شهید شو 🌷
💔 خدای من! خدای خوب و مهربانم... خیلی خیلی قشنگتر و زیباتر از اون چیزی هستی که من با این سطح پائین
💔
ثواب اعمال امروز محضر شهیدی که
روایت شهادتش، شاید به نظر بعضی ها افسانه باشد
اما واقعی است... حکایت دلدادگیست...
شب ۱۹دیماه۱۳۶۵ در حالی که رزمندگان در منطقه «شلمچه» در حال عبور از زمینی پر از آب بودند، به موانعی همچون میدان مین و ۱۰۰متر سیم خاردار فرش شده بر زمین میرسند.
تخریب چی، سیمها را میچیند که در همین لحظه دشمن منور هشدار دهنده را شلیک میکند و گلولهای به پهلوی حسینعلی برخورد میکند اما او برای اینکه رزمندگان دیگر بتوانند از آن مهلکه نجات یابند و خط دشمن شکسته شود خودش را روی سیم خاردارها میاندازد.
حاج قاسم سلیمانی میگویند:
وقتی برای آیت الله بهاءالدینی تعریف کردم که شهید حسینعلی عالی
شب عملیات روی سیمهای خاردار خوابید تا بچهها ازمعبر عبور کنند،....ایشان بیش از 10 دقیقه گریه کردند
دسته گلی از صلوات به نیابت از او و شهدای صدر اسلام تاکنون، هدیه می دهیم محضر حضرت علی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما
🌸الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهم🌸
#شهید_حسینعلی_عالی
دلداده #امام_زمان
#شهید_دفاع_مقدس
💞 @shahiidsho💞
"کپی آزاد، بدون تغییر در عکس"
💔
شهید مرتضی بشارتی یکی از دوستان خاص حسین بود. از فرمانده اش، کم حرف میزد.
اما یکبار به اصرار ما گفت: با حسین رفتیم شناسائی در منطقه ای محفوظ، سنگر گرفتیم.
وقت نماز شد. حسین نمازش را با صوتی حزین و دلی شکسته خواند، گویی خدا در مقابلش ایستاده و او را مشاهده
میکند. بعد ایشان رفت برای نگهبانی من هم ایستادم به نماز.
در قنوت از خدا خواستم یقینم را زیاد کند. خیلی دوست داشتم مثل اهل یقین بشوم.
پس از اتمام نماز دیدم حسین از دور به من نگاه میکند ومیخندد، گفتم: حسین چی شده؟!!
گفت: می خواهی یقینت زیاد شود؟
با تعجب نگاهش کردم. یعنی از کجا فهمیده بود‼️
گفتم: بله ولی تو از کجا می دانی؟!!
خندید و گفت: گوش خود را روی زمین بگذار! من این کار را کردم. بدنم از حالتی که پیش آمده بود می لرزید. وصف آن لحظه امکان پذیر نیست.
من شنیدم! زمین با من سخن می گفت!! صدایی که شنیدم هنوز به خاطر دارم.
زمین میگفت:
مرتضی نترس! عالم عبث نیست. کار شما بیهوده نیست. من و تو هر دو عبد خدا هستیم اما در دو لباس و دو شکل متفاوت! سعی کن با رفتار ناپسندت خدا را ناراضی نکنی...
بدنم می لرزید. اما زمین مدام برایم حرف می زد. حسین لبخندی زدو گفت: یقینت زیاد شد؟؟
من می دانستم انسان می تواند به خدا خیلی نزدیک شود اما نه تا این حد اگر با گوش خودم نمی شنیدم محال بود این کار او را باور کنم....
#شهید_حسینعلی_عالی
#کرامات_شهدا
📚 پنجاه سال عبادت
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
💞 @shahiidsho💞