شهید شو 🌷
💔 به من نگاه کن ؛ دارم از دست میروم حسین #شب_جمعه #شب_جمعه_ست_هوایت_نکنم_میمیرم #آھ_اے_شھادت.
💔
نقش است به روی لب مهتاب، سلامی
شد ذکر لب هر دل بی تاب، سلامی
ای فطرس فردوس دراین شب حسينی
از ما برسان محضر ارباب، سلامی
#شب_جمعه
#کربلا
#شب_جمعه_ست_هوایت_نکنم_میمیرم
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اللهاکبر؛ این صدای ملت ایران است
🌺 فرا رسیدن یومالله ۲۲ بهمن بر ملت عزیز ایران مبارک #الله_اکبر
شهید شو 🌷
💔 جواد، محمد پسرم، رضا دامادم و چند تا از بچه های دیگر دور مسئول ثبت نام سوریه را گرفته بودند و هر
💔
آن زمانی که بحث بیداری اسلامی اوج گرفته بود، آمد و گفت من تا الان به تو نگفتم کاری برای من انجام بدهی؛ ولی الان یک خواسته ازت دارم.
۲۰ تا از اسب هایت را برایم آماده کن. میخواهم ببرم شان راهپیمایی ۲۲ بهمن میدان امام.
قرار بود هر کدام از بچه ها لباس محلی یکی از استانها را بپوشد و پرچم یکی از کشورهای اسلامی را دستش بگیرد و برود وسط جمعیت.
طرحش را جواد داده بود. وقتی جواد این را بهم گفت، داشتم بال در می آوردم. ذوق کرده بودم که کاری از من خواسته تا برایش انجام بدهم. اسب هارا مجانی دادم. گفتم جواد فقط به یک شرط.
گفت تو هر شرطی بگذاری من قبول می کنم. گفتم لباس های من باید پلنگی باشد با یک سربند یا مهدی پرچم جمهوری اسلامی را هم باید بدهی دست من. همه را برایم رو کرد ۱۰-۲۰ روزی می آمد اینجا تا اسب ها را آماده کنیم.
روز ۲۲ بهمن هر کدام از اسب ها را با یک وانت بردیم دروازه شیراز "خیابان بهشتی" جواد خودش با موتوربود.
من و بچه های دیگر هر کداممان سوار یک اسب شدیم از دروازه شیراز تا میدان امام را با این اسبها بالا و پایین می کردیم. یه وضعی در اصفهان درست کرده بود که نپرس.
راوی :دوست شهید، حسین درچه ای
#شهید_جواد_محمدی
قسمتیازکتاب #بی_برادر
#دههفجر
#بیست_و_دو_بهمن
#22بهمن
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 📕 رمان امنیتی #خط_قرمز ⛔️ ✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا #قسمت140 حامد دهان
💔 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 📕 رمان امنیتی #خط_قرمز ⛔️ ✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا #قسمت141 باز هم سکوت میانمان حاکم میشود. راننده انتحاری به سختی از خندق بیرون میآید؛ اما قبل از این که تکانی بخورد و حتی سرش را بالا بیاورد، کنار پایش را به رگبار میبندم. با صدای بلند و پشت سر هم شلیک گلوله، از جا میپرد و فریاد میزند. رگبار را تمام میکنم و بلند میگویم: - أنت تحت حصارنا. ضع يديك على رأسك. (توی محاصره ما هستی. دستتو بذار روی سرت!) حامد هم برای تکمیل این عملیات روانی به کمکم میآید و کنار پای دیگر راننده رگبار میگیرد. راننده پایش را بلند میکند و درحالی که در خودش جمع شده، به اطراف نگاه میکند. بعد با ترس و تردید دستش را روی سرش میگذارد. حامد داد میزند: - اخلع ملابسك! مرد چند ثانیه با بهت و تردید خیره میشود به خاکریز؛ جایی که گمان میکند صدای ما را از آنجا میشنود. میخواهد به سمت خاکریز بیاید که حامد با یک خط آتش متوقفش میکند. بلندتر و خشمگینتر داد میکشم: - یالا! اخلع ملابسک! و یک رگبار دیگر مهمانش میکنم. چند قدم عقب میرود و از ترس عربده میکشد. عجب انتحاری جان بر کفی! با همین شجاعتش میخواست ما را بکشد و خودش را بیندازد در آغوش حوریهای بهشتی؟!😏 دستش را بالا میگیرد و نفس میزند. بعد با تردید، دکمههای پیراهنش را باز میکند. پیراهن مشکی گشادش را که از تن در میآورد، برجستگی و سیمهای رنگارنگ #جلیقه_انفجاریاش پیدا میشوند. نفس عمیقی میکشم و صدایم را بالا میبرم: - اخلع قمیصک وإلا سأفجرك هناك. (جلیقهت رو دربیار وگرنه همونجا منفجرت میکنم!) باز هم خیره میشود به خاکریز. تعللش را که میبینم، خشاب را جلوی پایش خالی میکنم: - إن أطلقت عليك ستنفجر. یالا! (اگه بهت شلیک کنم منفجر میشی. زود باش!) دستش میرود به سمت جلیقه انتحاری. چشمانم را میبندم و به حامد میگویم: - یه خشاب پر بهم بده! حامد خشاب را کف دستم میگذارد. منتظرم راننده خودش را منفجر کند تا حداقل اسیر نشود؛ اما صدای انفجار نمیشنوم. انگار دارد با خودش فکر میکند بدون کشتن ما، مُردن برایش نمیصرفد! چشم که باز میکنم، جلیقه انتحاری را در آورده و انداخته روی زمین. تمام لباسهایش را بجز لباسهای زیرش درمیآورد تا مطمئن شویم خطری ندارد. حامد میگوید: - ارفع یدک و تقدم. (دستتو ببر بالا و بیا جلو.) مرد قدمی به جلو برمیدارد. از پشت خاکریز بیرون میآیم و به سمت مرد میروم. پشت سرش قرار میگیرم و درحالی که با فشار اسلحه به سمت جلو هلش میدهم، به حامد میگویم: - به بچههای تخریب بگو بیان ماشین و جلیقهش رو بررسی کنن. لباسهاش رو هم بررسی کن، اگه مشکلی نداشت بیار که بپوشه. #ادامه_دارد... #آھ_اے_شھادت... #نسئل_الله_منازل_الشھداء 💞 @aah3noghte💞
شهید شو 🌷
💔 #آھ... در مدتی که عراق بود وقتی میخواست به کربلا برود روی صورتش چفیه میانداخت و میگفت: "اگ
💔
#آھ...
عجب شبےست امشب
شب یوم الله ۲۲ بهمن
شب زیارتی ارباب بےکفن
شب های ماه رجب
این روزها و شب ها یادآور اطاعت از #ولایت است
خدایا!
یارےمان ده چون مادرجانمان، #مدافع_ولایت باشیم
خدایا!
ما را هم به خیل #شهدا برسان...
که #شهادت، مزد دفاع از ولایت است
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
کپی ممنوع
شهید شو 🌷
💔 سالیان سال است که تبعید شده ایم انگار؛!😔 کاش از راه برسی و این نیمه جان ها را برَهانی.....🦋
💔
خورشید من ٺویے وبے حضور ٺو
صبحم بخیرنمےشود اے آفٺاب من
گر چهره را برون نڪنے از نقاب خود
صبحے دمیده نگردد بہ خواب من
#السلامعلیکیاصـاحبالزمان
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
#اللهّمَعَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
#بسم_الله
و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بحکم رحیما
خودکشی نکنید زیرا خدا همواره به شما مهربان است.
سوره نساء، آیه ۲۹
#یک_حبه_نور✨
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
سلام همسنگری ها
امشب طرح حمایتی داریم از کانال های مذهبی ـ شهدایی
فقط ۱۵ کانال اولی که رزرو کنن👌
تگ کانالتون به همراه معرفی کوتاه از کانال رو برامون بفرستین
مثل این
@aah3noghte کانالی با حال و هوای شهدا
💔
امروز سالروز شهادت شهیدی است
که مانند نامش
به #هدایت کردن دلها مشغول است
به امید #هدایت دل تاریکم
#شهید_ابراهیم_هادی
با یاد گردان کمیل و سالروز آسمانی شدنشان
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
🇮🇷ایران تولدت مبارک
پلاکاردی جالب از روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی
#دهه_فجر
#ایران_قوی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞