در اولین انتخابات ریاست جمهوری
کاندیدهای اصلی دو نفر بودند.
یک روز صحبت می کردیم ،کلاهدوز
گفت: «من به بنی صدر رأی نمی دهم. »
⁉برایم عجیب بود. پرسیدم: « چرا ؟ »
تحلیل زیبایی داشت. می گفت: « اگر
یادت باشد بنی صدر تا یک روز مانده
به مهلت ثبت نام، خودش را کاندید نکرد.
تا این که رفت خدمت حضرت امام (ره)
⚡و همین که آمد بیرون، گفت من هم
خود را کاندید می کنم. به نظرم کاسه ای
زیر نیم کاسه است. حتماً می خواست
با زبان بی زبانی به مردم وانمود کند
برنامه هایی داشته که حضرت امام
تأیید کرده است. او از ملاقات با امام
سوءاستفاده می کند. این تیز بینی در
آن روزها واقعاً شگفت آور بود.
#شهید_یوسف_کلاهدوز
📚کتاب هالهای از نور، ص۹۱
@sardaraneshgh
◀️ همیشه با وضو
اوایل تشکیل سپاه، شب های زیادی را در سپاه کار می کردیم. برای گشت داخل شهر می رفتیم و هر وقت که برمی گشتیم، می دیدیم در حال مناجات است و نماز شب می خواند. همیشه وضو داشت. هیچ وقت او را بدون وضو ندیدم. حتی قبل از خواب هم وضو می گرفت. گاهی که جلسات تا دیر وقت طول می کشید، می رفت تجدید وضو می کرد و بعد می خوابید و سحر هم قبل از نماز صبح بیدار بود
.
هاله ای از نور، ص110،
#شهید_یوسف_کلاهدوز
#الگوی_خودسازی
@sardaraneashgh
کلاهدوز همیشه با ماشین شخصی خود رفتوآمد میکرد و از اینکه کسی را به عنوان رئیس دفتر با تشریفات خاصی در اتاق جداگانهای قرار دهد، پرهیز میکرد. با مسئول دفترش در یک اتاق مینشست؛ به نحوی که مراجعانی که او را نمیشناختند، نمیتوانستند تشخیص دهند که چه کسی مسئول است.
میگفت: غذا به اتاق من نیاورید؛ خودم مثل دیگران، در غذاخوری حاضر میشوم. پس از این که غذایش را میخورد، ظرف خود را میشست.
#شهید_یوسف_کلاهدوز🕊🌹
@khaimahShuhada