گفت آخرین روزیه که آقا تهرانن
یک دفعه نفسم گرفت
انگار یکی چنگ زد به گلوم
حالت خفگی گرفتم
چقدر این حرف سنگینه
گفت تو خیلی خوب صحبت میکنی برو باهات مصاحبه کنن
گفتم واسه مصاحبه باید مژهی کاشت داشته باشی و موهای افشون و با لبهای پروتز و چشمای اشکی فقط بگی خیلی دوسش داشتم
در غیر این صورت گزارشگرا نمیان سمتت
حالا حساب کن من با چادر و سرتاسر لباس مشکی و بدون هیچ آرایش و عملی، عمرا بیان سمتم
اگرم بیان که من میگم ای مرگ بر مذاکره و دیگه عمرا که نشون بدن👩🦯
من تو آزادیام
خیابون مملو از جمعیته
مردم خودجوش شعار میدن
و البته همه متحیر
روی نوک پا ایستادم و از وسط سر و گردنها یک نظر تابوتها رو نگاه کردم
از همون دور قربون صدقهی آقا رفتم و خودمو کشیدم کنار و نشستم به گریه کردن
جمعیتی که تلویزیون نشون میده، با همهی عظمتش بازم همهی جمعیت تشییع کننده نیست، خیلی از مردم تو خیابونها و مترو سردرگم شدن بخاطر تدبیرهای نیکاندیشانهی دوستان