زمان:
حجم:
93.6K
.
شاید باورتون نشه ولی حامد زمانی گذاشتن واسه تِمِ حلیمخورون.😂
صدا واضح ضبط نشده ولی حامده🤪
.
خب دیگه بریم خونهمون.
امروز خیلی براتون تولید محتوا کردم.
بلاگرِ فطر استایل شدم.😂
.
شراب و ابریشم...
من و اینهمه خوشبختی محاله هشتگ نه به نوشابهی اسرائیلی هشتگ آری به نوشابهی پارسی😂 .
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
فیلمِ لورفته از آشپزخونهی مسجد و تدارک نوشابهها🤦♀🤣
.
شراب و ابریشم...
آقا از مشرقِ مصلا طلوع که کرد یکباره جمعیت موج برداشت و اقیانوس دچار مَد شد! موج از پیِ موج. مردم آر
.
یادش بخیر پارسال توفیق داشتم نمازم رو به آقا اقتدا کردم.💚
هزار هزار الحمدلله که رهبر عزیزمون زنده و پاینده و پیروز امسال هم نماز رو اقامه کردند و عیدمون به برکت وجود نازنینِ رهبرمون مبارک شد.💚
.
28.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسجدی که هزار سال قدمت داره، یعنی هزار شب قدر رو گذرونده، یعنی هزار سال نماز و مناجات و دعای اهل ایمان رو به تماشا نشسته... یعنی آسمونش هزار عرفه رو دیده...
یعنی سالی دو بار یک بار عید فطر و یک بار عید قربان، مسلمین توی صحن این مسجد جمع شدند و نوای اللهم اهل الکبریاء و العظمهشون به کبریای الهی رسیده...
و این یعنی دو هزار بار رحمت خاصِ الهی به صحن و سرای این مسجد باریده....
و من امروز، زیرِ دو هزارمین نظرِ رحمتِ خداوندی به نماز ایستادم و با تمام وجود ملکوت و عظمت و صفای این نماز رو احساس کردم...
ادعا نمیکنم دعا نکردم، طلب و درخواست نداشتم، اما حجمِ زیادی از بودنِ امروزم رو به شُکر و حمد سر کردم و اشک شوق ریختم برای صف های نمازی که محلِ نزول رحمت الهی بودند و من رو در دل خودشون جا داده بودند...
برای صفهای نمازی که خانوادهم و همسایهها بین این صفوف جا گرفته بودند و این یعنی من بین اهلِ ایمان دارم نفس میکشم...
راستی که ما چقدر سعادتمندیم...
الحمدلله رب العالمین 💚
توی این روز قشنگ و نورانی، برای همهتون دعا کردم
مسجد جانِ ما، مسجد همیشه بهار شهر، به یقین مقدسترین نقطهی شهر ماست، مسجد با صفا و ملکوتی، قطعهای از بهشت در همسایگیِ ما
خدایا شکرت برای خاطرِ این مسجد 💚
شراب و ابریشم...
نماز تمام شد مؤمنین جوایزشون رو از درگاه الهی دریافت کردند امام جماعت خطبههاش رو خوند ما داریم آماد
.
راستی سربازه چی شد؟ یکی بهش بگه نماز تموم شده، بیاد بره خونهشون.😂
تو فیلم لورل هاردی یه قسمتش بود که لورل مأمور نگهبانی از یه سنگر بود.
جنگ تموم شده بود و ماهها از جنگ گذشته بود، اون هنوز داشت جلوی سنگر قدمرو میرفت.😂
.