💔🌔⭐🥀🌼🌼🥀⭐🌔💔
#دلنوشته_مهدوی💞
#مهدی_جانم❤️
🌼 یا صاحب الزمان!
می دانی؟
گاه و بی گاه که دفتر عمر را ورق می زنم، سطرهایی را که به سختی نگاشته ام یا قلمم کم رنگ شده و دستم رنجور، سطرهایی که به نم نم اشک تمام شدند و به هق هق گریه ناتمام، تو را عجیب در لابلای کش و قوس کلمات و واژه ها می یابم!
🥀
🍃🥀🍃
➖🔝🍂اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج🍂🔝➖
🌷 @shahidegomnam14 🌷
🌸 #آیت_الله_بهجت قدسسره:
🔹قلبها از ایمان و نور #معرفت خشکیده است. #قلب آباد به ایمان و #یاد_خدا پیدا کنید، تا برای شما #امضا کنیم که امام زمان علیهالسلام آنجا هست.
📚(در محضر بهجت، ج۲، ص۱۷۹)
🌷 @shahidegomnam14 🌷
راوي كه خود يك بسيجي است، ميگويد: محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبتهای حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط طنین صدای حاج همت بود و صلوات گاه به گاه بچهها. تو همین اوضاع پچ پچی توجهها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجیهای کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت میکرد.
فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر میداد که ساکت شود و به صحبتهای فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمیکرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً میخواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمیترسد. خلاصه فرمانده دسته یک، برخوردی با این بسیجی کرد و همهمهای اطراف آنها ایجاد شد.
سرو صداها که بالا گرفت، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبتهایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم میکنیم».
کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»
سکوتی سنگین همه میدان صبحگاه را فرا گرفت و لحظاتی بعد بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.
حاجی صدایش را بلندتر کرد: «بدو برادر! بجنب»
بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.
بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.
حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات»
بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش [مشغول شد]، همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکهای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگه پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمهاش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟
حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجیهاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجیها آب میخوره».
جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفتهها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.
#شهیدگمنام
🌷 @shahidegomnam14 🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ واکنش حجت السلام انجوی نژاد به گرانی بنزین؛
مردم ما اعتراض کردن بلد نیستند.
مردم حساسیت شان را نسبت به دروغ از دست داده اند.
"مناظرات_ دروغ _حافظه تاریخی_ تاجزاده"
🌷 @shahidegomnam14 🌷
تبین آشوبهای اخیر در سخنرانی روشنگرانه حجتالاسلام والمسلمین عالی.mp3
7.52M
💭 علت #حمایت رهبر انقلاب از تصمیم دولت وگرانی بنزین ❗️
🔻تحلیل خوب و جامع حاج آقای عالی از کارشناسان برنامه سمت خدا درباره عملکرد دولت در مساله گرانی #بنزین❗️
🌷 @shahidegomnam14 🌷