eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
همه نماز جماعتش را دوست داشتند. زیاد طولش نمی‌داد. اگر می‌دید یا می‌شنید امام جماعتی نمازش طولانی است، تذکر می‌داد. بعد از هر نمازش سه بار طلب شهادت می‌کرد. عوضش نمازهای فرادایش را آهسته می‌خواند، با سجده‌های طولانی و گریه‌های زیاد. 🆔️ @shahidemeli
| دستم را گرفت، از خوابگاه برد بیرون. رو‌به‌روی خوابگاه زنجان خانه‌هایی بود که معلوم بود از قدیم مانده، از زمان آلونک‌نشین‌ها. وضعشان خیلی خراب بود. رفتیم جلوتر، از یکی از خانه‌ها خانمی آمد بیرون، سه‌تا بچه‌ی قد و نیم‌قد هم پشت سرش. مصطفی تا چشمش به بچه‌ها افتاد، قربان صدقه‌شان رفت. خانه در واقع، یک اتاق خرابه‌ی نمناک بود. در نداشت، پرده جلویش آویزان بود. از تیر چراغ برق سیم کشیده بودند و یک چراغ جلوی در روشن کرده بودند. مصطفی گفت: ببین اینا چطوری دارن زندگی می‌کنن. ما ازشون غافلیم. چند وقتی بود که به آن‌ها سر می‌زد. برنج و روغن می‌خرید و برایشان می‌برد. وقتی هم که خودش نمی‌توانست کمک کند، چند تا از بچه‌ها را می‌برد که آن‌ها کمک کنند. 🆔️ @shahidemeli
از مهم‌ترین ویژگی‌های او اخلاص او بود. علی‌عباس همه‌ی کارهایش برای خدا بود. رفتارش با دوست، حتی برخوردش با دشمن فقط برای خدا بود. گوش می‌کرد برای خدا، نصیحت می‌کرد برای خدا، کمک می‌کرد برای خدا، احترام می‌کرد برای خدا و ... . خلاصه همه‌ی کارهایش برای رضای خدا بود. 🆔️ @shahidemeli
برادرش می‌گفت: نمی‌گذاشت کسی از دستش ناراحت شود، اگر دلخوری پیش می‌آمد، سریعا از دل طرف درمی‌آورد. هادی به ما می‌گفت یکی از خاله‌هایمان را در کودکی ناراحت کرده، اما نه ما چیزی به خاطر داشتیم نه خاله‌مان. ولی همه‌اش می‌گفت باید بروم حلالیت بطلبم. هیچ‌وقت دوست نداشت کسی با دلخوری از او جدا شود. 🆔️ @shahidemeli
همیشه بود؛ هیچ‌وقت خودش را کنار نکشید. حتی وقتی به تهران احضار شد و درجه‌های سرهنگیش را گرفتند. وقتی بنی‌صدر خلع درجه‌اش کرد. با لباس بسیجی می‌رفت سپاه، طرح می‌داد و برنامه‌ریزی ستادی می‌کرد. هیچ‌وقت خودش را کنار نکشید؛ چه زمان جنگ، چه بعد جنگ. 🆔️ @shahidemeli
| هیچ‌کس نمی‌خواست توی گردان زرهی بماند، رفتم سراغ احمد. - برادر احمد! هم خودم، هم نیروهام دوست نداریم زرهی بمونیم. - برای چی؟ - توی این حمله ما هیچ کاره بودیم، شاید توی عملیات‌های بعدی هم کاره‌ای نباشیم. ما اومدیم بجنگیم، نه که بشیم تدارکاتچی و مهمات‌رسان. - همتون می‌خواید شهید بشید؟ - لابد. - خب برو یه تیربار بگیر دستت همه رو ببند به رگبار! مگه ما اومده‌ایم این‌جا که همین‌طوری شهید و زخمی بدیم؟ ما باید تکلیف‌مونو انجام بدیم. هر جا نیاز باشه، کار کنیم. جنگ نیروی پیاده می‌خواد، زرهی و توپخونه و این‌جور نیروها هم می‌خواد. 🆔️ @shahidemeli
اگر بین بسیجی‌ها حرفی می‌شد، می‌گفت: برای این حرف‌ها به هم تهمت نزنید. این تهمت‌ها فردا باعث تهمت‌های بزرگ‌تری می‌شه. اگر از دست هم ناراحت شدید، دو رکعت نماز بخوانید، بگویید خدایا این بنده‌ی تو حواسش نبود. من گذشتم، تو هم ازش بگذر. این‌طوری مهر و محبت زیاد میشه. اون‌وقت با این نیروها میشه عملیات کرد. 🆔️ @shahidemeli
نماینده‌ی حزب رستاخیز می‌آید توی دبیرستان؛ با یک دفترِ بزرگِ سیاه. همه‌ی بچه‌ها باید اسم بنویسند، چون و چرا هم ندارد. لیست را که می‌گذارند جلوی مدیر، جای یک نفر خالی است؛ شاگرد اول مدرسه. اخراجش که می‌کنند، مجبور می‌شود رشته‌اش را عوض کند. در خرم‌آباد، فقط همان دبیرستان رشته‌ی ریاضی داشت. رفت تجربی. 🆔️ @shahidemeli
سال دوم یک استاد داشتیم که گیر داده بود همه باید کراوات بزنند. سر امتحان، چمران کراوات نزد، استاد دو نمره ازش کم کرد، شد هجده؛ بالاترین نمره. 🆔️ @shahidemeli
| با روحانی‌هایی که می‌آمدند سایت برای بچه‌ها نماز جماعت بخوانند، خیلی شوخی می‌کرد. می‌خندید و می‌گفت: حاج آقا! عبادت واقعی همین کاریه که بچه‌ها توی این سایت توی این برّ بیابون می‌کنن. همیشه می‌گفت: بسیجی اونه که بیاد توی این بیابونای نطنز، توی این خاک و خل کار کنه. 🆔️ @shahidemeli
شانزده ساله بود که از طرف دبیرستان به یک سفر جهادی رفت. برای بهتر شدنِ آبیاری در آن روستای محروم می‌خواستند استخر بزنند. زمین سفت و سختی بود که باید خیلی انرژی صرف می‌شد. هر گروه وظیفه خودش را داشت. خیلی‌ها کم آورده بودند. اما او خستگی‌ناپذیر بود. به جای چند نفر کار انجام می‌داد. کلنگ می‌زد. بیل می‌زد. فرغون می‌آورد. خاک را خالی می‌کرد. بمب انرژی بود. 🆔️ @shahidemeli
آقا مجید یک ورزشکار حرفه‌ای به تمام معنا بود. خیلی از رشته‌ها را تسلط داشت. اما رشته‌ی اصلی ایشان نینجوتسو بود. سبک کارِ آقا مجید توی باشگاه، با خیلی از باشگاه‌های دیگر متفاوت بود. پرورش جسم در کنارِ پرورش روح؛ همیشه شروع باشگاه با دعای فرج برای آقا امام زمان (عج) بود. واقعا استاد مجید در خیلی از زمینه‌ها استاد و مربی ما بود. پایان باشگاه هم ما را دور هم جمع می‌کرد و مباحث اخلاقی مختلفی را مطرح می‌کرد که غالبا از کتاب نهج‌البلاغه بود. 🆔️ @shahidemeli