#برش_کتاب_۱📚
سحر گفت: همان وقت عمیقا درک کردم که مردهام.
- با درک این موضوع خیلی وحشت کردی؟
وحشت نکردم. خیلی هم خوشحال شدم.
- خوشحال؟
بله خوشحال. چون فهمیدم که هنوز وجود دارم، هنوز زندهام، هر چند به شکلی دیگر. چون فهمیدم که هنوز از قوه بینایی، شنوایی و بویایی برخوردار هستم؛ هر چند کالبد مادی نداشتم.... علاوه بر این دریافتم که مرگ، چیز خوبی است.
- بقا. باور کردن اصلِ بقا، مهم ترین دلیل خوشحالیات بوده.
پیش از مرگ، بقا را باور داشتم. آن زمان به یقین رسیدم و به حقیقت مرگ خو گرفتم و به نکته مهمتری پی بردم: من، نه تنها وجود داشتم، بلکه در مقایسه با نیمه مادیام کاملتر بودم. تواناتر، هوشیارتر، آزادتر، شگفتانگیزتر.
#آن_سوی_مرگ📚
#جمال_صادقی✍
#داستان_کسانی_که_مرگ_را_تجربه_کردهاند💠
#کتاب_خوب_بخوانیم📖
#باغ_کتاب_شمعدونی🌸
🆔 @lezat_e_daanaayee2
#برش_کتاب_۲📚
- و جسمت روی تخت بود. نخواستی به جسمت برگردی؟
نه. حتی دلم برای برادرهایم تنگ نشده بود. با این که آنها را خیلی دوست داشتم. باز هم میگویم: چیزی زیباتر و تسکینبخشتر از مرگ، وجود ندارد. تو پس از مرگ، بینهایت آزادی، آرامی. نگران امروز و فردایت نیستی. هیچ عامل آزاردهندهای وجود ندارد. درد، دلشوره، حسرت، غم...
#آن_سوی_مرگ📚
#جمال_صادقی✍
#داستان_کسانی_که_مرگ_را_تجربه_کردهاند💠
#کتابخونا_باکلاس_ترن😍
#باغ_کتاب_شمعدونی🌸
🆔 @lezat_e_daanaayee2
#برش_کتاب_۳
اولین چیزی که به آن دو مأمور گفتم، این بود:« من برای چه اینجا هستم؟» تا سوال کردم، تمام لحظات زندگیام را در آنجا دیدم. از بدو تولد تا آخرین لحظهای که در زمین زندگی کرده بودم.
اصلا مانند فیلم نبود. همه وقایع، همه ثانیهها و صحنههای زندگیام در آنجا بود. در اطرافم. از دوران شیرخوارگی تا نوجوانی، جوانی و میانسالی. همه اعمالم، ریز یا درشت، خوب یا بد، آنجا بود. هر کاری که در طفولیت انجام داده بودم، یا در دوره دبستان، یا دوره راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه...
همه اعمالم در وادی حقالناس وجود داشتند. حتی اعمالی که در دنیا به اندازه یک ویرگول به آنها اهمیت نداده بودم.
باز تأکید میکنم: من در حالِ تماشای فیلم زندگانیام نبودم. در حالِ تماشای خود اعمالم بودم.
#آن_سوی_مرگ📚
#جمال_صادقی✍
#داستان_کسانی_که_مرگ_را_تجربه_کردهاند💠
#کتاب_خوب_بخوانیم📖
#باغ_کتاب_شمعدونی🌸
🆔 @lezat_e_daanaayee2