eitaa logo
«شهیده راضیه کشاورز»
102 دنبال‌کننده
255 عکس
144 ویدیو
1 فایل
‹بِسـم‌ِرَب‌ِّالحُسَـیْن🌱› صلی‌اللّٰـه‌علیک‌ِیـٰافاطمـةالزهـرا یاد شهدا کمتر از شهادت نیست... #شهیده‌راضیه‌کشاورز (ارتباط با ما: @Hoseninezhad99 لینک ناشناس: https://daigo.ir/pm/LSV8Ke
مشاهده در ایتا
دانلود
1.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی کوتاه از شهیده راضیه کشاورز🥲 بدون شرح......🥺 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم |@shahide_razieh_keshavarz|
از ویژگی های راضیه جان😍 «راضیه خانم همیشه به همه محبت میکرد ..مثل زمانی که یکی از همکلاسی های او دردرس ضعیف بود راضیه بیشتر ساعت های آزاد و زنگ تفریح خود را برای تمرین کردن با او می‌گذاشت مادر دانش آموز وقتی پیشرفت دختر را دید از کادر دفتر مدرسه کلی تشکر کرد اما معاون راضیه را عامل پیشرفت دختر او معرفی کرد او در کمال تعجب تازه متوجه شده بود که یکی از بچه ها به دخترش کمک کرده » 🦋|@shahide_razieh_keshavarz|
ٖؒ﷽‌🕋️ کسانی که با خدا قدم می‌زنند همیشه به مقصد خود میرسند❤️ 🦋@shahide_razieh_keshavarz
«شهیده راضیه کشاورز»
مادر راضیه برای غسل او به سرخانه میرود. چادرش را به دور کمرش میبندد.او راضیه را زیر و رو میکند که هیچ جای سالمی در بدنش باقی نمانده.آثاری که در بدنش به جا مانده خیلی او را به حضرت زهرا(س) شبیه کرده. کبودی بازوها،کبودی پهلوی او ناشی از ضربه ی بلوک سیمانی و جراحتی که روی سینه اش باقی مانده و خونش قطع نمی شود، روضه شهادت حضرت زهرا(س) را برای مادر راضیه زنده میکند. هر چه دستش را روی زخم سینه راضیه که به سوراخ شباهت پیدا کرده ، میگذارد تا خونش بند بیاید، فایده ای ندارد به همین خاطر از مرضیه(خواهر راضیه) میخواد که دستش را روی زخم قرار دهد تا غسل راضیه تمام شود. غسل به آخر می رسد اما همین که مرضیه دستش را از روی زخم بر میدارد، خون مثل فواره از بدن راضیه بیرون می آید. مادر راضیه ماتش برده و تعجب زده شده، بدن راضیه ۱۸ ساعت در سردخانه بوده اما انگار که این زخم به تازگی در بدنش به وجود آمده باشد، خونریزی آن قطع نمی شود. وقتی دست مادر راضیه به پارگی گلوی او میخورد گریه اش این بار با یاد آوری روضه حضرت علی اصغر شدت میگیرد.دیگر رمق و جانی در دستانش نمانده که دست از کار می کشد در گوشه ای مینشیند و سرش را میان زانوانش میگذارد و ضجه میزند. در دلش آتشی به پا شده و به راحتی خاموش شدنی نیست! ادامه دارد ... 🦋@shahide_razieh_keshavarz
ٖؒ﷽‌🕋️ تعریف من از عشق همان بود ک گفتم؛ دربند کسی باش که دربند حسین(ع) است❤️ 🦋@shahide_razieh_keshavarz
«شهیده راضیه کشاورز»
مادر راضیه دست به دیوار می گیرد و دوباره از جایش بلند میشود و بالای سر راضیه می ایستد تا برای آخرین بار یک دل سیر راضیه را نگاه کند و آخرین حرف هایش را بزند. بعد از آنکه سر و صورت او را نوازش میکند و در آغوش خودش میگیرد، میگوید: دیدی مامان. آخر همونطوری که تو دوس داشتی و میخواستی شد، اینقدری که یکی از زخمای بدنت هم شبیه زخم حضرت علی اصغر شده. مادر راضیه خودش هم نمیداند چطور توانسته بالای سر جنازه ی دختر نوجوانش ، محکم روی پاهایش بایستد و گلایه و بی تابی نکند. او اینقدر قوی رفتار میکند که همه را متعجب کرده و با اینکه دیگر در پاهاش جسم و جانی نیست و زانوهایش میلرزند، بقیه را هم دلداری می دهد و آرام میکند. 🦋@shahide_razieh_keshavarz
❤️ مـا همـانیـم ڪہ از عشـق تـو غفلـت ڪردیـم🥀 بـا همہ آدمیـان غیـر تـو خلـوت ڪردیـم💔 سـال هـا مے گـذرد، منتظـرے بـرگـردیـم و مشخـص شـده مـاییـم ڪہ غیبـت ڪردیـم
ٖؒ﷽‌🕋️ مطالعه‌ی‌در‌زندگی‌خوبان، به‌منزله‌کلاس‌اخلاق‌است...🪴 [آیت‌الله‌بهجت] السلام علیک یا علی بن موسی الرضا✨💫 🦋@shahide_razieh_keshavarz
«شهیده راضیه کشاورز»
مادر شهید: نور تمام آی سی یو و تخت راضیه را پوشانده و پایین تختش، درخت انار زیبایی روییده بود. دانه های سرخ انار مثل یاقوت می درخشیدند. یک باره از خواب پریدم. در خواب و بیداری کنارم بود. تا چشم روی هم می گذاشتم خوابش را میدیدم. ناگهان صدای تیمور(پدر راضیه) را از صندلی کناریم شنیدم. _خدایا! اگه برای دل منه، راضیه رو ببر! دیگه نمیخوام زجر بکشه. نگاهی به ساعت مچی ام انداختم. ساعت سه بعدازظهر بود. برخاستم و به سمت ایستگاه پرستاری رفتم و با کمی اصرار ، وارد آی سی یو شدم. کنار راضیه ایستادم و کتاب جوشن کبیر را باز کردم. احساس میکردم راضیه هم، همنوایم شده است. انگار در آغوش خدا،اسم هایش را به زبان می آوردم.... 🦋@shahide_razieh_keshavarz
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| او همیشه سعی میکرد با نرمی و مهربانی با دیگران صحبت کنه ، بشنویم از امر به معروف و نهی از منکر را به سبک راضیه جان 😍🍃| 🦋@shahide_razieh_keshavarz🦋