گزارشهای شناسایی رفتن بچهها را با دقت میخواند. یک جاهایی خط میکشید و چیزهایی مینوشت. گفت: اینجا نوشتی از دست چپ تیراندازی شد. یعنی چپ خودت یا دشمن؟ شما روبهروی همدیگهاید، باید از قطبنما استفاده کنید. سعی کنید جهتها را از روی قطبنما بنویسید.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
توی تدارکات لشکر، یکی دو شب، میدیدیم ظرفهای شام را یکی شسته. نمیدانستیم کارِ کی است. یک شب مچش را گرفتیم. آقا مهدی بود. گفت: من روز رو نمیرسم کمکتون کنم، ولی ظرفهای شب با من.
#شهید #مهدی_زین_الدین
🆔️ @shahidemeli
ظاهر آراسته و اسلامی او برای بسیاری از دوستانش الگو بود. هیچکس به یاد ندارد که علیعباس را با لباسی کثیف، نامرتب و یا موهای بلند دیده باشد. او خودش لباسهایش را میشست و اتو میکرد.
#شهید #علی_عباس_حسین_پور
🆔️ @shahidemeli
#استوری | حضورش در هیئتهای عزاداری باعث شده بود تا زمینههای اعتقادی و معنویش عمیقتر شود و شوق شهادت در جان و روحش ریشه بدواند. با این که پنجشنبهها مدرسهاش تعطیل بود، به جای خواب و تفریح و شیطنت، در هیئت مدرسهاش شرکت داشت. اغلب شبها همانجا میماند تا صبح در برپایی مراسم دعای ندبه کمک کند. به کارهای اجرایی در این زمینه علاقهمند بود و هر جور که بود سعی میکرد تا در این برنامهها حضور داشته باشد.
#شهید #مدافع_حرم_محمد_رضا_دهقان_امیری
🆔️ @shahidemeli
گاهی اوقات توی باشگاه، هیئت میگرفتیم. بعد از تمرین دور هم مینشستیم. استاد مجید مقداری صحبت میکرد و بعدش برقها را خاموش میکردیم. چون کسی توی جمع ما مداحی بلد نبود، با گوشی چند دقیقهای مداحی و روضه گوش میکردیم و آخر مجلس هم استاد دعا میکرد. مجلس ساده و بیریایی بود.
#شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی
🆔️ @shahidemeli
فراموش نمیکنم یک بار خیلی جدی برای ما صحبت کرد. میگفت: اگر فکر آدم درست بشه، رفتارش هم درست میشه. بعد هم از گذشتهی خودش گفت، از اینکه امام چگونه با قدرت ایمان، فکر امثال او را درست کرده و در نتیجه رفتارشان تغییر کرده.
#شهید #شاهرخ_ضرغام
🆔️ @shahidemeli
#استوری | حسن بهش گفته بود برود خط، ولی تازه بیدار شده بود و خوابآلود حرف میزد. از دستش عصبانی بود. میگفت چی بهت بگم؟ اعدامت کنم؟ چقدر بگم فلانی برو دنبال فلان کار؟ وقتی نمیرید، خودم مجبورم برم. هی باید بگم آقای ایکس برو با آقای ایگرگ هماهنگی کن. تو رو به امام زمان با هم بسازید! تو کوتاه بیا. بذار بگن فلانی کوتاه اومد. اصلا بابا ما به بهانهی جنگ و گردان و خاکریز با هم رفیق شدیم تا همدیگه رو بسازیم.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
مدتی روی پروژهی پلسازی کار میکرد. از عدم مدیریت و کمکاری برخی مدیران ناراحت بود. میگفت گاهی اوقات زیر باران، هوای سرد و مواقعی که نباید آسفالت ریخته شود متاسفانه این کار را انجام میدهند که کیفیت کار میآید پایین و بیتالمال حیف و میل میشود و از بین میرود. من مسئول هستم نمیتوانم این همه تضییع بیتالمال را ببینم.
#شهید #مدافع_حرم #سید_میلاد_مصطفوی
🆔️ @shahidemeli
جنگ که شروع شد، اهواز بود. از همانجا بیخبر رفت خط. بغل پل اهواز یک هتل بود. کرده بودندش بیمارستان. محمد هم شده بود رئیسش.
#شهید #محمد_علی_رهنمون
🆔️ @shahidemeli
#استوری | نیمههای شب بود که احمد آقا بیدار شد. من هم بیدار شدم ولی از جای خودم بلند نشدم. احمد آقا میخواست برای نماز وضو بگیرد اما احساس کرد این کار باعث اذیت صاحبخانه میشود. لذا قرآن را برداشت و در گوشهای از اتاق مشغول خواندن قرآن شد. او بیداری سحر را حفظ کرد ولی بر خلاف همیشه نماز شب نخواند! بعد هم که اذان را گفتند و رفقا بیدار شدند وضو گرفتیم و نماز را خواندیم. روز بعد با ایشان صحبت میکردم. به دلیلی صحبت از سحرگاه و قرآن خواندن احمد آقا شد. ایشان به من گفت: من به خاطر رعایت حال صاحبخانه نتوانستم وضو بگیرم و نماز شب بخوانم، اما خداوند به واسطهی قرائت قرآن در آن سحرگاه پاداش عظیم و تاثیرات عجیبی به من داد.
#شهید #احمد_علی_نیری
🆔️ @shahidemeli
زمانی که هادی در تهران بود و در بازار آهن فعالیت میکرد، همیشه دست خیر داشت. خصوصا برای هیئتها بسیار خرج میکرد. هادی میگفت باید مجلس امام حسین (ع) پر رونق باشد. باید این بچهها که به هیئت میآیند خاطرهی خوشی داشته باشند.
#شهید #مدافع_حرم #هادی_ذوالفقاری
🆔️ @shahidemeli
از بالاترین خصوصیات او این بود که هیچوقت دروغ نمیگفت. سعی میکرد صادقانه مسائل را بازگو کند. انتظارش هم این بود که دوستانش با او صادقانه برخورد کنند. من در برخی مواقع مشاهده میکردم که اگر مطلبی را بگوید به ضررش تمام میشود، ولی میآمد مطلب را شفاف و روشن مطرح میکرد.
#شهید #علی_عباس_حسین_پور
🆔️ @shahidemeli