یکی از نزدیکان که رفتوآمد زیادی با ما داشت، نسبت به حجاب، کم توجه بود. نوید سعی میکرد در لفافه یا با عدم حضورش، نسبت به رعایت نکردن حجاب ایشان اعتراض کند. یک مرتبه با لحنی آرام به آن شخص گفت: اگه واقعا تمایل به ارتباط با بنده دارید، لطفا حجابتون رو کامل رعایت کنید. آن شخص قبول کرد و دیگر در خانهی ما بدحجاب حضور پیدا نکرد.
#شهید #مدافع_حرم #نوید_صفری
🆔️ @shahidemeli
#استوری | او سیر مطالعاتی خاصی داشت. در کنار آن بارها دیده بودم که کتابهای علمی میخواند. هیچ وقت او را بیکار نمیدیدیم. برای وقت خودش برنامه داشت. مقدار معینی استراحت میکرد. بعد از آن مطالعه و کارهای مسجد و رسیدگی به کارهای فرهنگی و پذیرش بسیج و ...
#شهید #احمد_علی_نیری
🆔️ @shahidemeli
دوران سربازی سید نقطهی عطفی برایش بود، غربت و تنهایی و سختی، رابطهاش را با خدا نزدیکتر کرد و روحش را جلا داد. سید آسمانیتر شد. این روحیاتش را میتوانیم در دستنوشتههای زیبایش ببینیم. معمولا غروب جمعهها مناجاتهایی با امام عصر (عج) داشت و برخی از آنها را روی کاغذ آورد که خیلی زیبا و جالب بود.
#شهید #مدافع_حرم #سید_میلاد_مصطفوی
🆔️ @shahidemeli
حاج حسین از خط تماس گرفته بود، از من میپرسید: حاج آقا! ما اینجا کمبود آب داریم. تکلیفمون چیه؟ آب رو بخوریم یا برای وضو نگه داریم؟
#شهید #حسین_خرازی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | گاهی که میخواستم از سمنان به دانشگاه امام حسین (ع) بروم، با عباس هماهنگ میکردم و سوارش میکردم و با هم به تهران میرفتیم. همشهری بودیم. در سه چهار باری که با او همسفر شدم میدیدم که او به نماز اول وقت بسیار مقید است. همان اول سفر مسجد بین راهی را که قرار بود در آن نماز بخوانیم مشخص میکردیم. جوان آرام و متینی بود و حرفهای لغو و بیهوده نمیزد. وقتی همراهم بود یک قوت قلبی برای من بود.
#شهید #مدافع_حرم #عباس_دانشگر
🆔️ @shahidemeli
علیعباس خوشسخن بود. همه دوستش داشتند. وقتی موقع اذان میشد و ما برای تمرین آمده بودیم، در خود استادیوم نماز میخواند و میگفت: اگر به مسجد نمیتوانیم برویم باید در همین استادیوم نماز بخوانیم. کارهای او برای ما هم آموزنده بود. ایشان همیشه با وضو وارد استادیوم میشد. بچهها همه دوستش داشتند.
#شهید #علی_عباس_حسین_پور
🆔️ @shahidemeli
جلسه که تمام شد، صِدام کرد، گفت: جلسهی امروز همهاش اداری نبود. حرف و کار شخصی هم بود. هر چقدر بابت پذیرایی هزینه کردین، بنویسید به حساب من.
#شهید #علی_صیاد_شیرازی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | یک دفعه بلند شد و رفت بیرون. چیزی نگفت. یک ساعت بعد برگشت. یک پاکت دستش بود؛ از هر میوه یکی دو تا تویش بود؛ کیوی، پرتقال، سیب. تعجب کردم. گفتم: کجا رفتی یه دفعه؟ گفت: من میدونم با این پیمانکارها چه کار کنم. رفتم خودم از این میوهها خریدم، ببینم این پیمانکارها میوهها رو به قیمت خریدن یا نه. کاری کرده بود پیمانکارهایی که خلاف کرده بودند و یک جای کارشان گیر داشت، با مصطفی که جلسه داشتند، دست و پایشان میلرزید.
#شهید #هسته_ای #مصطفی_احمدی_روشن
🆔️ @shahidemeli
بسیار پرتلاش بود. گاهی اوقات ۴ صبح بلند میشد میرفت روستاهای مختلف برای خرید و فروش محصولات کشاورزی و ... . تا ما از خواب بیدار شویم، سید کلی کاسبی کرده بود.
#شهید #مدافع_حرم #سید_میلاد_مصطفوی
🆔️ @shahidemeli
از در پادگان پیاده میرفت سمت زرهی، ولی من با ماشین داخل پادگان تردد میکردم. یک روز صبح زیر باران جلویش ترمز زدم که سوار شود. گفت: میخوام ورزش کنم. دفعهی بعد سرش را آورد داخل پنجره و گفت: ممد ناصحی! این ماشین بیتالماله، تو داری باهاش میری موظفی. اگه میخواستن، برای منم ماشین میذاشتن.
#شهید #مدافع_حرم #محسن_حججی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | زنگ تفریح بچهها بود. با علی آقا مشغول صحبت شدم که نگاهم افتاد به تسبیح دانه درشت و زیبایی که توی دستهایش میچرخید. گفتم: چه تسبیح قشنگی داری علی آقا ... بلافاصله تسبیح را گرفت جلویم و گفت: اینو حاج آقا فاضلیان به من دادن، بفرما حسین آقا برای شما .. گفتم: نه علی آقا، این هدیه است ... نمیتونم قبول کنم. گفت: هر چی که توی این دنیاست هدیه و عاریه است، شما خوشت اومده برای شما باشه. گفتم نه، نمیشه. دنبال حرفی بودم تا از این کار منصرفش کنم که دستهایم را گرفت و تسبیح را گذاشت توی دستم.
#شهید #علی_محمد_صباغ_زاده
🆔️ @shahidemeli
من کسانی را میشناختم که پدر نداشتند و آقا مجید از هر لحاظ برایشان پدری میکرد. گاهی اوقات شاگردانش به مجید میگفتند پدر. من میخندیدم، اما واقعا برایشان پدری میکرد. وقت میگذاشت، مشکل مالی، روحی، اخلاقی و اعتقادی بچهها را پیگیری میکرد.
#شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی
🆔️ @shahidemeli