eitaa logo
ز.موسوی (شمیم رحمت الهی)
216 دنبال‌کننده
13.9هزار عکس
7.8هزار ویدیو
104 فایل
صفحه از قرآن، تفسیر، پاسخ به شبهات، نکته ناب، تلنگر، قند و پند، نوجوانانه، زندگی به سبک شهدا، سخنرانی کوتاه، کلیپ، احکام شرعی ... ارتباط با مدیر @Shamim_rahmat_admin https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6 لینک کوتاه
مشاهده در ایتا
دانلود
❣️ 💢 کت و شلوار دامادی‌اش را خیلی دوست داشت. تمیز و نو در کمد نگه داشته بود. به بچه‌های سپاه می‌گفت: «برای این که اسراف نشود، هر کدام از شما خواستید داماد شوید، از کت و شلوار من استفاده کنید. این لباس ارثیه‌ی من برای شماست.» 🔹کت و شلوار دامادی محمد حسن، وقف بچه‌های سپاه شده بود و دست به دست می‌چرخید. ❤️ هر کدام از دوستانش که می‌خواستند داماد شوند، برای مراسم دامادی‌شان، همان کت و شلوار را می‌پوشیدند. جالبتر آن که، هر کسی هم آن کت و شلوار را می‌پوشید؛ به شهادت می‌رسید! 🌷 به روایت: فاطمه فخار همسر شهید محمدحسن فایده 📚 منبع: 365 خاطره برای 365 روز، ص 73 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 برای دیدن پدر و مادر میرفتم، بین راه نیت کردم برای خشنودی قلب امام زمان (عج) دست پدر و مادرم را ببوسم. تپش قلب گرفتم، رسیدم و خم شدم و دست مادرم را بوسیدم. دست پدر را هم بوسیدم... چقدر گستاخانه منتظر پاداش الهی بودم. ❤️ شب در عالم خواب رویایی دیدم... آنچه در ذهنم ماند پیراهن نوکری ام بود که مادرم در عالم خواب به من گفت: انشاءالله شهید شدی این پیراهن را برایم می آورند. من هم گفتم ان شاءالله. 🌷 دست نوشته شهید محسن حججی در صفحه 6 الی 19 دی یادگار 1395 📚 منبع: 365 خاطره برای 365 روز، ص 32 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 جمعه ها با دوستاش می رفت کوهنوردی. یک بار نشد که دست خالی برگرده. همیشه برام گل های وحشی زیبا با بوته های طلایی می آورد. معلوم بود که از میون صدها شاخه و بوته به زحمت چیده شدند. ❤️ بعد از شهادتش رفتم اتاق فرماندهی تا وسایلش رو ببینم و جمع کنم. دیدم گوشه اتاقش یه بوته خار طلایی گذاشته که تازه بود. جریانش رو پرسیدم، گفت: از ارتفاعات لولان عراق آورده بود. شک نداشتم که برای من آورده بود. 🌷 خاطره ای از شهید حسن آبشناسان 📚 منبع: کتاب نیمه پنهان ماه، جلد 12، ص 30 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 امین روزها وقتی از اداره به من زنگ می‌زد و می‌پرسید چه می‌کنی؟ اگر می‌گفتم کاری را دارم انجام می‌دهم می‌گفت: نمی‌خواهد! بگذار کنار، وقتی آمدم با هم انجام می‌دهیم. 👈 می‌گفتم: چیزی نیست، مثلاً فقط چند تکه ظرف کوچک است. می‌گفت: خب همان را بگذار وقتی آمدم با هم می‌شوریم، مادرم همیشه بهش می‌گفت: با این بساطی که شما پیش می‌روید همسر شما حسابی تنبل می‌شود! ❤️ امین جواب می‌داد: نه حاج خانم! مگر زهرا کُلفَت من است؟ زهرا رئیس من است. به خانه که می‌آمد دست‌هایش را به علامت احترام نظامی کنار سرش می‌گرفت و می‌گفت: سلام رئیس 🌷 روایت همسرشهید امین کریمی 📚 منبع: 365 خاطره برای 365 روز، ص 56 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 کنار سفره نشسته بودیم، موضوعی پیش آمد که من ناراحت شدم. دیدم شهید رضاپور خسروانی بلند شد و به اتاق دیگر رفت. دنبالش رفتم به نماز ایستاده بود. علت این نماز بی موقع را جویا شدم. گفت: نماز استغفار خواندم که چرا حرفی زدم که پدرم رنجید. 🌷 خاطره ای از زندگی شهید رضاپور خسروانی 📚 منبع: 365 خاطره برای 365 روز، ص 26 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 همسرم، عزیزم! می خواهم مرا حلال کنی. آن موقع که بنده به جبهه می آمدم، شما مریض بودی و بنده نتوانستم پیش شما بمانم؛ یعنی وظیفه ی شرعی بود که به جبهه بیایم. ❤️ خلاصه امیدوارم خداوند بزرگ به شما عنایت فرماید و مرا ببخشید که نتوانستم برای شما همسر خوبی باشم 🌷 قسمتی از وصیت نامه شهید، رشید اسدی لک لر 📚 منبع: کتاب 365 خاطره برای 365 روز، ص 87 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 عباس هفته‌ای یک خواستگار داشت. فرمانده شهید می‌گفت عباس هفته‌ای یک خواستگار داشت. گویی همه خواهان بودند که با عباس فامیل شوند، همیشه به او می‌گفتند اگر می‌خواهی ازدواج کنی ما گزینه مناسب داریم. 🔹 در ایام اربعین با خانواده شیرازی آشنا شدند و خانواده حرف‌ها زدن و عباس زمانی که با این خانم صحبت کرده بود به وی از تصمیمش گفته بود در صورتی که سالم از این مأموریت بازگشتم برای رسمی شدن این ارتباط قدم جلو خواهم گذاشت. ❤️ اما گویی خداوند برای عباس جور دیگری رقم زده بود و برای خودش کنار گذاشته بود... 🌷 خاطره ای از زندگی شهید مدافع حرم شهید عباس آسمیه 📚 منبع: کتاب 365 خاطره برای 365 روز، ص 101 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 قبل از عقد به من گفت دعایی دارم که وقت عقد آن را برایم بخواه. خواهر آقاصالح جلو آمد و یک دستمال کاغذی تاشده به من داد و گفت: این را داداش فرستاد. ❤️ روی دستمال برایم دعایش را نوشته بود: «دعا کن من شهید شوم…» یادم هست که قرآن در دست داشتم، از ته دل دعا کردم خدا شهادت را به صالح بدهد و عاقبتش به شهادت ختم شود، اما واقعاً تصور نمی‌کردم این خواسته قلبی به این سرعت محقق شود. 🌷 خاطره ای از زندگی شهید مدافع حرم شهیدعبدالصالح زارع 📚 منبع: کتاب 365 خاطره برای 365 روز، ص 99 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 برخلاف تصور خیلی ها، محمد قید امتحان را زد و دنبال مریضی مادرش را گرفت تا اینکه مادر بستری شد. یک ماه و نیم به مادرش رسیدگی کرد رفته بود ویلچر گرفته بود تا مادر را در حیاط بیمارستان بگرداند. ❤️ بارها مادر را روی دوش گذاشته و از پله های بیمارستان آورده بود پایین! به مادرش خیلی احترام می گذاشت. 🌷 برشی اززندگی شهید محمد گرامی 📚 منبع : همسفر شقایق، صفحه 264 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 برای عروسی هیچ هدیه ای نگرفتیم. فکر کردیم که چرا باید بعضی از وسائل تجملی وارد زندگی مون بشه؟ تمام وسایل زندگی مون دو تا موکت، یه کمد، یه ضبط صوت، چندتا کتاب و یک اجاق گاز دوشعله کوچک بود. با همدیگه قرار گذاشتیم فقط لوازم ضروری مون رو بخریم، نه بیشتر... 🌷 خاطره ای از زندگی سردار شهید مهدی باکری 📚 منبع:کتاب شام عروسی، ص51. https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 مادرم نمی گذاشت ما غذا درست کنیم. پدرم نسبت به غذا حساس بود؛ اگر خراب می شد، ناراحت می شد. تا قبل از عروسی برنج درست نکرده بودم. ❤️ شب اولی که تنها شدیم،آمد خانه و گفت: ما هیچ مراسمی نگرفتیم. بچه ها می خوان بیان دیدن. می تونی شام درست کنی؟ کته ام شفته شده بود. همان را آورد، گذاشت جلوی دوست هاش. گفت: خانم من آشپزیش حرف نداره، فقط برنج این دفعه ای خوب نبوده، وارفته. 📚 منبع: کتاب 365 خاطره برای 365 روز، ص 41 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6
❣️ 💢 آنوقت ها که آقای چمران دفتر نخست وزیری بود، من تازه شناخته بودمش. ازش حساب می بردم. یه روز رفتم خونه شون؛ دیدم پیش بند بسته و داره ظرف می شوره. با دخترم رفته بودم. ایشون بعد از اینکه ظرف ها رو شست، اومد و با دخترم بازی کرد، با همون پیش بند... 🌷 خاطره ایی از زندگی شهید دکتر چمران 📚 منبع: مجموعه یادگاران، ج یک، ص 3 https://eitaa.com/joinchat/3754491954C2162614bc6