کانال شمیم بهشت
🌸🍃🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸 🍃🌸 🌸 #اثبات_وجود_امام_زمان قسمت 1⃣1⃣ 💠شهادت امام حسن عسکری علیه السلام💠 ✳️حضرت مهد
🌸🍃🌸🍃🌸
🍃🌸🍃🌸
🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
#اثبات_وجود_امام_زمان
قسمت 2⃣1⃣
💠 علت آغاز غیبت صغری 💠
🍃بیرون آمدن حضرت مهدی علیه السلام ونماز گزاردن آن حضرت همه جا منتشر شد. کار گزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه ی امام عسکری هجوم بردند، اما هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند، و در چنین شرایطی بود که برای بقای حجت حق تعالی ، امر غیبت امام دوازدهم پیش آمد وجز این راهی برای حفظ جان آن خلیفه خدا در زمین نبود.
💥زیرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بین مردم همان بود و قتلش همان،
✅ پس مشیت و حکمت الهی براین تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد. و واسطه فیوضات ربانی ، بر اهل زمین سالم ماند.
بدین صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نیست ، اما انوار هدایتش از پس پرده غیبت راهنمای موالیان و دوستانش می باشد.
🍃ضمناً این کیفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسیر ولایت واطاعت امیر المومنین علی علیه السلام و فرزندان معصومش روی بر تافت، بلکه به آزار و قتل آنان نیز اقدام کرد، و لزوم نهان زیستی آخرین امام را برای حفظ جانش سبب شد.
✨ادامه دارد.....
🌹اللهم عجل لولیک الفرج🌹
🌸
🍃🌸
🌸🍃🌸
🍃🌸🍃🌸@shamimmarefat5
🌸🍃🌸🍃🌸
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
#داستان_مهدوی
🌺از توجّهات امام زمان علیهالسّلام استخوان سیاه سفید میشود🌺
🌱 آقای حاج احمد موسی الرضا فرمودند: شخصی به نام آقا مجتبی، پای ایشان سیاه شده بود، به دکتر پروفسور عدل مراجعه میکند، بعد از عکسبرداری و آزمایش دکتر دستور میدهد که باید عمل شود و پای ایشان قطع گردد، پدر آقا مجتبی از دکتر تقاضا میکند که یک روز مهلت بدهید تا من کارهایم را انجام دهم
🍃 از بیمارستان به طرف مسجد مقدّس جمکران حرکت میکند، وارد شهر قم و مسجد مقدس جمکران میشود، نماز تحیّت مسجد و نماز صاحب الزمان را میخواند دست به دعا برمیدارد و برای شفای فرزندشان دعا میکند و از امام زمان علیهالسّلام میخواهد که به حق فاطمه زهرا علیها السّلام عنایتی فرماید تا پای جوانش قطع نشود، بعد از دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند احدیت از مسجد مقدس جمکران به طرف تهران حرکت میکند،
🍃وقتی وارد بیمارستان میشود فرزندش میگوید: بابا کجا بودی از دیروز. میگوید: پسرم رفته بودم مسجد مقدس جمکران برای شفای شما دعا کنم، تا اینکه دکتر بالای سر مریض میآید، دستور میدهد مجتبی را به اطاق عمل ببرند، پدر مجتبی میگوید: آقای دکتر خواهش میکنم یک عکس دیگر از پای ایشان بردارید، بعداً عمل کنید.
🍃دکتر قبول میکند، وقتی عکس را میآورند دکتر نگاه میکند با تعجّب میگوید: چه کردی که استخوان سیاه را سفید نمودی، در حالی که پدر مجتبی گریه میکرد گفت: بخدا قسم هر چه هست از ناحیه صاحب الزّمان علیهالسّلام و مسجد مقدس جمکران است.
💠اَللّهُمَّ عَجِّل لِّوَلِیّک الفرج💠
📚 تجلّیگاه، ص 143؛ ملاقات با امام زمان علیهالسّلام در مسجد مقدّس جمکران، ص 172، 173
👈 ادامه دارد....
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂@shamimmarefat5
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍂🍃🍂🍃
💫حدیث✨
🌸امام صادق (ع)
✅ چهار چیز، بیهوده ازدست می رود
1⃣ بذل محبت به بی وفا
2⃣ نیکی نزدشخص ناسپاس
3⃣ تعلیم به کسی که گوش شنوا ندارد
4⃣ سپردن راز برکسی که راز نگه نمیدارد
📚 الخصال؛ باب چهارم؛ ح144
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
محمدجعفر خیاطی
عجیب ترین معلم دنیا بود ،
امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و
هر کسی باید برگه ی خودش را
تصحیح میکرد...
آن هم نه در کلاس،در خانه...
دور از چشم همه
اولین باری که برگهی امتحان خودم
را تصحیح کردم سه غلط داشتم...
نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان،
هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را
نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم
همه بیست شدهاند به جز من...
به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده
بگیرم و خودم را فریب بدهم...
بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم...
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهرهی هم کلاسیهایم دیدنی بود...
آن ها فکر میکردند این امتحان را
هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان
تصحیح میکنند...
اما این بار فرق داشت...
این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها
را خواند فقط من بیست شدم...
چون بر خلاف دیگران از خودم
غلط میگرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم
پوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم...
زندگی پر از امتحان است...
خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم ...
تا خودمان را بالاتر از چیزی
که هستیم نشان دهیم...
اما یک روز برگهی امتحانمان
دست معلم میافتد...
آن روز چهرهمان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص میشود
و نمره واقعی را می گیریم...
تا میتونی غلطهای خودت
را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.
@shamimmarefat5
🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌مسجد ها سنگر است
سنگرها راحفظ کنید
امام خمینی ( رحمت الله علیه )
دوستان گرامی وعزیزم فردا جمعه است
روز پاکیزه گی جسم وجان انشاءالله در
کنارخانواده هاتون خوش وخرم باشید
وبهتون خوش بگذره عزیزان داریم کمکمک به ماه پر برکت وپر فضلیت
رمضان المعظم نزدیک میشویم لطفا
برای پاکیزگی مساجدمحل خود دسته
جمعی اقدام کرده ومسجدهای محل
خود را غبار رویی کنید ۰بسیج همگانی
🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕍
هدایت شده از محیای و مماتی
الهی
"میم" اول مشکلاتتون حذف بشه
و همه چیز شیرین و شکلاتی بشه براتون..
دوستان گرامی وارجمند
به ماه رمضان نزدیک میشویم
سعی کنیم روزه بگیریم
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ،ﺍﺯ ﺩﺭوغ
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ،ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ،ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ ،از کینه از کینه،و از کینه
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ❣✨❣
@shamimmarefat5
#روز_معلم_مبارک
استادی شهید محمد مهدی توی دانشگاه هم حکایت خودش را داشت، معمولا کلاس های ایشون چندتا ویژگی داشت، خیلی پر بار بود، کاملا شاد و آزاد بود البته شهید، قدرت خاصی برای کنترل کلاس داشت یعنی جمع بین قدرت علمی و علاقمندی بچه ها، یکی از شاگردانش میگه: اولین باری که با شهید لطفی برخورد داشتم سر کلاس دانشکده بود. یادمه چقدر خوش برخورد بود و با آرامش با بچه ها صحبت می کرد و به حرف هاشون گوش می داد. درس رو که میخواست شروع کنه اولین جمله ای که با اون خط زیباش روی تخته نوشت و درباره اش صحبت کرد این عبارت بود : «إنّ الحیاة عقیدة و جهاد»؛ حیات یعنی داشتن یک عقیده و در راه آن عقیده جهاد کردن.
واقعا حقیقت این عبارت رو خود شهید لطفی عمل کرد. برای عقیده ای که داشت جنگید و آخر هم خدا اجر جهاد رو به ایشان تفضل فرمود.
یکی از خصوصیات همیشگی مهدی توی کلاس هاش، برگزاری نظرسنجی درباره خودش در پایان کلاسهایش بود که حتی هنوز هم برخی از نظرات شاگردانش در اسنادش موجود است.
#شهید_راه_نابودی_اسرائیل
#شهید_محمد_مهدی_لطفی_نیاسر
عاشقی دردسری بود،
نمی دانستیم!
#حاصلش خون جگری بود
نمی دانستیم
پَرگرفتیم ولی باز
به #دام افتادیم!
شرط بی بال وپری بود
نمی دانستیم!
#شهید_هادی_ذوالفقاری 🕊🕊
@shamimmarefat5
↬ @Zekreshefa ↫
ا💮💮💮
ا💮💮 ❀~﷽~❀
ا💮
#بسیارزیباست
🌸 مادر شوهر بعد از اتمام ماه عسل با تبسم به عروسش گفت: تو توانستی در عرض سی روز، پسرم را ملتزم به خواندن نمازهایش کنی؛ کاری که من طی سی سال در انجام آن تلاش کردم و موفق نشدم! و اشک در چشمانش جمع شد...
🌺 عروس جواب داد: مادر، داستان سنگ و گنج را شنیدهای؟ میگویند: سنگ بزرگی، راهِ رفت و آمد مردم را سد کرده بود، مردی تصمیم گرفت آن را بشکند و از سر راه بردارد، با پتکی سنگین، نود و نه ضربه به پیکر سنگ وارد کرد و خسته شد؛
🌼 مردی از راه رسید و گفت: تو خسته شدهای، بگذار من کمکت کنم... مرد دوم، تنها صدمین ضربه را وارد کرد و سنگ بزرگ شکست؛ اما ناگهان چیزی که انتظارش را نداشتند، توجه هر دو را جلب کرد.
🌷 طلای زیادی زیر سنگ بود! مرد دوم که فقط یک ضربه زده بود گفت: من پیدایش کردم، کار من بود، پس مال من است! مرد گفت: چه میگویی؟! من نود و نه ضربه زدم، دیگر چیزی نمانده بود که تو آمدی! مشاجره بالا گرفت و بالاخره دعوای خویش را نزد قاضی بردند و ماجرا کانال ارتباط باخدا را برای قاضی تعریف کردند.
🍁 مرد اول گفت: باید مقداری از طلا را به من بدهد زیرا من، نود و نه ضربه زدم و سپس خسته شدم؛ و دومی گفت: همهی طلا مال من است، خودم ضربه زدم و سنگ را شکستم.
🍀 قاضی گفت: مرد اول، نود و نه جزء آن طلا از آنِ اوست؛ و تو که یک ضربه زدی، یک جزء آن، از آنِ توست؛ اگر او نود و نه ضربه را نمیزد، ضربهی صدم نمیتوانست به تنهایی سنگ را بشکند.
🌟 و تو مادر جان! سی سال در گوش فرزند، خواندی که نماز بخواند، بدون خستگی... و اکنون من فقط ضربهی آخر را زدم!
💫 چه عروس خوشبیان و خوبی که نگذاشت مادر، در خود بشکند؛ و حق را، تمام و کمال به صاحب حق داد؛ و نگفت: بله مادر، من چنینم و چنانم، تو نتوانستی و من توانستم... این گونه، مادر نیز خوشحال شد که تلاشش بیثمر نبوده است.
✨ اخلاقِ اصیل و زیبا از انسانِ اصیل و با اخلاق سرچشمه میگیرد. جای بسی تفکر و تأمل دارد، کسانی که تلاش دیگران را حقِ خود میدانند، کم نیستند اما خداوند از مثقال ذرهها سؤال خواهد كرد.
🌹 پیامبر اکرم(ص) فرمودند: کاملترین مؤمنان از نظر ایمان، کسی است كه اخلاقش نیكوتر باشد؛ و خوشرویی، دوستی و محبت را پایدار میکند
🌼🍁🌼🍁
🌹 «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَاحْشُرْنا مَعَهُمْ وَ العَنْ أعْدَاءَهم» 🌹
@shamimmarefat5