eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا عَلیِ بْن موسَی الرّضاء) ای خسروی! که رهبرِ اهلِ ولا تویی سلطانِ ارتضا، به سریرِ رضا تویی آن شهسوارِ توس که بر اسبِ بذل و جود رخ، مات کرده شاه و وزیر از عطا تویی معنایِ اهل‌بیتی و نصِّ علی‌النَّبی مفهومِ «آمَنوا»، ثمرِ «إنّما» تویی ذی‌قعده را شکوه ز میلادِ پاکِ توست کاین ماه را شرافت و قدر و بها تویی از مولدِ تو دیده‌یِ کاظم ضیا گرفت چون بر سپهرِ مذهبِ صادق ضیا تویی شایانِ تختِ سلطنتِ مُلکِ «مَن عَرَف» درخوردِ تاجِ معرفتِ «هل اَتی» تویی مفتاحِ گنجِ دانش و مرآتِ معدلت مصباحِ شامِ بینش و بدرالدّجى تویی مجموعه‌یِ فضایل و احکامِ دینِ حق منظومه‌یِ خصایلِ آلِ عبا تویی در منشآتِ فاضله، ثانیِ مرتضی در معجزاتِ کامله چون مصطفی تویی در بحرِ دین سفینه‌یِ عالم نجات‌بخش در شهرِ زهد، مشعلِ نورالهدی تویی در رزمگاهِ فضل، تویی فاتح‌العزا در دادگاهِ عدل، حکیم‌القضا تویی در مُلکِ بذل و جود، مِهینه شهنشهی در کشورِ وجود، کِهینه خدا تویی در رفعِ معضلات، بدل‌نسخه‌یِ نبی در حلِّ مشکلات پس از مرتضی تویی دُرجِ فضیلتی، مهِ بُرجِ فُتویی آیینه‌یِ خصالِ شهِ لافتی تویی مسطوره‌یِ عبادت و گنجینه‌یِ علوم اسطوره‌یِ شریعت و کنزالدعا تویی منهاجِ سِلکِ وحدت و باب‌الحوائجی مفتاحِ بابِ رحمت و مشکل‌گشا تویی معمارِ قصرِ دین و اساسِ دیانتی پی‌ریزِ کاخِ شیعه و اصل‌البنا تویی نورِ امید و ملجأِ اربابِ حاجتی برگ و نوایِ سفره‌یِ هر بینوا تویی هستی تو پورِ موسی و در طورِ عشقِ دوست موسی تویی و آن یدِ بیضانما تویی همنامِ میرِ متقیان از علوِّ ذات همگامِ پیروانِ سپهرِ عُلا تویی سلطانِ ارضِ اقدسِ توسی ولی دریغ! هستی غریب و یکّه و بی‌اقربا تویی خورشیدِ آسمانِ ولایت به مُلکِ پارس تنها تویی که مطلعِ خورشیدها تویی عزّ و مقامِ مُلکِ جم و خیلِ پارسی فخر و مباهیِ مِللِ پارسا تویی بر سالکانِ کویِ ازل یار و پیشرو بر کاروانِ راهِ ابد، پیشوا تویی بر اولیا تو مرشد و بر اتقیا دلیل جز مصطفی به جمعِ رُسل، مقتدا تویی اندر حریمِ دوست تویی کعبه‌یِ خلوص مروه تویی صفا تو و رمزِ مِنا تویی دارالشّفایِ خلق، بوَد آستانِ تو زین منزلت که شافیِ دارالشّفا تویی هستی طبیبِ باطنِ مرضایِ کویِ عشق آری عِلاجِ علّتِ شاه و گدا تویی سازد غبارِ کویِ تو کُحلِ بصَر مَلک بر چشمِ سالکانِ فلک، توتیا تویی دارالبقاست بارگهِ بی‌زوالِ تو چون پیرِ خضر در رِهِ آبِ بقا تویی باشد عیان ز بارگهِ کبریایی‌ات کایینه‌دارِ بارگهِ کبریا تویی هم از وقوعِ حادثه دفع‌القضا شوی هم از حدوثِ نائبه رَدُّالبلا تویی دافع ز دشمنانِ شریعت تویی ز مهر شافع به آهوانِ اسیر، از وفا تویی اعجازِ توست ناسخِ صد سِحرِ سامری معجز تویی! کلیم تویی! و عصا تویی از معجزِ تو خصمِ خدا می‌شود فنا چونان‌که منقرض‌کنِ بس نیکلا تویی هستی به مُلکِ پارس خدیوِ فلک‌اساس ای شاهِ عرش! پاس که سلطانِ ما تویی مأمون شکست مشعلِ مولاییِ تو را غافل که پرتو افکنِ ارض و سما تویی فرمان اگر به محوِ تو داد آن ستم‌شعار خود محو شد ز عالم و فرمانروا تویی بر شیعیان و کشورِ ایران در این زمان لطفی نما که مظهرِ لطف و صفا تویی «شمس قمی» به مدحِ تو گفت این چکامه لیک شرمنده‌ام ز گفته، که شمس‌الضّحى تویی. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
در جهان، آدمِ آزاده بدونِ غم نیست گر بدونِ غم و اندوه بوَد، آدم نیست آدمی گشته عجین با غم و مِحنت ز ازل زین‌سبب آدم اگر هست، بدونِ غم نیست جایِ حق در دلِ بشکسته و غمدیده بود طوفِ این کعبه کن، آن کعبه چنین خرّم نیست مَرهمِ زخم، بسی هست و دلِ غمزده را غیرِ دارویِ محبت به جهان مرهم نیست یار بسیار بوَد، یارِ وفادار کم است دوست افزون ز شمار است ولی مَحرم نیست صوفی و مرشد و درویش بسی هست ولی عارفِ واقف و روشندل و صاحب‌دم نیست ترکِ آمالِ جهان، مسلکِ فقر است اما آنکه از سر بنهد تاج، بجز «ادهم» نیست چونکه روزی همه روز از کرمِ دوست رسد بِخردان را سخن از روزیِ بیش و کم نیست اهلِ جود و کرم و بذل و عطا بسیارند لیک در رتبتِ اکرام، یکی «حاتم» نیست انبیا گرچه همه راهنمایِ بشرند منزلت، حسنِ ختام است که جز «خاتم» نیست سالکان را نه عجب گر نفسی جانبخش است بهرِ احیایِ دلِ مُرده، مسیحادم نیست جام و جمشید به تاریخِ جهان بسیار است در جهان‌بینی و تحقیق چو «جامِ جم» نیست زآن دلیران که به پا خاسته‌اند از زابل رزمجویِ یلِ پیکار، به‌جز «رستم» نیست بی‌پدر زادن و دعویِ نبوّت کردن ــ مادری پاک بباید که به‌جز «مریم» نیست مَردِ آزاده چنان سروِ سَهی راست بوَد تاک‌سان در قدمِ هر کس و ناکس خم نیست کاخِ دین گشت خراب از اثرِ تیشهٔ کفر چون که ارکانِ مسلمانیِ ما محکم نیست «شمس قمّی!» چو غزل، بافتِ طبعِ سخن است آن‌قدَر نازک و سخت است که ابریشم نیست . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تا توانی، قلب زار بینوایان شاد کن بزم شادی در دل بیچارگان بنیاد کن پاک کن گرد غم از چهر یتیمان نزار کلبه‌ی ویرانه‌ی درماندگان آباد کن بینوایی گر به بند مسکنت افتد اسیر با کف مردانگی، او را ز بند آزاد کن جور و کین در حق مظلومان توان کردن، ولی گر توانی دفع ظلم و کینه و بیداد کن جور ضحاکی به حال بی‌پناهان فخر نیست دفع ضحاکان دون، چون کاوه‌ی حداد کن کاخ جور اجنبی ویران کن از مردانگی زین طریقت، خاک ذلت بر سر شداد کن هر کجا بینی ضعیفی، دستگیری کن از او هر کجا یابی مریضی زار، از وی یاد کن منزل جبر و عناد خائنان، ویرانه ساز خرمن جور و جفای ظالمان، بر باد کن مستمندی، گر به‌جان آمد ز بیداد زمان بر نجاتش دست بر شمشیر عدل و داد کن گر شبان در خواب و گرگی در کمین گله بود بهر بیداری چوپان، لحظه‌ای فریاد کن پاک کن اشک غم از سیمای زرد کارگر کسب و کار از بهر خشنودی او ایجاد کن عشق اگر داری به دل، کن جان شیرین را نثار پیروی از عزت و جانبازی فرهاد کن کیمیا خواهی اگر با دست و همیان تهی چند روزی درک فیض از مکتب استاد کن «شمس قمّی!» نام نیکو، گر که خواهی تا ابد تا توانی، قلب زار بینوایان شاد کن . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وحدت و یکدلی ای‌دل شودت رهبر راه راه توحيد ، همين است به سوى الله وحدت آموختم از مردمک چشمانم كه هماهنگ به يک نقطه نمايند نگاه گر هماهنگ نباشند دو بال و پر مرغ ره نيابند به پرواز ، به قدر پرِ كاه دو خط ريل قطار از اثر وحدت خود چر‌خ‌هاى دوطرف را به توازی شده راه «قل هوالله أحد» آيت توحيد خداست كه نبوده‌ست و نباشد به جهان، الا الله گاه وحدت به وجود آمده از کثرت خلق ورنه جز کعبه به هر جا نگری هست اِله رشته‌ی مِهر به وحدت چو گره خورد به هم نه بریده شود آسان ، نه که گردد کوتاه (شمس قم)! پرتو خورشيد فلک، از وحدت روز و شب نور فشان‌است به رخساره‌ی ماه شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسّلامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاصٰالِحَ الْمَهدِی» در ازل دیدم چو نقشِ رویِ زیبایِ تو را تا ابد عاشق شدم حسنِ دل‌آرایِ تو را بهرِ دیدارِ تو دل، سر می‌کشد از دیدگان تا مگر یک لحظه بیند رویِ زیبایِ تو را می‌کند برپا قیامت، سروِ ملکِ کاشمر گر ببیند سروقامت قدّ رعنایِ تو را چون بوَد کالایِ حسنت زینتِ بازارِ عشق نقدِ جان را عاشقان بخشند کالایِ تو را زآنکه اندر دامنِ نرجس شکفتی، عالمی گشته عاشق نرگسِ چشمانِ شهلایِ تو را نزدِ آبایِ مکرّم، عسکری بالد به خود کاو به بار آورده یکتا درّ‌ِ اعلایِ تو را آفرینش را بجز پیداشت مقصود نیست ورنه فرقی نیست ناپیدا و پیدایِ تو را نشئة‌الاولیٰ تو بودی، سكرة‌الاخریٰ تویی نشأتین انشا بوَد یک حرفِ انشایِ تو را خاتمِ هشت و چهاری، معنیِ حسن‌الختام ختم کرد ایزد بر ایشان لفظ و معنایِ تو را چونکه هستی مظهرِ حق، خواست حیّ بی‌مثال همچو خود حیّ و مجرّد، ذاتِ یکتایِ تو را گر دهم جان در رهِ وصلِ رخت سودِ من است زآنکه در سر پروراندم، عشقِ سودایِ تو را هر که را در سر، هوایِ کوثر و مینو بوَد باید از اخلاص، نوشد دُردِ مینایِ تو را بادهٔ ذکرِ سحر را نشئه و مستی کجاست؟ تا ننوشد کس شرابِ عشق و صهبایِ تو را انبیا طفلِ دبستان و طفیل‌ات گشته‌اند غیرِ خاتم آنکه موجب گشت آبایِ تو را اولیایِ پارسای و اتقیایِ پاک‌رای... کمترند از قطره‌ای، دریایِ تقوایِ تو را خسروان و سروران در مقدمت، خاکِ رهند صد چو حاتم چون گدایی خوانِ اِعطایِ تو را ای امامِ قائم! ای قائم‌امامِ ملکِ دین! کن قیامی تا ببیند خلق، سیمایِ تو را صاحب‌الامری و امرت واجب‌الاجراستی عالمی بر دیده دارد حکمِ طغرایِ تو را یوسفا! از چاهِ غیبت سر برون آر و ببین دیدهٔ یعقوبِ دین، دارد تمنایِ تو را با ظهورت عالمی گردد رها از ظلم و کین منتظر، خلقی‌ست حکمِ معدلت‌زایِ تو را همتی ای شهسوارِ عرصهٔ شطرنجِ دین! کن عدو ماتِ رخت، بوسد مگر پایِ تو را پرده از رخ گیر و سیمایِ حقیقت کن عیان تا ببیند خصمِ باطل، حقّ اولایِ تو را هر که را بینی ز هر دین و مرام و رسم و کیش دستِ حاجت می‌زند دامانِ والایِ تو را دشمنِ کافر شود تسلیم و خواهد شد مطیع بشنود گر شمّه‌ای از رزم و هیجایِ تو را مدّعی تائب شود از کردهٔ امروزِ خویش با صداقت، گر بخواند امرِ فردایِ تو را منکِرِ منکَر، گرت انکار بنماید چه غم؟ کز تحقق می‌کند تصدیق, آرایِ تو را روی‌گردان می‌شود از شرک و کفر و زندقه خصم اگر آگاه گردد، لا و اِلّای تو را دشمن از گفتارِ خود شرمنده و نادم شود چون ببیند گوهرافشان لعلِ گویایِ تو را کشتیِ بیداد را کن غوطه‌ور در بحرِ داد تا ببیند خصم، موجِ قهرِ دریایِ تو را از عذاب و کیفرِ محشر مصون باشد یقین هر کسی دارد به دل، مهرِ تولایِ تو را «شمس قم!» هر کس که جوید رستگاریِ مدام گو بگیرد دامنِ والایِ مولایِ تو را . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا قائِمِ آلِ مُحَمّد (عج) شاهنشه مُلک کرم و جود تویی تو در برج ولا ، اختر مسعود تویی تو از خلق جهان مقصد و مقصود تویی تو ای ماه جهان! مهدی موعود تویی تو مخلوق دو عالم همه در قید عِقالت شاها تو بر این ملک، امیرالامرایی این میکده را پیر مغانی و سزایی هم ساقی و هم باده و هم جام ولایی باللَه ، که تو مرآت تجلّی خدایی ظاهر بوَد این نکته ز گفتار و مقالت نی ما شده مشتاق تو ای مظهر خلاق! شاهان جهانند به دیدار تو مشتاق عشاق تو افزون بوَد از انجم نه طاق شد طاقت و صبر همه از هجر رخت طاق مجنون صفتانیم به امید وصالت ما را نبوَد بی مَه رویت به جهان تاب بنمای رخ انورت ای مهر جهانتاب! باز آی ز جوف صدف ای گوهر نایاب! اسلام فنا گشته و شیعه شده بی‌تاب بفکن به سر خلق ستمدیده، ظِلالت باز آی که کشتی جهان غرق فنا شد باز آی که دجال زمان، چهره نما شد ابنای شریعت همه را عیش، عزا شد ارکان حقیقت همه در بحر ریا شد از پرده برون آی اگر هست مجالت شاها کنی ار نهضت و از پرده در آیی زنگ از دل این قوم گرفتار زدایی اسرار خداوند ، به یاران بنمایی ابواب سعادت به رخ ما بگشایی باشد که شویم از دل و جان عبد مثالت (شمس قمی) از قدر و جلال تو سراید تا آنکه شب هجر جمال تو سر آید جز از تو و آبای تو مدحی نسراید گر پای، شود خسته به کویت به سر آید تا غوطه خورد در یَم احسان و کمالت شادروان سید علیرضا شمس قمی 1342 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا