روی حجابمان غیرت به خرج میداد. میگفت: مانتو هر چقدر هم بلند و گشاد باشه، آخرش چادر نمیشه، میراث خاکی حضرت زهرا چادره. شما با حجاب باشید، چهار نفر هم که به شما نگاه کنند یه ذره حجابشون رو خوب میکنن.
#شهید #مدافع_حرم #محسن_حججی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | جمعشان کرده بود. اسمشان را گذاشته بود (پیشمرگان کرد مسلمان)
میگفت: (اگه بین خودتون کسی رو که سابقه ی خوبی نداره، اهل اذیت و آزار مردمه میشناسین، عذرش رو بخواین. من حاضر نیستم به اسم انقلاب به کسی ستمی بشه.) وقتی اسلحه داد دستشان، خیلی ها مخالفت کردند. میگفتند: (کرد ها سر پاسدار ها رو میبُرن، این به کرد ها اسلحه میده.) همین کرد ها دویست نفر شهید دادند. میگفتند: (ما فقط به خاطر اینه(محمد بروجردی) که موندیم.)
#شهید #محمد_بروجردی
🆔️ @shahidemeli
وقتی برای خواستگاری آمده بود گفت: فکر کرده ای من خیلی خشکه مقدسم؟ من بعد از ازدواج مانع رشد و فعالیت های شما نخواهم بود. مطمئن باشید فعالیت هایتان بیشتر میشود که کمتر نخواهد شد. من خودم کمکتان میکنم. در کنار هم خیلی راحتتر میتوانیم به انقلاب، ادای دین کنیم.
#سردار #شهید #محمد_ابراهیم_همت
🆔️ @shahidemeli
باشگاه گلف اهواز شده بود پایگاه منتظران شهادت. یکی از اتاق های کوچکش را با فیبر جدا کرد، محل استراحت و کار. روی در هم نوشت: ۱۰۰٪ شناسایی، ۱۰۰٪ موفقیت. گفت: حتی با یه بیسیم کوچیک هم شده، باید بیسیم های عراقی را گوش کنید. هر چی سند و نامه هم پیدا میکنید باید ترجمه بشه.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
#استوری | عملیات خیبر که تمام شد، بیشتر لشکر ها، نیروهایشان را فرستادند مرخصی که استراحت کنند. احمد به بچه های لشکر نجف اجازه نداد بروند. یک مقر راه انداخت و اسمش را گذاشت تبوک. بچه ها را برد توی مقر و آموزش رزمی و تمرین بدنسازی و تیراندازی را شروع کرد. خودش هم پا به پای بقیه تمرین میکرد. میگفت: آموزش و تمرین برای همه لازمه. فرمانده و زیردست نداره. همه باید یاد بگیرند.
#شهید #احمد_کاظمی
🆔️ @shahidemeli
خیلی اهل زیارت عاشورا بود. به من توصیه میکرد که هر روز یا حداقل هفته ای یک بار زیارت عاشورا بخوان. گاهی برای آمادگی جسمانی، کوهنوردی شبانه داشتیم. توی مسیر از ثمرات زیارت عاشورا میگفت. از کربلا که حرف میزد، خیلی شوق داشت. وسط صحبت هایش بغض میکرد. نمیتوانست خیلی ادامه بدهد. بار ها دیده بودم که اسمِ امام حسین (ع) میآمد بغض میکرد.
#شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | یک بار رفتم کنار احمد آقا نشستم. دیدم لبانش به آرامی تکان میخورد. گوشم را نزدیک کردم. دیدم مشغول خواندن دعای عهد است. احمد آقا همیشه بعد از نماز صبح از حفظ دعای عهد را میخواند. او به ساحت نورانی امام زمان (عج) ارادت ویژه ای داشت. کار هایی را که باعث تقرب انسان به امام عصر (عج) میشود را هیچگاه ترک نمیکرد.
#شهید #احمد_علی_نیری
🆔️ @shahidemeli
دوازده سالم بود که با موسسه ی شهید کاظمی به اردوی راهیان نور رفت. عکسی از ابراهیم همت با یک عروسک برایم آورد. آن عکس تلنگری شده بود که به شهدا علاقه پیدا کنم. محسن گفت: این عکس رو بذار جلوی چشمت و نگاش کن. از شهدا الگو بگیر واسه زندگی.
#شهید #مدافع_حرم #محسن_حججی
🆔️ @shahidemeli
رفته بود سپاه. سعی میکرد آنجا را سر و سامان بدهد. وقتی دیدمش، گفتم: اصلا معلوم هست کجایی؟! گفت: ما باید بیشتر از این ها آواره باشیم. قبل از اینکه امام بیاید، گفته بود: فکر میکنین اگه امام بیاد، کار تمومه؟ نخیر. تازه اول کاره.
#سردار #شهید #محمد_بروجردی
🆔️ @shahidemeli
اگر کسی یک قدم عقبتر میایستاد و دستش را دراز میکرد، همه میفهمیدند بار اولش است آمده پیش دکتر. دکتر هم بغلش میکرد و ماچ و بوسهی حسابی. بنده ی خدا کلی شرمنده میشد و میفهمید چرا بقیه یا جلو نمیآیند، یا اگر بیایند صاف میروند توی بغل دکتر.
#شهید #دکتر #مصطفی_چمران
🆔️ @shahidemeli
#استوری | اتاق به اتاق میرفتیم و با بچههای خوابگاه حرف میزدیم، آذر ۷۹ بود. دنبال این بودیم توی دانشگاه کانون نهجالبلاغه راه بیندازیم. میخواستیم نهجالبلاغه را بیاوریم توی زندگی بچهها. واقعا دغدغهمان بود. سراغ هر کس میرفتیم، میگفت: کار سختیه. اما بین ما، مصطفی از همه سرسختتر بود، کوتاه نمیآمد. در جواب این حرف میگفت: یه یا علی بگو ، پاش وایسا. هر چه تلاش کردیم، نتوانستیم خیلی از بچهها را راضی کنیم کمکمان کنند. مصطفی میگفت: ما نباید بشینیم تا همه چی آماده بشه. باید کار کنیم. آنقدر هم پای حرفش ایستاد تا کانون راه افتاد. کنار بهداری دانشگاه یک اتاق گرفتیم و با برگزاری جلسههای بحث و درس شروع کردیم. حالا بعد ده، دوازده سال هنوز کانون نهجالبلاغه سر پاست.
#شهید #هسته_ای #مصطفی_احمدی_روشن
🆔️ @shahidemeli
ساعت دوازده شب بود که متوجه شد من مریض احوالم و حال خوشی ندارم، سریع خودش را رساند و با موتورش آمد دنبالم. تا نیمه شب مرا در خیابانها چرخاند و گپ زد تا حالم بهتر شود، هوا سرد شد و یک تیشرت فقط تنش بود، داشت میلرزید اما خم به ابرو نیاورد و گلهای نکرد. بیشتر از اینکه به فکر خودش باشد به فکر دیگران بود. از معرفت چیزی کم نمیگذاشت.
#شهید #مدافع_حرم #محمد_رضا_دهقان_امیری
🆔️ @shahidemeli