5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین عکسِ قبل از رسیدن را درست زیر همین تابلو ثبت کردیم.
وقتی بعد از سه روز پیادهروی رسیدیم اینجا و معلوم شد که دیگر آخرِ مسیر است.
با بچهها ایستادیم زیر تابلو و انگشتهایمان را گرفتیم سمت آن ۶۰۰۰ متر و با خنده عکسمان را ثبت کردیم.
چند ساعت بعد از آن عکس جلوی حرم حضرت عباس بودیم.
همدیگر را بغل کردیم و خستگیِ راه را در آغوش هم گریستیم...
ما چرا از زیرِ تابلوی مرقد الامام الحسین از جلوی حرم الامام عباس سردرآورده بودیم پس؟
چرا از حرم امیرالمؤمنین راست رسیده بودیم حرم حضرت عباس؟
چرا حضرات، ما پیادهها را فرستاده بودند آنجا؟
غیر از این است که قرار بود یادمان بندازند همهی راههای رسیدن، از ادب میگذرد؟...
.
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
یک روضهی نصفه نیمه نوشتم ولی تمامش نکردم...
اربعین روضهاش هم فرق میکند...
.
شراب و ابریشم...
توی ادبیات کوچهبازاریِ ما ایرونیها به آدمِ بیفایده میگن گلابی! حسین جان نپسند که تو دستگاهت حتی
.
پرسیدم اسمش چیه؟
مامانش گفت حیدر
ذوقزده گفتم بهبه حیدر، حیدر، بهبه چه اسمی چه اسمی
گلابی رو از کیفم درآوردم و گفتم این گلابی زیارتدیدهاس از صبح تو حرمه، این واسه آقا حیدر چون هماسمِ امیرالمؤمنینه،
حیدر کوچولو از تَهِ دل خندید و ذوقزده گلابی رو گرفت...
.
یک گلابی که میخواستم خودم بخورم! تمامِ داراییِ من بود برای تقدیر از مادری که اسم امیرالمؤمنین را روی فرزندش گذاشته.
جانم به حیدر
بَهبَه حیدر💚
.
شراب و ابریشم...
من یه میثم مطیعیِ درون دارم که همیشهی خدا همینجوری دو زانو میشینه و با یه کِیفِ خاصی نگاتون میکنه آ
خوشبختترین میثمِ دنیا...
حلالت باشه این تماشا