شراب و ابریشم...
. امروز ابیعبدالله مأموریت تازهای به من داد و از درگاهِ پر کرمش نشان افتخار دیگری گرفتم! مأمور شد
.
همدستیِ من و عطرِ و ادکلنِ راینو تک برای ادای یک نذر
👈اینجا🌱
نشوندنِ جوونههای امید تو قلب یه نفر تو ایران و تو قلب دختر کوچولوها تو عراق💚
.
.
صدای حاج محمود کریمی پیچیده تو حرم...
دعاگویم و دعاجو...
التماس دعا کربلاییها
کربلارفتهها به پا و کربلارفتهها به دل
.
.
تا اینجای کار معلوم شده که من بین روضهها، با روضهی حضرت زهرا بیشتر از همه گریه میکنم...
.
این بچه کنج حرم گم شده بود.
یکی وسط جمعیت پَرِ ققنوس آتیش زد، به جای ققنوس، خودِ رستم اومد.
از وسطِ شاهنامهی حرم جناب رستم اومده بود تا چند بیت شعر بخونه و بچه رو آروم کنه، با یه لهجهی تهرونیِ مَشتیِ قشنگ گفت: تا امام رضا رو داریم غم نداریم، سلطانی پسر، بلند شو بریم باباتو پیدا کنیم.
خوش به حال اون پسر، امام رضا جان واسه نجاتش رستمش رو فرستاده بود دنبالش...
ولی من واقعا خیال میکنم اون خادم، رستم بود، همونقدر پهلوونمرام و پهلوونمسلک
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین عکسِ قبل از رسیدن را درست زیر همین تابلو ثبت کردیم.
وقتی بعد از سه روز پیادهروی رسیدیم اینجا و معلوم شد که دیگر آخرِ مسیر است.
با بچهها ایستادیم زیر تابلو و انگشتهایمان را گرفتیم سمت آن ۶۰۰۰ متر و با خنده عکسمان را ثبت کردیم.
چند ساعت بعد از آن عکس جلوی حرم حضرت عباس بودیم.
همدیگر را بغل کردیم و خستگیِ راه را در آغوش هم گریستیم...
ما چرا از زیرِ تابلوی مرقد الامام الحسین از جلوی حرم الامام عباس سردرآورده بودیم پس؟
چرا از حرم امیرالمؤمنین راست رسیده بودیم حرم حضرت عباس؟
چرا حضرات، ما پیادهها را فرستاده بودند آنجا؟
غیر از این است که قرار بود یادمان بندازند همهی راههای رسیدن، از ادب میگذرد؟...
.
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
یک روضهی نصفه نیمه نوشتم ولی تمامش نکردم...
اربعین روضهاش هم فرق میکند...
.