عربده کش بودم، دائم الخمر، محال بود بدون چاقو و قمه بیخ شلوارم از خانه بیرون بروم. پرستارهای بیمارستان نزدیک خانه مان دیگر به بخیه زدن بدن من عادت کرده بودند. خلاصه یا می زدم یا می خوردم. یا کلانتری بودم یا بیمارستان. فقط یک چیزی را بگویم که خودتان تا تهش را بروید. زمانی که پلیس امنیت طرح جمع آوری ازادل و اوباش را برای برقراری امنیت در محله ها اجرا می کرد، سراغ من هم آمدند. دستگیرم کردند، زنجیر به پایم بستند و دور گردنم آفتابه انداختند و در محله چرخاندند. این یعنی من
https://eitaa.com/joinchat/2967208113Cc7564cb966
#روایتگندهلاتیکهدرپیادهرویاربعینتوبهکرد