این گلدستهها سمت آسمون بلند شدن یا آسمون از سرِ این گلدستهها بلند شده؟
بیاین اینجا👇☺️
https://eitaa.com/joinchat/3160671005C08527f94a1
سُها بوتهی خوشمَنظر و خوشبوی ریحانی بود، روییده در دامنههای سبز و بینهایتِ آلپ!
موجِ بلندی برخاسته از ساحلِ مدیترانه.
بانویی فرانسوی اهلِ یکی از مهمترین بنادرِ اروپا...
حمیده خاتون همسرِ حضرت صادق خوابِ پیغمبر را دیده بود که با مهربانی از او میخواست سُهابانو را به فرزندش موسیابنجعفر ببخشد...
پیغمبر در همان خواب به عروسِ گرامیاش حمیده خاتون فرموده بود از سها بهترین خَلقِ روی زمین متولد خواهد شد.
بعد از این خواب سها به عقد موسیابنجعفر درآمد...
و شاید اصلا برای همین، لقبِ نجمه خانوم شده بود سها...
سها ستارهایست در آسمان هفتم!
چه استعارهی بیبدیلی!
ستارهای در آسمانِ هفتم!
سها هم ستارهای بود در آسمانِ هفتمین امام...
ستارهی دنبالهداری که نورِ تابیده از دامانش، طاقِ هفت آسمان و خاکِ هفت زمین را روشن کرد...
سها همچنین نامِ یکی از فرشتگانِ خداست!
این چه نامِ قشنگیست که هر معنیاش یکی از زیباییهای نجمه خانوم را نشان میدهد!
فرشتهی خدا... فرشتهای که دامنش محملِ کسی شد که تجلیِ اسم رئوف خداست! و نوزادی که در آغوش فرشته جا بگیرد کمتر از رئوف نمیشود...
نجمه خاتون ستارهی دنبالهداری بود که از فراز اروپا به آسمان مدینه و خانهی سادهی موسیابنجعفر آمده بود و به شهادت پیغمبر، بهترین خلق خدا در بطنش جاگرفته بود...
سها خودش تعریف میکرد صدای تسبیح و تهلیل طفلِ درونش را میشنود و حمیدهبانو که از سِرِّ درونِ سها مطلع بود، میدانست که آن طفل، عالمِ آلِ محمد است که نجمه صدایش را میشنود...
قصهی مادرانِ اهلبیت اندازهی قصههای خودشان سحرانگیز و عجیب است...
خدا چطور پاکیزهترین زنهای هر عصر را از هر کجای زمین که بودهاند، از افریقا تا آندلس و فرانسه، در هالهای از نور به مدینه رسانده و در خانهی امامی نشانده تا به مادریِ امامِ بعد نائل آیند...
درود خداوند بر مادرانِ اهلبیت، این پاکیزهترین زنهای آفرینش...
و سلام پروردگار بر مادرِ ایران، سها بانو، نجمه خاتون، که رضا و معصومهاش، ایران و ایرانی را سعادتمندِ دو سرا کردند....
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
.
.
چهار خطِ اولِ این متن اشارهی کوتاهی داره به محل تولد و زندگیِ حضرت نجمه خاتون مادر گرامیِ امام رضا جان.
چهار خطی که بیشتر کلماتش آرایههای ادبی در وصف خانومه و اگه قرار باشه واژهها رو بشمرم فقط چهار کلمه از این چهار خط دربارهی زادگاه ایشونه!
فقط چهار کلمه: آلپ، مدیترانه، فرانسه، اروپا
برای نوشتن همین چهار واژه، اول از همه مطالعه کردم تا بدونم ایشون اهل کجا بودند که در منابع مختلف دو مکان بعنوان محل تولد ایشون ذکر شده بود.
بعد جست و جو کردم تا بدونم بین این دو مکانی که در منابع اومده، کدوم احتمال قویتره که رسیدم به روستایی در فرانسه.
مرحلهی بعد این بود که دربارهی موقعیت جغرافیایی این روستا جست و جو کنم که اسم این کار میشه مطالعهی بین رشتهای، یعنی جدای از منابع دینی، رجوع به منابع جغرافیایی.
دربارهی این روستا و موقعیتش هم در قدیم و هم الان، مفصل خوندم.
عصارهی این جست و جوها و از منبعی به منبع دیگه رفتن و خوندن و پرس و جو کردن در نهایت شد چهار کلمهای که در چهار خط اول این متن آوردم.
این مقدمه رو گفتم تا بگم ظاهرا فقط چند کلمهاس، اما نویسنده برای همون چند کلمه چند ساعت مطالعه و تحقیق کرده.
بعد وقت گذاشته، فکر کرده، خلاقیت به خرج داده، به اون کلمات شکل داده و اونها رو روی کاغذ آورده.
فقط چهار خطه، ولی همون چهار خط محصولِ مطالعه، فکر، خلاقیت و از همه مهمتر وقتِ نویسندهاس.
هر نوشته تشکیل شده از دهها نمونه از این چهار خطها و چهار کلمهها و هر نویسنده برای نوشتنِ این چهارتاییها حاصل ساعتها مطالعه و فکر و خلاقیتش رو به کار برده.
یک حساب سرانگشتی کافیه برای اینکه بدونیم نویسندگان برای تولید آثارشون چقدر هزینه میکنند.
و یک حساب کتاب کوچیکتر بسه برای اینکه متوجه بشیم "حق مایملک فکری" یعنی چی.
هر آدمی مایملکی داره اعم از جان و اموال و خانواده و.... مایملک یعنی اون چیزی که متعلق به هر فردی هست و او صاحبش حساب میشه و به واسطهی این مالکیت، دیگران اجازهی دستبرد به مایملک او رو ندارند.
حق مالکیت فکری یا همون حق مولف یکی از حقوق واضح و روشن متعلق به هر خالقِ اثری هست. چون او صاحب اون اثره و این حق او هست که آثارش فقط با نام و امضای خودش منتشر بشه.
دیروز به مناسبت نشر این دستنوشتهام در کانال آقای دارابی خیلیها پیام دادن و گفتن مطلبت رو اونجا خوندیم، معروف شدی و صحبتهایی از این دست... (هر چند طبق قانون حق مولف ایشون بعنوان صاحب رسانه باید ویژهی رسانهی خودشون سفارش متن میدادند و با پرداخت حق تالیف بعد منتشر میکردند.)
در هر صورت این اولین بار نبود که دستنوشتهای از من در یک کانال بزرگ منتشر میشد، بلکه این فقط اولین بار بود که با نام خودم منتشر میشد!
بارها و بارها نوشتههای خودم رو در کانالهای بزرگ بینام و یا حتی به نام دیگران دیدم.
حقیقت اینه که اگه نوشتههای ما نویسندگان با نام خودمون نشر داده بشه و مخاطبان حق مالکیت اثر رو برای نویسنده قائل باشند، نویسندگان و تولیدکنندگان آثار تا این حد مظلوم نمیمونند و دیگران از سرمایهی زحمات اونها ارتزاق نمیکنند!
دیگرانی که هیچ نقشی در تولید اثر ندارند، به راحتی اثر رو بی نام یا حتی به نام خودشون منتشر میکنند، از این راه کانالها و نشریات خودشون رو بزرگ میکنند، تبلیغات و سفارش کار میگیرند، به درآمد میرسند و هیچ هم براشون مهم نیست که دارند با خشت زحمات دیگران دیوارشون رو بالا میبرند.
دیروز یک کانال سه هزار نفری دیدم که مو به مو نوشتههای من رو منتشر کرده بود بدون کمترین اشارهای به نام خودم یا کانالم تا حدی همه چیز رو برداشته بود که میشد اسمش رو گذاشت شراب و ابریشم شعبهی چالهمیدون.
وقتی از مالک کانال توضیح خواستم براشون اعتراضِ من عجیب بود!
عجیبه که اعتراض من عجیب بود!!
ما نویسندگان مذهبی واقعا مظلومیم چون تا بخوایم از مایملک خودمون دفاع کنیم متهم میشیم به ریا و به دنبال نام و شهرت بودن و در پایان با این جمله که "اگه برای اهلبیت نوشتی چه فرقی میکنه به نام کی باشه" کلا از جرگهی محبت اهلبیت هم خارج میشیم!
و جالبه اگه بدونید که اتفاقا این اهلبیتند که راضی به نشر مطلب بدون نام صاحب اثر نیستند!!
توی اسلام ما هیچ قانونی بالاتر از "رعایت امانت" نداریم، تمام فرامین الهی خلاصه میشه در همین مسئله، هر کس که امانتدار باشه دینداره، چون دین چیزی نیست جز امانتداری، مثلا اینکه غیبت حرامه یعنی آبروی مؤمن نزد ما امانته، اینکه ظلم به همسر حرامه یعنی زن نزد شوهر امانته.... و حتی ولایت امیرالمؤمنین نزد انسان امانته و اقرار به این ولایت ادای امانته (در این رابطه تفسیر آیات ابتدایی سوره مائده رو ملاحظه بفرمایید.)
ادامه در پست بعد
شراب و ابریشم...
. چهار خطِ اولِ این متن اشارهی کوتاهی داره به محل تولد و زندگیِ حضرت نجمه خاتون مادر گرامیِ امام رض
.
ادامه از متن بالا
آثار دیگران (اعم از تولیدات دیجیتال، عکس، نوشته، شعر، نقاشی...) نزد ما امانته و ما موظفیم به رعایت امانت و ذکر نام صاحب اثر.
اگه روزی آثار دیگران رو بینام نشر دادیم شک نکنیم که این مصداق روشن سرقته، سرقت همیشه دزدی از مال دیگران نیست، سرقت گاهی دزدیِ حاصل فکر و وقت دیگرانه که اتفاقا از سرقت مال خیلی سنگینتره!
بیاین یک بار برای همیشه یاد بگیریم که همونطور که اگه کسی مالی رو نزد ما به امانت بذاره و ما به اون مال دست ببریم یعنی دزدی کردیم، مؤلفان هم آثارشون رو نزد ما به امانت میذارن و نشر آثار دیگران بدون نام و امضای خودشون سرقته، دزدیه، حقالناسه و قطعا حساب و کتاب داره!
شما فقط کافیه رجوع کنید به کانال نویسندگانی که سرشون به تنشون میارزه، تا ببینید اولا خودشون آثار دیگران رو بینام منتشر نمیکنند، دوما چقدر از نشر آثار خودشون بدون نام گلایه دارند.
برادران و خواهران دینیِ من
خواهش میکنم این موضوع رو کوچیک نشمرید، باور کنید رعایت حق مولف بخشی از دینداریِ ماست.
و جالبه که این مسئله برای دوستان فرنگیمآبِ ما خیلی پذیرفته شدهاس و به راحتی رعایت میکنند ولی دوستان دیندار ما با توجیهاتی مثل اینکه برای اهلبیته برای نظامه برای انقلابه، کلا کن فیکون میکنند هر چی حاصل زحمات ما مؤلفانه...
در پایان تشکر میکنم از همهی عزیزانی که حق نویسندگان رو محترم میشمرند و نوشتههای دیگران رو فقط با نام خودشون نشر میدن.
انشاالله این کار توسط تمام کانالدارها رعایت بشه تا در نهایت فرهنگِ رعایت حق مؤلف بین همه جابیفته و همهی ما یاد بگیریم در نشر آثار دیگران جانب امانت رو رعایت کنیم.
و برای چندمین بار عرض میکنم نسبت به نشر مطالبم بدون نام خودم و لینک کانالم هیچگونه رضایتی ندارم.
با احترام: ملیحه سادات مهدوی نویسنده و خالقِ تمامِ آنچه در شراب و ابریشم میخوانید.
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
حضرت استاد حامد کاشانی، نَه علم شما، نَه معرفتِ شما، نَه بیانِ شیرینِ شما، نَه هیچ کدوم دیگه از شگفتیهای وجود و کلامِ شما، بلکه اون حلقهی اشکی که وقت صحبت از امیرالمؤمنین میشینه تو چشماتون رو خریدارم.
استاد برامون از امیرالمؤمنین بیشتر بگید و سرریزِ جامِ عشقتون رو در قلبهای ما خالی کنید که سخت محتاجیم به عشق ورزیدن به امیرالمؤمنین. 💚
.
برایم مدحِ علی بگو و غم از دلم ببر...
.
از نظر من در شعر، سید حمیدرضا برقعی و در سخن، استاد حامد کاشانی بهترینهای روزگارند.👌
کانال استاد کاشانی: https://eitaa.com/kashani1395
.
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
شراب و ابریشم...
سُها بوتهی خوشمَنظر و خوشبوی ریحانی بود، روییده در دامنههای سبز و بینهایتِ آلپ! موجِ بلندی برخا
.
این مطلبی که برای بانو نجمه خاتون نوشتم رو خیلی دوست داشتید.
خیلی پیام دادید و از این متن گفتید...
راستش خودم هم خیلی دوستش دارم☺️
لینک دسترسی چند مطلب که برای مادران اهلبیت نوشتم رو اینجا به اشتراک میذارم تا اونها رو هم ملاحظه کنید. (روی هر کدوم کلیک کنید مطلب میاد براتون)
بانو آمنه، مادرِ نازنینِ پیغمبر جانمون
بانو حلیمهی سعدیه، مادرخوندهی پیغمبر جان
بانو خیزران، مادرِ عزیزِ آقا جوادالائمه
بانو نجمه خاتون، مادر گرامیِ امام رضا جان
خانوم خدیجهی کبری هم که تمام عشق و جانِ دلِ پیغمبرند و عزیزِ جانِ خودم که در کانال از ایشون زیاد نوشتم و با جست و جوی نامِ مبارکِ خدیجه، مطالب براتون میاد.
و خانوم فاطمهی زهرا که معنیِ واقعیِ عشقند و برای ایشون هم کم و بیش مطالبی در کانال دارم.
و برای عالیجنابان ابوطالب و عبدالمطلب که بخش بزرگی از روح و جانم در تسخیر این دو بزرگواره هم مطالب کمی در کانال دارم که با جست و جوی نامشون امکان دسترسی دارید.
انشاالله سعی میکنم برای هر کدوم از مادران گرامی چهارده معصوم و برای هر کدوم از شخصیتهای کمتر پرداخته شده مطالبی بنویسم.
ممنونم که هستید و میخونید و به من و نوشتههام محبت دارید.🙏
جهت یادآوری لازم میدونم بگم که نشر مطالبم بدون نام خودم و لینک کانالم جایز نیست.
خیر ببینید🌱
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
تو اوج درس و بحث نمیدونم چی شد که یهو یکی از دانشجوها گفت استاد به قول خودتون پیغمبر جانمون...
یک لحظه مثل طنین صدایی که توی کوه انعکاس بگیره "پیغمبر جانی" که گفت توی سرم طنین گرفت و با خندهی روی صورتش چند بار رفت و برگشت...
نمیدونم دقیقا کجا از من اینو شنیده بود، شایدم از نوشتههام خونده بود ولی یک حال خوبی داد بهم.
پیغمبر جانمون... اینکه یک لفظ خاص رو از من یاد گرفته، لفظی که برخاسته از محبت به پیغمبره برام خیلی ارزشمند بود...
پارسال تو یکی از دارالقرآنای تهران کلاس قصههای قرآن داشتم برای دختر کوچولوها...
بعد واسه جشن عید غدیر قرار شد بچههای من یه نمایشنامه اجرا کنند، موقع تقسیم متنها و شعرها و نقشها، بچهها دورم رو گرفته بودند و هی میگفتن خانوم ما نقش امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین....
دختربچههای کوچولو، در کلاس من یاد گرفته بودند که نام امیرالمؤمنین رو اینطور به زبون بیارن و من قند بود که توی دلم آب میشد.
کلمات، شاید بزرگترین هدیهی یک معلم به شاگردهاش باشه و خوشحالم وقتی میبینم شاگردانم چنین کلماتی از من به ارمغان میبرند.
الحمدلله رب العالمین 💚
✍ملیحه سادات مهدوی
عکس تزئینی است😂
لوح تقدیریه که دانشگاه واسه روز استاد تقدیممون نمود.😁
یک جمعهی برفی و سپید....
یک آفتاب نرم و لطیف...
خورشید سرک کشیده از یک بلندی!
آبشار طلائیاش ریخته روی دامنِ زمین...!
ابرها رفتهاند، آسمان چشمک میزند!
چشمهای قشنگش، برق، برق میزند...
هوا چقدر تماشاییست!
فریبا ظرفها را با مهربانی شسته است!
صوفیا، پونه دم کرده!
پونه با نبات!
پونه و نبات و مِهر!
پونه و نبات و عشق!
یک فنجان میدهد به دست به من!
مینوشم و با لبخند،
سری تکان میدهم برای تأیید:
«فنجان را دوباره کن لبریز!»
سمانه لبخند میزند: «پس برای من هم بریز!»
توی این هوای دلپذیر
پونه را مینوشم، به اسم یک رفیق!
به یاد یک انیس!
اصلا به خاطر تو گفتم، مزهاش چقدر خوب است!
به خاطر تو رفیق!
پونه، چون هم اسم توست طعمش اینهمه خوب است!
مینوشم و میگویم: بَه بَه
به اسم تو پونه...
به مِهر تو رفیق...💚
✍ملیحه سادات مهدوی
نوشت:
این یه شعر ساده ولی دوست داشتنیه، فردای یه شب برفی که آفتاب زده بود، توی خوابگاه دانشگاه فردوسی مشهد تقریر زدم:)
خودم خیلی دوسش دارم.
اما اینکه چرا حالا بازنشرش دادم؟
چون پونه فرت و فرت داره لاو میترکونه برام، و این آیهی قرآنه که میگه هر لاو ترکوندنی رو به لاوترکوندنی بهتر جواب دهید.😁
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها/ نساء ۸۶
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a