eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
اصرار داشت که پیام رادیویی بفرستیم. اعلامیه بریزیم بینِ عراقی‌ها. اثر داشت. هر روز توی کرخه‌ی کور کلی عراقی تسلیم می‌شد. 🆔️ @shahidemeli
| قبل از عملیات خیبر صدایم کرد و از آمادگی نیروهای گردان پرسید، گفتم: _ دو تا دسته از قدیمی‌ها رو جدا کردم. ۳۶ ساعت زودتر می‌رن نزدیک عراقیا. لابه‌لای نیزارها پنهان می‌شن شب عملیات، زودتر از بقیه خط رو می‌شکنن. _ نیروهای این دسته‌ها رو چه‌جوری انتخاب کردی؟ داوطلب بودن یا مجبورشون کردی؟ _ اجباری در کار نبوده، همه داوطلبند، حتی سر رفتن التماس هم کردن. _ معنویت‌شون چی؟ اعتقادشون، انگیزشون. چقدر رو معنویت و انگیزه‌ی بچه‌ها کار کردی؟ چندتاشون نماز شب می‌خونن؟ تو گردان نماز جماعت دارین؟ چند نفر از بچه‌های گردان رو به اسم کوچک می‌شناسی؟ اگه قیافه‌هاشونو تو تاریکی ببینی، می‌تونی تشخیص بدی؟ _سیصد، چهارصد نفرند. اسم کوچیک همه رو که نمی‌دونم. _ تو فرمانده‌ای، باید آن‌قدر باهاشون سر و کله می‌زدی که همه رو به اسم بشناسی. 🆔️ @shahidemeli
وقتی جنگ شروع شد، به فکر افتاد برود جبهه. نه توی مجلس بند می‌شد، نه وزارت‌خانه. رفت پیش امام. گفت: باید نامنظم با دشمن بجنگیم تا هم نیروها خودشان را آماده کنند، هم دشمن نتواند پیش بیاید. برگشت و همه را جمع کرد. گفت: آماده شوید همین روزها راه می‌افتیم. پرسیدیم: امام؟ گفت: دعامان کردند. 🆔️ @shahidemeli
| وقتی صبح ها برای نماز به مسجد می‌آمد، بعد از نماز صبح در گوشه‌ای از مسجد به سجده می‌رفت و در سجده کل زیارت عاشورا را قرائت می‌کرد. هادی هر جا می‌رفت برای هیئت امام حسین (ع) هزینه می‌کرد. درباره‌ی هیئت رهروان شهدا که نوجوانان مسجد بودند نیز همیشه جزء بانیان هزینه‌های هیئت بود. زمانی هم که ساکن نجف بود، هر شب جمعه به کربلا می‌رفت. 🆔 @shahidemeli
وقتی به شهر می‌رفت تا از خانواده‌ی شهدا دلجویی کند، پدر و مادر بعضی از نیروها گله می‌کردند که پسرمان ما را فراموش کرده و ... . وقتی حاجی برمی‌گشت، آن نیرو را کنار می‌کشید و می‌گفت: مگر شما برای خدا جبهه نیامدی؟ همان خدا سفارش پدر و مادر را هم کرده. حتما برو به آن‌ها سر بزن، نگران حالت هستند. 🆔 @shahidemeli
| دنبال فرغون بود! گفتم: علی جان فرغون رو برای چی می‌خوای؟! نکنه زدی تو کار ساخت و ساز. _نه بابا ... لازمش دارم ... ساعتی بعد علی آقا را دیدم که یک پیرزن فرتوتی را توی فرغون نشانده و نفس‌زنان دارد می‌رود! گفتم: کجا؟! گفت: حمام، مادربزرگمه، چند ساله که زمین‌گیر شده نمی‌تونه خودش بره حمام. من تا در حمام می‌برمش تا مادرم بیاد اونجا شست‌و‌شوش بده. چشم‌هایم از تعجب گرد شد!! یک جوان رعنا چقدر راحت غرورش را می‌شکند و این کار بزرگ را انجام می‌دهد. بعدها از مادرش شنیدم که حتی برای دستشویی رفتن مادربزرگش کمک می‌کرد، ناخن‌هایش را می‌گرفت، پسته و بادام می‌خرید و می‌کوبید می‌داد می‌خورد. 🆔️ @shahidemeli
با اینکه خیلی با ادب بود، رک و پوست‌کنده حرفش را می‌زد. وقتی اشکال و ایرادی به نظرش می‌رسید، اهل صغری، کبری کردن و مقدمه‌چینی نبود. با همان لهجه‌ی صریحش می‌گفت کجای کار عیب دارد. 🆔️ @shahidemeli
نوشتن یادداشت روزانه را اجباری کرده بود. می‌گفت: بنویسید چه کارهایی برای گردان، تیپ، واحد و قسمتتون کردید. اگه بنویسید، نفر بعدی که میاد، می‌دونه چه خبره. اون موقع بهتر می‌تونه تصمیم بگیره. 🆔️ @shahidemeli
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
پخش مستند #آنسوی_آشوب (شهدای امنیت ۱۴۰۱) سه شنبه ها و چهارشنبه ها هرهفته ساعت ۱۶:۰۰ از شبکه سه سیما
به اطلاع می رسانیم؛ قسمت سوم مستند آنسوی آشوب امروز ساعت ۱۷:۰۰ پخش می شود. این قسمت تقدیم می شود به شهید مدافع امنیت سید روح الله عجمیان
جمع کردن افراد متخصص با سلیقه‌های مختلف کنار هم فقط از حاج حسن برمی‌آمد. به قول مقام معظم رهبری (ایشان علاوه بر اینکه آدم متخصصی بود، یک روحیه داشت که آدم‌های متخصص هم می‌توانستند با ایشان کار کنند.) 🆔️ @shahidemeli
ناهار اشرافی داشتیم؛ ماست.. سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست‌هاش را شست و نشست سر همان سفره. یکی می‌پرسید: این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟... 🆔️ @shahidemeli
| بعد از دعای کمیل آمدم پیش علی آقا و گفتم: مشکلی دارم. گفت: خیر باشه. گفتم: راستش با پدر و مادرم سر یک مسئله‌ی بی‌خودی حرفم شده. حالا روم نمیشه برم خونه. علی آقا کمی فکر کرد و گفت: عیب نداره، پیش میاد. برو دستشون رو ببوس و بگو هر چی بوده تمام شده بعدش هم به خاطر حرف‌هایی که زدی عذرخواهی کن. گفتم: آخه نمی‌شه، تقصیر من که نبوده. گفت: باشه، عیب نداره. شما رزمنده‌ای. آن‌ها سن و سالی ازشون گذشته، شما باید گذشت داشته باشی. پاشو پاشو خودم باهات میام. خلاصه علی آقا واسطه شد و با من آمد و مشکل من حل شد. 🆔️ @shahidemeli