eitaa logo
شمیم انتظار
1.6هزار دنبال‌کننده
17.5هزار عکس
24هزار ویدیو
3 فایل
وابسته به جلسه محبان المهدی(عج)
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴خوابی از سردار طهرانی که قفل در بهشت را گشود 🌹، پدر موشکی ایران یک هفته قبل از خوابی می‌بیند، خوابی که شنیدنش قلب غبار زده انسان را تکان می‌دهد. ▪️برادر در دیدار خانم دکتر پاد، دستیار محترم رئیس جمهور با خانواده به مناسبت دهه فجر به نقل از رویای صادقه را تعریف کردند. "خواب دیدم مُردم و داخل قبرم گذاشتند، تاریکی محض بود، با وحشت تمام بدنم می‌لرزیدم که ملائک سؤال و جواب آمدند، در همان فضای تاریک رعب‌انگیز به من گفتند که «چه‌چیزی با خودت آوردی از آن دنیا؟» فکر کردم «حالا چه باید به اینها بگویم؟»، می‌ترسیدم. فکر کردم چه بگویم که نجات پیدا کنم" .با لرز فکر کردم بگویم من جنگ رفتم، «خب، پاسدار بودی، تکلیفت بوده که باید برای امنیت مردم کار می‌کردی». خیریه داشتم و ... هرچه فکر کردم وظیفه بوده که باید می‌کردم. دیدم خدایا، من هیچ‌چیز ندارم، چه بگویم یک‌دفعه به ذهنم رسید که بگویم که من هیئت می‌روم و برای امام حسین علیه السلام اشک می‌ریزم، در روضه‌ها شرکت می‌کنم برای حضرت زهرا سلام الله علیها اشک می‌ریزم، من خیلی حضرت زهرا سلام الله علیها را دوست دارم"، می‌گفت "تا اینها را گفتم، اینها به زبانم آمد یک‌دفعه نگاه کردم این تاریکی محض تبدیل شد به یک خُرّمی و نور و یک بهشتی را مقابل خودم دیدم." @shamime141
🔴خوابی از سردار طهرانی که قفل در بهشت را گشود 🌹🌹🌹🌹🌹، پدر موشکی ایران یک هفته قبل از خوابی می‌بیند، خوابی که شنیدنش قلب غبار زده انسان را تکان می‌دهد. ▪️برادر در دیدار خانم دکتر پاد، دستیار محترم رئیس جمهور با خانواده به مناسبت دهه فجر به نقل از رویای صادقه را تعریف کردند. "خواب دیدم مُردم و داخل قبرم گذاشتند، تاریکی محض بود، با وحشت تمام بدنم می‌لرزیدم که ملائک سؤال و جواب آمدند، در همان فضای تاریک رعب‌انگیز به من گفتند که «چه‌چیزی با خودت آوردی از آن دنیا؟» فکر کردم «حالا چه باید به اینها بگویم؟»، می‌ترسیدم. فکر کردم چه بگویم که نجات پیدا کنم" .با لرز فکر کردم بگویم من جنگ رفتم، «خب، پاسدار بودی، تکلیفت بوده که باید برای امنیت مردم کار می‌کردی». خیریه داشتم و ... هرچه فکر کردم وظیفه بوده که باید می‌کردم. دیدم خدایا، من هیچ‌چیز ندارم، چه بگویم یک‌دفعه به ذهنم رسید که بگویم که من هیئت می‌روم و برای امام حسین علیه السلام اشک می‌ریزم، در روضه‌ها شرکت می‌کنم برای حضرت زهرا سلام الله علیها اشک می‌ریزم، من خیلی حضرت زهرا سلام الله علیها را دوست دارم"، می‌گفت "تا اینها را گفتم، اینها به زبانم آمد یک‌دفعه نگاه کردم این تاریکی محض تبدیل شد به یک خُرّمی و نور و یک بهشتی را مقابل خودم دیدم." @shamime141