غم میوزید شادیِ ما مختصر کند
شب میرسید کامِ مرا تلختر کند
کو مَحرمی که بر درِ این خانه سر زَنَد
کو مَرهمی که بر جگـرِ ما اثر کند
مادر که میرود همهی خانه بیکساند
مادر که هست خنده از اینجا گذر کند
باشد، مریض هم شده باشد به خانهات
کافیست در نماز که چادر به سر کند
او هست نانِ تازه و گرمیِ خانه هست
کافیست در قنـوت دعـایی اگر کند
من روضهخوان خویشم و دیدی که روزگار!
آتش نکرد آنچه که غم با جگر کند
نامردِ شهر با همه ولگـردها رسید
تا که تمام قصهیِ دیوار و در کند
گردن کشید، دید علی نیست، شیر شد
تا بیخیال طعنه زند خنده سر کند
اول قبالهیِ فـدک از دستِ ما گرفت
میخواست تا غرورِ مرا خُردتر کند
محکم گرفته مـادرِ من چادرش، ولی
فرصت نشد که دست به رویش سپر کند
عمدا میانِ تنگـیِ کـوچـه کشیده زد
تا ضـربِ دستِ او دو برابر اثر کند
یک تن میانِ چند نفر حرفِ ساده نیست
مادر زدن به پیش پسر حرف ساده نیست
#نـوكــر_نـوشــت:
#حـسـن_جــان
وسط روضه یکی گفت به گوش پدرم
خوش بحال پدری که پسرش سینه زن است
پـدرم گفت که شـادمـان تر آن بـابـایـی
که جگرگوشه اش آواره ی کوی حسن است.
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... #دوشنبتون_امام_حسنی (ع)
#به_یاد_شهید_مدافع_حـرم_کمیل_انصاری
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم