eitaa logo
📗🇮🇷یازهراس♡شهیدتورجی زاده🇵🇸📗
2.9هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
10.3هزار ویدیو
224 فایل
#یازهــرا «س»💚 شهـــــ⚘ــــــیدزهرایی محمدرضا تورجی زاده🌷 📖ولادت:۱۳۴۳/۴/۲۳ 📕شهادت:۱۳۶۶/۲/۵ 🕯مزار:گلستان شهدای اصفهان 🆔️خادم شهید⚘ @s_hadi40 ♻️خادم تبادل🗨 ↙ @AA_FB_1357 #ثواب_کانال_تقدیم_حضرت_زهرا_س♡✅
مشاهده در ایتا
دانلود
تانک هایشان از خاکریز راحت رد می شدند و به ۱۰۰ متری بچه ها می رسیدند . جنازه بچه ها و پیکر مجروح خیلی ها روی خاکریز افتاده بود و تانک ها به راحتی از روی آن ها رد می شدند . با رفتن هر پیکر زیر شنی تانک ها بند بند وجودم درد می گرفت و چشمانم پر از اشک می شد . مهماتمان کم بود و عملا وسیله ای برای متوقف کردن تانک ها نداشتیم . از زمین و زمان شاکی بودم و بیشتر از دست فرمانده هایی که مطمئنا خودشان راحت در قرارگاه نشسته بودند و خبر از حال و روز بچه ها نداشتند عصبانی . بی سیم را برداشتم و با فرماندهی تماس گرفتم و مطمئن بودم به محض شنیدن صدا از آن طرف بی سیم هر چه از دهانم در بیاید با فریاد خواهم گفت . ارتباط که وصل شد اصلا به این فکر نکردم صدا ، صدای فرمانده ی لشگر ، مهدی زین الدینی است که اگر انگشت یکی از بچه ها زخم می شد ، صورتش از درد برافروخته می شد و تمام تلاشش را می کرد تا درد سربازش کم شود . _ دارید چی کار می کنید ؟ اصلا می دونید این جا چه خبره یا راحت نشستید توی سنگرهاتون ؟ اصلا ... _ به خدا من هم اینجام . من پشت سرتم . چنان با شتاب به عقب سر چرخاندم که احساس کردم گردنم رگ به رگ شد . ۲۰ متری ام ایستاده بود و با چهره ای گرفته اما پرابهت به تانک ها و خاکریز نگاه می کرد . به سختی چشم از پیکر بچه ها گرفت و احساس کردم بغضش را فرو داد . _ همه تا پای جون باید مقاومت کنین. از نیروی کمکی خبری نیست. باید حسین وار بجنگیم. چشمانش را بست و سنگین باز کرد . _ یا می میریم، یا دشمنو عقب می زنیم. تمام تنم از شرم گر گرفته بود و فقط توانستم بی سیم را از گوشم دور کنم و به طرفش بدوم . 📚موضوع مرتبط: 🗓 مناسبت مرتبط: تاریخ شهادت