیری از این دنیا اَبانا .. #پیشنهاد
هر چی تا الان درگیر دنیا بودی
درگیر آدما بودی کافیه ..
این لحظه ها رو به یادِ حضرت باش ..❤️🩹