#استوری | کمک به آدمهای مستحق، کار همیشگیش بود. یک سوم حقوقش را به من میداد برای خرجی، بقیهاش را صرف اینجور کارها میکرد. چهل پنجاه روزی از شهادتش میگذشت که چند نفری آمدند خانهمان. میگفتند: ما نمیدونستیم ایشون فرمانده بوده. نمیشناختیمش. فقط میاومد بهمون کمک میکرد و میرفت. عکسش رو از تلویزیون دیدیم.
#شهید #علی_صیاد_شیرازی
🆔️ @shahidemeli
اجازه نمیداد پشت سر کسی حرف بزنیم. میگفت: اگر مشکلی هست، روی کاغذ بنویس و به آن شخص برسان.
#شهید #سید_مجتبی_علمدار
🆔️ @shahidemeli
هرگاه نوبت حضورش در محورهای پدافندی تمام میشد، به مقر میآمد و کارها را سر و سامان میداد. از شستن ظرفها تا آب و جاروی محل استراحتمان. با اینکه لوح نظافتی برای تقسیم وظایف و کارهای خدماتی مقر تهیه کرده بودیم ولی نوید بدون توجه به نوبت، کارها را انجام میداد.
#شهید #مدافع_حرم #نوید_صفری
🆔️ @shahidemeli
#استوری | متوجه شدم میخواهد دفترچهی سربازی پست کند. بهش گفتم بیا با بچههای لشکر صحبت کنم سربازیات بیفتد نجفآباد؛ بعد از ظهرها هم بیا موسسه. زیر بار نرفت. گفت: میخوام برم یه جای سخت خدمت کنم. دوست داشت برود لب مرز. حالا چرا؟ قصهی شهید حجتی را برایم یادآوری کرد که زمان شاه میگوید: میخوام برم سختترین جای کشور. او را میفرستند لامرد فارس؛ جایی که نه آب داشت، نه برق. محسن میگفت: شهید حجتی زمان شاه عقیدهاش این بوده. من که توی جمهوری اسلامی هستم!
#شهید #مدافع_حرم #محسن_حججی
🆔️ @shahidemeli
وقتی ورزش تمام شد، ابراهیم اصلا احساس خستگی نمیکرد. انگار نه انگار که چهار ساعت شنا رفته! البته ابراهیم این کارها را برای قوی شدن انجام میداد. همیشه میگفت: برای خدمت به خدا و بندگانش، باید بدنی قوی داشته باشیم. مرتب دعا میکرد که: خدایا بدنم را برای خدمت کردن به خودت قوی کن.
#شهید #ابراهیم_هادی
🆔️ @shahidemeli
هیچ موقعی علیعباس را غمگین ندیدم، یعنی اگر غمی هم داشت در چهرهاش هویدا نبود. چهرهاش را همیشه شاداب و سر حال و با تبسم دائمی بر لبهای نازنینش به یاد دارم.
#شهید #علی_عباس_حسین_پور
🆔️ @shahidemeli
#استوری | طرف توپش پر بود. همهاش میگفت: من با اینها کار نمیکنم. اصلا هیچ کدومشون رو قبول ندارم. هر چی نیروی باتجربهست، گذاشتن کنار. جواب سلام نمیدن به آدم. آرام که شد، حسن بهش گفت: نمیتونی همچین حرفی بزنی. یا بگی حالا که آقای ایکس شده فرمانده، ما نیستیم. اگه میخوای خدا توفیق کارهات رو حفظ کنه، هیچ کاری به این کارها نداشته باش. اگه گفتن برید کنار، میریم. خدا گفت چرا رفتی؟ میگیم آقای ایکس مسئول بود گفت برو. رفتیم. دیگه عصبانی نبود. چیزی نگفت. پا شد و رفت.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
اعتقاد داشت که شهدا بهترین راهنما و الگو برای نسل جوان هستند. میدانست که اگر دست جوانی را توی دست شهدا بگذارد، آن جوان را بیمه کرده، برای همین بود که خودش و جوانیاش را وقف راهیان نور کرده بود. چه شبها و روزهایی را توی این عرصه زحمت کشید. دست جوانها را میگرفت میبرد میانداخت توی دامن شهدا.
#شهید #مدافع_حرم #سید_میلاد_مصطفوی
🆔️ @shahidemeli
به روحانیت متعهد و در خط امام اعتقاد و ارادت قلبی داشت. بیشترین مطلبی که در وصیتنامهاش سفارش کرده دربارهی روحانیت و حفظ شأن و جایگاه آن و ضرورت ارتباطگیری با آنهاست.
#شهید #محمود_شهبازی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | چند میلیون چک کشیده بود. داد دستم. گفت: یه مجموعه زیر نظر رهبری هست که میرن مناطق محروم، به مردم کمک میکنن. این پول رو بریز به حسابشون. گفتم: خب چرا به اسم خودت نمیدی؟ خندید و گفت: میخوام برای خدا کمک کنم. گفتم: خب برای خدا کمک کن، ولی به اسم خودت بده یه منافعی هم برات داره. زد به خنده و شوخی، گفت: تو آدمبشو نیستی. میگم میخوام برای خدا کمک کنم. آن شب چقدر خندیدیم. دو شب قبل از شهادتش بود.
#شهید #هسته_ای #مصطفی_احمدی_روشن
🆔️ @shahidemeli
سال ۱۳۹۳ با همسرم و عباس راهی مشهد شدیم. عباس از قبل برایمان اتاق رزرو کرده بود. روز دوم، اصرار میکرد که میخواهم برایت هدیهای بگیرم. قبول نمیکردم اما آنقدر اصرار کرد که بالاخره راضی شدم. میدیدم که عشق و محبت در دلش موج میزند. یک عطر خوب هم برای پدرش خرید. روح عباس، آمیزهای از عشق و بندگی بود.
#شهید #مدافع_حرم #عباس_دانشگر
🆔️ @shahidemeli
همهی کارهایش با نظم انجام میشد؛ مگر زمانی که مریض میشد. حتی در آن وقت هم نگران بینظمیهای اطرافش بود و ناراحت میشد.
#شهید #سید_مجتبی_علمدار
🆔️ @shahidemeli