eitaa logo
شمیم ملکوت
387 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
292 ویدیو
125 فایل
ساده و صمیمی با ملکوتیان
مشاهده در ایتا
دانلود
هر کس فردا را روزه می گیرد به هر نفسش التماس دعا داریم . 🙏🙏🙏
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱ سال دهم بعثت بود، سالی که بعدها به عام الحزن معروف شد! ۳۵ روز برای پیامبر ص فاصله خیلی کمی بود که دو حامی خود را از دست بدهد! برای او که سالهای متمادی با کمک بانوی ایثار گر و حامی بزرگواری سختی های دوران بعثت را طی کرده بود! بانویی که ثروت انبوه خود را صرف گسترش دین اسلام کرده بود، همو که پرده ها و فرش ها و اسباب خانه اش از سرزمین های اطراف خریداری می شد، حال در شعب ابی طالب یک دانه خرما را با دو نفر دیگر تقسیم می کرد و ابوطالب که تمام اعتبار و حیثیت خود را در حمایت از برادرزاده اش صرف کرده بود، هر دو پیامبر ص تنها گذاشته بودند و یا دیگر توانی برای زندگی نداشتند! اکنون پیامبر ص تنها شده بود! دیگر حضرت در خانه خود می نشست و كمتر از خانه بيرون مى ‌آمد و قريش هم که ایشان را بی حامی می دید، سخت حضرت و یارانش را آزار مى ‌داد . و از ما در آن زمان خبری نبود! @shamimemalakut
۲ پیامبر ص تصمیم گرفت برای گسترش اسلام به طائف برود، پس از ورود به شهر طائف یکسر به خانه "عبدیالیل" و دو برادرش "مسعود" و "حبیب" که در آن روز بزرگ و رئیس قبیله «ثقیف» بودند، رفت. رسول خدا ص هدف خود را از آمدن به طائف، برای آنها توضیح داده و از آنها خواست که او را در پیشرفت هدفش یاری کنند. يكى از ايشان گفت: «من جامه کعبه را پاره میکنم؛ اگر تو پیامبر خدا باشی! دیگری گفت: آیا خدا غیر از تو کسی را نیافت که به پیامبری بفرستد؟ و سومی گفت: به خدا من هرگز با تو گفتگو نخواهم کرد؛ زیرا اگر تو چنانچه میگویی، فرستاده ای از جانب خداوند هستی و در این ادعا راست میگوئی، بزرگتر از آنی که با تو گفتگو کنم و اگر دروغ می گوئی و بر خدا دروغ می بندی، شایستگی آن را نداری که با تو صحبت کنم! جسارت قریش، آنان را هم گستاخ کرده بود! رسول خدا ص از نزد آنها برخاست و هنگام بیرون رفتن تنها تقاضائی که از آنها کرد، این بود که آنچه در آن مجلس گذشته است، پنهان کنند و مردم طائف را از سخنانی که میان ایشان رد و بدل شده بود، آگاه نکنند چون که دوست نمی داشت، سخنان عبدیالیل و برادرانش به گوش مردم برسد و آنان را نسبت به آن حضرت جسور کند! و از ما در آن زمان خبری نبود!! @shamimemalakut
۳ بعد از این ملاقات، بزرگان طائف، از جوانان خود ترسيدند و به حضرت گفتند: از شهر ما بيرون برو و جايى برو كه دعوت تو را بپذيرند! بعد هم سفیهان را شوراندند و دورتادور حضرت را گرفتند و شروع به سنگ زدن به پيامبر (ص ) كردند،آن چنان كه پاهاى پيامبر (ص) مجروح شد! پيامبر (ص) به سوى مکه راه افتاد در حالی که اندوهگين و غصه دار بود، چون هيچ مرد و زنى دعوتش را نپذيرفته بود! و  در هنگام بازگشت ، به باغی که از آن "عتبه" و "شیبه" فرزندان "ربیعه" بود، پناهنده شد و برای استراحت زیر درخت انگوری نشست. و از ما در آن زمان خبری نبود! @shamimemalakut
۴ پیامبر ( ص) در حالی که در زیر سایه درختی نشسته بود، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرد و گفت: " پروردگارا ! من شکایت ناتوانی و بی پناهی خود و استهزاء و بیزاری مردم را نسبت به خود، پیش تو می آورم. ای مهربانترین مهربانها، تو پروردگار ناتوانان و فقیران و خدای منی، مرا در این حال بدست که می سپاری؟ بدست بیگانگانی که با ترشروئی با من رفتار کنند؟ یا دشمنی که مالک سرنوشت من شود؟ خداوندا! اگر تو بر من خشمگین نباشی به تمام این دشواری ها، تن درمی دهم و اگر تو بر من خشنود باشی، بر من گوارا خواهد بود. پروردگارا، من به نور روی تو پناه می برم، همان نوری که تمام تاریکیها را می شکافد و کار دنیا و آخرت را اصلاح می کند. پناه می برم از این که خشم تو بر من فرود آید و غضب تو بر من نازل گردد! ملامت کردن حق توست تا آنگاه که خشنود شوی و قدرت و قوت آنها بوسیله تو بدست آید." و از ما در آن زمان خبری نبود! @shamimemalakut
تنها کسی که می تونه شعار زندگی آزادی بدهد ، رسول اکرم ص است !!