eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
اخبارِ واصله از بچه‌های موکبِ پیش از رفتن:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. من اگر روضه‌خوان بودم، برای هفتم صفر بلند می‌شدم می‌رفتم محله‌ی آبرودارهای پایین‌شهر، وسط آدم‌های خوب اما نَداری که جبرِ روزگار، آواره‌ی‌ غربتشان کرده و بعد از آن، تنها به جرمِ حاشیه‌نشینی در شهرهای بزرگ، بارِ هر اتهامی را به دوش کشیده‌اند! آدم‌های آبرومند و اصل و نسب‌داری که فقر، گَردِ غربت بر سر و رویشان نشانده و غربت، دردِ بی‌کسی را در عمقِ جانشان فرو برده. آخر آدم باید غریب باشد، تا روضه‌ی غریب را درست فهم کند، آدم باید به ناحق متهم شده باشد تا دردِ اتهام خوردن را بفهمد! آدم باید برای خودش کسی باشد ولی کسی به حساب نیاید تا بفهمد نیشترِ بی‌اعتنایی درست در کجای قلب فرو می‌رود! خب آدمها تا این جراحت‌ها را برنداشته باشند، روضه‌ی مُعِزَّ الْمُؤْمِنِینی که به مُذّلَ الْمُؤْمِنِین متهم شد قلبشان را ذوب نمی‌کند! آدمها تا خودشان غریب نشده باشند و آتشِ غربت به جانشان نیفتاده باشد که روضه‌ی غریب روح و جانشان را خاکستر نخواهد کرد! آدمیزاد تا خودش بی‌کس نشده باشد، هیچ وقت عمق فاجعه را نمی‌فهمد وقتی بشنود فرمانده‌هان سپاهِ امام مجتبی به معاویه نامه زدند امر اگر کنی سَرِ ابامحمد را برایت می‌فرستیم! در تمام تاریخ کدام سرلشگر را سراغ دارید که فرماندهان لشگرش بی‌تطمیع و بدونِ تهدید، خودشان دنبالِ فرستادنِ سرش برای دشمن باشند؟ این سرلشگر اسمش اگر بی‌کس نیست، پس دقیقا چیست؟ آدمها اگر خودشان رنگ ظلم را ندیده باشند، با روضه‌ی مظلوم درست انس نمی‌گیرند، مثلا وقتی قرار باشد بشنوند توی شهرِ پیغمبر، هِی جلوی نوه‌ی ارشدِ پیغمبر را می‌گرفتند و فحش می‌دادند و تهمت می‌زدند و آن نوه‌ی گرامی از کنار همه‌ی این اهانتها کریمانه می‌گذشت، چقدر می‌توانند بارِ این مظلومیت را درک کنند؟ آدم‌ها اگر اصیل و اصل و نسب‌دار نباشند، چطور قرار است پای روضه‌ی آن اصیلِ گرامی که اصل و نسبش انکار شد، صدا به گریه بلند کنند و دو دستی بر سر و صورت بکوبند؟ روضه‌ی امام مجتبی را هیچ کسی فهم نمی‌کند مگر کسی باشد که خودش غربت چشیده باشد، بی‌کس شده باشد، اتهام خورده باشد و مظلومیت کشیده باشد! تازه یک نفر اگر همه‌ی اینها را سرِجمع هم داشته باشد باز هم مقابلِ آن خاطره‌ای که امام مجتبی از کوچه داشت، هیچ نمی‌شود... من روضه‌خوانی سراغ ندارم که برای روضه‌ی آن غریبِ مظلومِ تنهایِ بی‌کس، حق مطلب را درست ادا کرده باشد، مستمعی هم سراغ ندارم که با گریه از خجالت آن حجم از غربت درآمده باشد... من اگر روضه‌خوان بودم حتما آنقدر یک به یکِ حادثه‌هایی که از سرِ امام مجتبی گذشته را شرح می‌دادم و از حجم غربت و ظلمِ هر حادثه می‌گفتم تا آخرش هم نفس خودم بند بیاید و هم نفس مستمع‌هایم! نفس من از شرحِ واقعه و نفس مستمع از گریه بر حادثه... آخر این دیگر چه حجم از غریبی‌ست که تا حالا حتی کسی روضه‌اش را هم درست نخوانده است... ✍ملیحه سادات مهدوی https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
بالاخره از آدمِ توی آینه ناامید می‌شی و می‌فهمی نجات‌دهنده، بَشَرِ توی آینه نیست، اَبَربَشَرِ توی نجفه! آینه‌ها رو بی‌خیال شو. گذرنامه رو بردار و بزن به جاده نجات‌دهنده، شاهِ نجفه... ✍ملیحه سادات مهدوی https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
"بارِ دیگر شهری که دوست می‌داشتم" عاشقانه‌ای از نادر ابراهیمی‌ست که اولین بار در سال ۱۳۴۵ منتشر شد. داستان این کتاب، داستان ترک شهر و محل زندگی بخاطر عشق، بی وفایی و در نهایت بازگشتِ دوباره به زادگاه است... عشق و تعصبِ به زادگاه درون‌مایه‌ی اصلیِ این داستان را شکل می‌دهد... البته دنبالِ معرفیِ کتاب نیستم. این مقدمه را نوشتم تا بگویم هر وقت به ورودیِ نجف رسیدید، زیر لب بگویید: بارِ دیگر شهری که دوست می‌داشتم! شهری که بخاطر جبر جغرافیا ترک کرده بودید و حالا دوباره به آن بازگشتید. شهری که زادگاه همه‌ی ماست حتی اگر هیچ کداممان آنجا به دنیا نیامده‌ایم! بارِ دیگر نجف! بارِ دیگر شهری که دوست می‌داشتم...ملیحه سادات مهدوی https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
خوشبخت آن کس که به دیدارِ پدر نائل آمد...💔 ثبت‌نام در طرح نیابتیِ پیاده‌روی در آسمان 👈 اینجا @sharaboabrisham
تیمِ هنریِ شراب و ابریشم تقدیم می‌کند: عروسکهای دست‌دوزِ دخترِ ابریشمی😍 این عروسکها ویژه‌ی سفره‌ی حضرت رقیه و هدیه در پیاده‌روی اربعین تهیه شدن. با دستان یکی از بچه‌های هنرمندِ شراب و ابریشم سرکارِ علیه عفیفه سادات علوی... . تیم شراب و ابریشم تکمیله الحمدلله. همه جور هنرمندی توش داریم. بی‌هنرشون خودمم😂 افتخار می‌کنم به داشتنِ چنین تیمی. همه هنرمند و از همه مهم‌تر همه قرآنی😍 الحمدلله رب العالمین 💚 . کم‌کم کارهای عفیفه بانو رو معرفی می‌کنم تا شما هم اگه سفارشی داشتید بتونید سفارشاتون رو ثبت کنید ان‌شاالله. فعلا امروز چون سفره‌ی حضرت رقیه داریم از ایشون رونمایی کردم. . @sharaboabrisham
تقدیم به رقیه‌های اباعبدالله 💚 تیمِ هنریِ شراب و ابریشم @sharaboabrisham
شد شد؛ نشد هم از امیرالمؤمنین زیاد به ما رسیده
پرده‌ی هر موکبی رو که کنار می‌زنیم تا جایی برای استراحت پیدا کنیم، تو رو می‌بینیم که گوشه‌ای نشستی و لبخندی از سر رضا به لب داری، دخترکی عراقی استکانی چای پیش روت گذاشته و تو با همون خنده‌ی رضایتمندانه چشمهات رو روی هم گذاشتی تا با بیرون دادنِ نفس، خستگیِ یک عمر مبارزه‌ی سخت رو از تن بگیری! موکب به موکبِ این مسیر، همه‌ی ماءهای بارد و چای‌های عراقیش، تمام خُبزها و فلافلهاش، بشقاب به بشقابِ قیمه‌های نجفی و عدسی‌هاش، خنده‌ی دختربچه‌ها و دویدن‌های پسربچه‌هاش، چرخ کالسکه‌ها و دونه‌دونه کوله‌پشتی‌هاش، همه‌ی پرچمها و علمهاش، مدیونِ یک عمر مبارزه‌ی تو و همرزمهای تو در پهنه‌ی تاریخه. تو هنوزم موکب به موکب، همقدم زائرها می‌ری تا از امن و امان بودن راه مطمئن باشی. به یکی از پشتی‌های عربیِ بین راه تکیه بده سردار و تماشا کن که خدا چطور زحمتهای تو و همه‌ی سردارهای این هزار و چهارصد سال مبارزه رو به بار نشونده. تکیه بده تا خادمی از بهشت برای تو و همه‌ی شهیدهای این راه که حالا در مبیتِ زینب کبری جاگرفتید، چای عراقی بیاره، پرده‌ی موکب رو بالا بزنه و با نشون دادنِ انبوه جمعیت، چشمتون رو به این جاده روشن کنه و دلتون رو به پیروزیِ نهاییِ شیعه، امیدوار... این روزا جاتون خیلی سبزه سردار💚 ✍ملیحه سادات مهدوی 🌱 https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a