.
تمام حجرههای فروش کتیبه رو گشتم.
از هر کس سوال پرسیدم کتیبهی "یا خدیجهی کبری" دارید؟ جوابِ نَه شنیدم!
به یکی از فروشندهها گفتم چرا هیچ کس کتیبهای با ذکر حضرت خدیجه نداره؟
گفت: مشتری نداره! من اینهمه ساله دارم کتیبه میفروشم شما اولین نفری هستید که دنبال کتیبهی یا خدیجه میگردید!
گفتم شما بیارید تا مشتریش هم پیدا بشه. وقتی نیست مشتری نیست! شما بیارید، مردم ببینن خریدار میشن.
صحبت رو برد سمت هزینههای چاپ و صرفهی اقتصادی در جوابش گفتم برای اعتلای نام حضرت خدیجه خیلی بیشتر از اینها باید هزینه کنیم اینکه چیزی نیست...
گفت اونکه بله ولی خب...
و دیگه هیچ کدوممون ادامه ندادیم، یک کتیبهی یا بقیهالله برداشتم و هزینهاش رو حساب کردم و از مغازه اومدم بیرون.
منی که برای دیگران نسخه میپیچم که "باید هزینه کرد" حالا باید اندازهی توانِ خودم برای اعتلای نام خدیجهی کبری هزینه میکردم تا صداقتم به خودم ثابت بشه!
وارد یکی از مغازههایی شدم که خرت و پرتهای تزئینی میفروخت و خودش روی بعضی از وسایلش نقش و رنگ میزد.
دست گذاشتم روی یکی از اجناسش و گفتم چقدر هزینه میگیرید اگه بخوام یک جملهی سفارشی بگم روی اینها برام بنویسید؟ یه حساب کتاب کرد و قرارمدارمون رو گذاشتیم و سفارش من رفت برای اجرا...
#ادامه_دارد
برای اعتلای نام امالمؤمنین خدیجه کبری💚
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
راستش را بخواهید شیفتهی پیغمبر شدن کار چندان دشواری نبود!
اصلا مگر کسی در مکه مانده بود که آن جوانِ خوش خط و خال هاشمی را دیده باشد و دل به او نبسته باشد؟
خوشچشمو ابرو، خوشصحبت، خوشبو، خوش اخلاق، خوشپوش، خوشرو... اصلا انگار پریزاده بود این جوانِ خوشاصلونسبِ قریشی...
حتی در تاریخ آمده، امجمیل همسر ابولهب از بس که محمد را میخواست، با او اینهمه دشمنی کرد! حسد نمیگذاشت تاب آوَرَد چون محمدی فرزندِ آمنه باشد و فرزندِ او نَه!
خب عاشق کسی شدن که حتی دشمنش عاشقش بود، کار دشواری نیست...
شما اما بگویید، که بودید که این پیغمبر این اندازه به شما دلبسته بود؟
چطور بود که پیغمبرِ تازهمبعوثگشتهی بیپناهِ ما بعد از خدا و علی، پناهی جز شما نداشت؟
چگونه بود که آن حجم از سنگ خوردنها و خاکستر بر سر و رو نشستنها را پشت در خانه که میرسید از یاد میبُرد؟
چگونه بود که تا در میگشودید و به رویش مینگریستید همانجا زخمهایش شفا میگرفت؟
چطور پیغمبری که دستهایش مرهم بال جبرائیل بود، مرهم خویش را در دستهای شما مییافت؟
چطور پیغمبری که حتی خدا، حبیب صدایش میزد، شما را حبیبتی خطاب میکرد؟
چطور پیغمبری که در هر نشست و برخاستش هفت آسمان به احترامش خم و راست میشد، به استقبال شما از جا برمیخاست؟!
چطور پیغمبری که ملائک چشم میکشیدند تا رویش را یک نظر تماشا کنند، از تماشای روی شما به وجد میآمد؟!
چطور پیغمبری که با هر کلامش، شور در دل آسمان میریخت، از شنیدن صدای شما قلبش لبریز بهجت و سرور میشد؟
شما بگویید که بودید که پیغمبر تا زنده بود، هر جا نشست گفت کجا مثلِ خدیجهای خواهد بود؟!
اینکه شما عاشق پیغمبر شدید، چیز عجیبی نبود، اصلا نمیشد پیغمبر را دید و عاشقش نشد!
شما اما بگویید چه کردید که این پیغمبر حتی پس از رحلتتان هم هنوز عاشقانه عاشقتان بود...
شما خدیجهی بیبدیلِ پیغمبرید و این برای مدح شما کافیست..💚
✍ملیحه سادات مهدوی
تا داشتهام فقط تورا داشتهام
با یاد تو قد و قامت افراشتهام
بوی صلوات میدهد دستانم
از بس که گل محمدی کاشتهام #سعیدبیابانکی
اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم
.
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
شراب و ابریشم...
. غالبا بهترین خوانِش برای هر شعر و هر متنی توسطِ خودِ شاعر و نویسنده صورت میگیره، چون این خودِ شاع
.
داشتم برایش توضیح میدادم.
فرق بین عنصر و ترکیب؛
بحث رسید به اینجا که عالم از چهار عنصر تشکیل شده است...
این متن برخاسته از یک صحنهی واقعیست.
یک صبحِ قبل از مدرسهای که داشتم فرق بین عنصر و ترکیب را برای خواهرکم توضیح میدادم، یک مرتبه چراغی توی ذهنم روشن شد و زیر نورِ آن چراغ این دستنوشته خَلق شد.
دیشب جشن فارغالتحصیلیِ همان خواهرک بود و قرائتِ سوگندنامهی پزشکیاش و ما خوشحالترینها بودیم در تماشای خواهرکی که حالا دیگر یکی از پزشکهای خیلی جوانِ این کشور است.
الحمدلله رب العالمین 💚
باعث و بانیِ خَلقِ یکی از بهترین نوشتههایم پای کتاب علومِ مدرسه، حالا رختِ پزشکی به تن کرده تا انشاالله یکی از بهترین پزشکهای این کشور باشد.💚
.
.
پینوشت:
من مگر این نوشته را چند سال قبل نوشتهام که دانشآموزِ توی آن دستنوشته حالا رختِ پزشکی پوشیده!
من شاید هزار سال از عمرم گذشته و خودم بیخبر ماندهام!
شاید هزار سال از عمرم نگذشته باشد ولی قطعا هزار سال از سرم گذشته!
.
شراب و ابریشم...
. تمام حجرههای فروش کتیبه رو گشتم. از هر کس سوال پرسیدم کتیبهی "یا خدیجهی کبری" دارید؟ جوابِ نَ
نتیجهی👈 اون سفارش شد این:
یک کوزهی آبیرنگ که سفارش دادم روش بنویسه: یا خدیجه الغرا ما همه نمکگیر تو هستیم مادر
و داخلش نمک ریختم و امروز به مهمونای جشنم هر نفر یکی هدیه دادم.
حالا هر مادری تو خونهاش یه ظرف نمک با ذکر حضرت خدیجه داره که هر بار بخواد نمک غذاش رو اضافه کنه یادش بیفته ما همه نمکگیرِ حضرت خدیجهایم💚
برای اعتلای نام امالمؤمنین خدیجهی کبری💚
.
شراب و ابریشم...
نتیجهی👈 اون سفارش شد این: یک کوزهی آبیرنگ که سفارش دادم روش بنویسه: یا خدیجه الغرا ما همه نمکگی
از عیدیهای ویژهی امشب که به مهمونای جشن دادم از این پولهای سحرانگیز بود...
پولهای داخل ضریح امام رضا جانم💚
پولهای داخل ضریح قابل دسترسی نیست، اینها بصورت خیلی خاص و ویژه به دست من رسیده
برای اعتلای نام امالمؤمنین خدیجهی کبری 💚
.
شراب و ابریشم...
رحمت به خونهای که برای جشن ازدواج رسولالله و بانو خدیجهی کبری، آذین بسته...
برای اعتلای نام امالمؤمنین خدیجهی کبری💚
شراب و ابریشم...
از عیدیهای ویژهی امشب که به مهمونای جشن دادم از این پولهای سحرانگیز بود... پولهای داخل ضریح امام ر
جانماز جیبی هدیه به بچهها عیدی بعدی امشب بود....
آغاز امامت امام زمان جانم💚
برای اعتلای نام امالمؤمنین خدیجهی کبری💚
.
.
من شهدی پر حلاوتتر از دوست داشتنِ حضرت خدیجه سراغ ندارم...
احلی من العسل
احلی من العسل، والله که دوست داشتنِ خدیجه کبرا احلی من العسل است💚
.