🍃🌸 شـهید بهـشتی :
🇮🇷 انـقلاب اسـلامی ما تا وقـتی که تـمام افراد قرار گرفته در شبکه حکومت عاشقان خدمت بیمنت به مردم نشوند ؛به مرحله مطلوبش در بافت و ساخت حکومت نرسیده است⚡️
#شهیدانه
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🧔 مـردان در چـه صـورتی مـیتـوانند از طـلا استـفاده کـنند⁉️
#سبکزندگیاسلامیایرانی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
استقامت آخرالزمانی.mp3
9.11M
⁉️ چه کسانی میبُرّند و در روزهای پایانی نبرد آخرالزمان از جبهه مقاومت جدا میشوند ؟🤔
🎙مقام معظم رهبری
🎙استاد شجاعی
#امام_زمان_علیهالسلام
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
#تنها_میان_داعش
#داستان_شب
#قسمت_ششم
💠 حالا من هم در کشاکش پاک احساسش، در عالم #عشقم انقلابی به پا شده و میتوانستم به چشم #همسر به او نگاه کنم که نه به زبان، بلکه با همه قلبم قبولش کردم.
از سکوت سر به زیرم، عمق #رضایتم را حس کرد که نفس بلندی کشید و مردانه ضمانت داد :«نرجس! قول میدم تا لحظهای که زندهام، با خون و جونم ازت حمایت کنم!»
💠 او همچنان #عاشقانه عهد میبست و من در عالم عشق #امیرالمؤمنین علیهالسلام خوش بودم که امداد #حیدریاش را برایم به کمال رساند و
نه تنها آن روز که تا آخر عمرم، آغوش مطمئن حیدر را برایم انتخاب کرد.
به یُمن همین هدیه حیدری، #13رجب عقد کردیم و قرار شد #نیمه_شعبان جشن عروسیمان باشد و حالا تنها سه روز مانده به نیمه شعبان، شبح عدنان دوباره به سراغم آمده بود.
💠 نمیدانستم شمارهام را از کجا پیدا کرده و اصلاً از جانم چه میخواهد؟ گوشی در دستانم ثابت مانده و نگاهم یخ زده بود که پیامی دیگر فرستاد :«من هنوز هر شب خوابتو میبینم! قسم خوردم تو بیداری تو رو به دست بیارم و میارم!»
نگاهم تا آخر پیام نرسیده، دلم از وحشت پُر شد که همزمان دستی بازویم را گرفت و جیغم در گلو خفه شد. وحشتزده چرخیدم و در تاریکی اتاق، چهره روشن حیدر را دیدم.
💠 از حالت وحشتزده و جیغی که کشیدم، جا خورد. خنده روی صورتش خشک شد و متعجب پرسید :«چرا ترسیدی عزیزم؟ من که گفتم سر کوچهام دارم میام!»
پیام هوسبازانه عدنان روی گوشی و حیدر مقابلم ایستاده بود و همین کافی بود تا همه بدنم بلرزد. دستش را از روی بازویم پایین آورد، فهمید به هم ریختهام که نگران حالم، عذر خواست :«ببخشید نرجس جان! نمیخواستم بترسونمت!»
💠 همزمان چراغ اتاق را روشن کرد و تازه دید رنگم چطور پریده که خیره نگاهم کرد. سرم را پایین انداختم تا از خط نگاهم چیزی نخواند اما با دستش زیر چانهام را گرفت و صورتم را بالا آورد.
نگاهم که به نگاه مهربانش افتاد، طوفان ترسم قطره اشکی شد و روی مژگانم نشست. لرزش چانهام را روی انگشتانش حس میکرد که رنگ نگرانی نگاهش بیشتر شد و با دلواپسی پرسید :«چی شده عزیزم؟» و سوالش به آخر نرسیده، پیامگیر گوشی دوباره به صدا درآمد و تنم را آشکارا لرزاند.
💠 ردّ تردید نگاهش از چشمانم تا صفحه روشن گوشی در دستم کشیده شد و جان من داشت به لبم میرسید که صدای گریه زنعمو فرشته نجاتم شد.
حیدر به سمت در اتاق چرخید و هر دو دیدیم زنعمو میان حیاط روی زمین نشسته و با بیقراری گریه میکند. عمو هم مقابلش ایستاده و با صدایی آهسته دلداریاش میداد که حیدر از اتاق بیرون رفت و از روی ایوان صدا بلند کرد :«چی شده مامان؟»
💠 هنوز بدنم سست بود و به سختی دنبال حیدر به ایوان رفتم که دیدم دختر عموها هم گوشه حیاط کِز کرده و بی صدا گریه میکنند.
دیگر ترس عدنان فراموشم شده و محو عزاخانهای که در حیاط برپا شده بود، خشکم زد. عباس هنوز کنار در حیاط ایستاده و ظاهراً خبر را او آورده بود که با صدایی گرفته به من و حیدر هم اطلاع داد :«#موصل سقوط کرده! #داعش امشب شهر رو گرفت!»
💠 من هنوز گیج خبر بودم که حیدر از پلههای ایوان پایین دوید و وحشتزده پرسید :«#تلعفر چی؟!» با شنیدن نام تلعفر تازه یاد فاطمه افتادم.
بزرگترین دخترِ عمو که پس از ازدواج با یکی از #ترکمنهای شیعه تلعفر، در آن شهر زندگی میکرد. تلعفر فاصله زیادی با موصل نداشت و نمیدانستیم تا الان چه بلایی سر فاطمه و همسر و کودکانش آمده است.
💠 عباس سری تکان داد و در جواب دل نگرانی حیدر حرفی زد که چهارچوب بدنم لرزید :«داعش داره میره سمت تلعفر. هر چی هم زنگ میزنیم جواب نمیدن.»
گریه زنعمو بلندتر شد و عمو زیر لب زمزمه کرد :«این حرومزادهها به تلعفر برسن یه #شیعه رو زنده نمیذارن!» حیدر مثل اینکه پاهایش سست شده باشد، همانجا روی زمین نشست و سرش را با هر دو دستش گرفت.
💠 دیگر نفس کسی بالا نمیآمد که در تاریک و روشن هوا، آوای #اذان مغرب در آسمان پیچید و به «أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله» که رسید، حیدر از جا بلند شد.
همه نگاهش میکردند و من از خون #غیرتی که در صورتش پاشیده بود، حرف دلش را خواندم که پیش از آنکه چیزی بگوید، گریهام گرفت.
💠 رو به عمو کرد و با صدایی که به سختی بالا میآمد، مردانگیاش را نشان داد :«من میرم میارمشون.» زنعمو ناباورانه نگاهش کرد، عمو به صورت گندمگونش که از ناراحتی گل انداخته بود، خیره شد و عباس اعتراض کرد :«داعش داره شخم میزنه میاد جلو! تا تو برسی، حتماً تلعفر هم سقوط کرده! فقط خودتو به کشتن میدی!»...
ادامه دارد ...
✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد
شمیـــــــم مهـــــــربانے 💝💝
👀 مـرور محتـواهای امـروز 👆👆
💝 « کانال شمیـــم مـهـربـانی » 💝
⛱ هزینه تبلیغ:
بنر روزانه ۱۲ ساعتی ۲۰ هزار تومان
بنر روزانه با سنجاق ۴۰ هزار تومان
بنر شبانه پست آخـر ۳۰ هزار تومان
بنر شبانه پست ماقبل آخـر ۲۵ هزار تومان
بنر شبانه پست آخر با سنجاق ۴۵ هزار تومان
1_1668941930.mp3
1.78M
🤲 دعــــای عــهــد ؛
قرار عـاشـقانه منتظران 💚
🍃🌸 امام سجاد (علیه السلام) :
همانا مردم زمان غیبت او(امام مهدی عج الله تعالی) که امامش را باور دارند، و در انتظار ظهورش به سر میبرند از مردم تمام زمانها بهترند.✅
🎙 استاد فرهمند
#امام_زمان
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اے دوســـت 💕
سایہ زیبــاے حق باشد
همیشہ بر ســـرت
رخت زیباے سلامــــت
هر زمانے بر تنـــــت
زندگے را شاد باشــــے 😊
هر زمانے هر مــــڪان
لطف ایزد جاودان باشـــد
همیشـہ درگهــــــت
ســـــلام ✋🥰
صبحتون پر امیـــــــد 🤍
#صبح_بخیر 🇮🇷
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
4_5902069665034672591.mp3
4.98M
📻 رادیــو امیــــ🌿ــــد
🌤 سهشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۳
#امید
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روی هر پله ای که باشی
خدا هزاران پله ازت بالاتره....💞
#حال_خوب
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾
@shamim_mehrabane
✾✾࿐༅❤️🤍💚༅࿐✾✾