eitaa logo
ز.موسوی (شمیم رحمت الهی)
216 دنبال‌کننده
13.9هزار عکس
7.8هزار ویدیو
104 فایل
صفحه از قرآن، تفسیر، پاسخ به شبهات، نکته ناب، تلنگر، قند و پند، نوجوانانه، زندگی به سبک شهدا، سخنرانی کوتاه، کلیپ، احکام شرعی ... ارتباط با مدیر @Shamim_rahmat_admin https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6 لینک کوتاه
مشاهده در ایتا
دانلود
💫 در محضر شهدا 💫 همسر شهید نقل می‌کنند: حفظ آبرو پیش خدا و ائمه خیلی برای آقا ابوالفضل مهم بود؛ می‌گفت دوست دارم با آبرو از این مأموریت بیام. خیلی به فکر تربیت بچه‌ها بود که صحیح تربیت شوند، به من توصیه می‌کرد آرام باشم و بچه‌ها را خوب تربیت کنم تا بچه‌ها در راه اسلام باشند. ▫️ابوالفضل بعد از شهادت حاج اصغر پاشاپور می‌گفت «چقدر قشنگ شهید شد! حتی جنازه هم ندارد و کاش من هم پیکر نداشته باشم.» گفتم اگر می‌خواهی شهید شوی، حرفی نیست اما باید پیکر داشته باشی ؛ چون وقتی پیکر شهیدی نمی‌آید، خانواده همچنان چشم‌انتظار می‌مانند. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‎‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎─┅─═इई 🌸🌺🌸ईइ═─┅─ https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6 ─┅─═इई 🌸🌺🌸ईइ═─┅─
💫 در محضر شهدا 💫 نمی‌دانم چرا به دلم افتاده که از این سفر سالم برنمی‌گردم و دلم برای حرم حضرت رقیه(سلام‌الله‌علیها) و حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) خیلی تنگ است. بیشتر از آن دلتنگ حرم اربابم ولی الان دیوانه حرمین شریف دمشق شده‌ام. به این سفر می‌روم چون نیاز است الان در آنجا باشم به خاطر آرامش دل حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) و امیرالمومنین(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و امام حسن(علیه‌السلام) و حضرت عباس (علیه‌السلام) به سوریه رفتم تا به حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) ثابت کنم که «کلنا عباسک یا زینب»
💫در محضر شهدا 💫 توی خط مقدم کارها گره خورده بود، خیلی از بچه ها پرپر شده بودند، خیلی مجروح شده بودند. حاج حسین خرازی بی قرار بود اما به رو نمی آورد. خیلی ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه. یه وضعی شده بود عجیب. توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد و گفت: هر جور شده با بی سیم، محمدرضا تورجی زاده را پیدا کن. خلاصه تورجی زاده را پیدا کردند. حاجی بیسم را گرفت و با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت: تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون. تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت! خدا میدونه نفهمیدیم چی شد، وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبیر میگویند. خط را گرفته بودند. عراقی ها را تار و مار کرده بودند. با توسل به حضرت زهرا(س) گره کار باز شده بود.