🍃❤️🍃
#نمازــاولــوقت
سر تا پاش خاكي بود. چشمهاش سرخ شده بود؛😣 از سوز سرما❄️. دو ماه بود نديده بودمش.😢
- حداقل يه دوش بگير، يه غذايي بخور. بعد نماز بخون😒.
سر سجاده ايستاد. آستينهاش را پايين كشيد🍃 و گفت:«من با عجله اومدم كه نماز اول وقتم از دست نره.»☺️
كنارش ايستادم. حس ميكردم هر آن ممكن است بيفتد زمين🙁. شايد اينجوري ميتوانستم نگهش دارم.🙂❤️
راوے:همسرشهید
#محمدابراهیمهمتـ ❤️
@Shahidrezaabasi
🌹#همسرداری در سیره مجاهدان
🔹وقتی به خانه می آمد، من دیگر حق نداشتم کار کنم. کهنه بچه را عوض میکرد؛ شیر برایش درست می کرد؛ سفره میانداخت و جمع میکرد؛ لباس ها را میشست، پهن میکرد، خشک میکرد و جمع می کرد. آنقدر محبت به پای زندگی می ریخت که همیشه به او می گفتم:« درسته که کم می آیی خانه؛ ولی من تا محبت های تو را جمع کنم، برای یک ماه دیگر وقت دارم». نگاهم می کرد و می گفت:« تو بیشتر از اینها به گردن من حق داری». یک بار هم گفت:«من زودتر از جنگ تمام می شوم. وگرنه، بعد از جنگ به تو نشان می دادم تمام این روزها را چطور جبران می کردم».
🌿همسر شهید #محمدابراهیمهمت
#سبک_زندگی_اسلامی
@Shahidrezaabasi🌷🕊