شراب و ابریشم...
. آرمانِ بزرگ، از رنجهای کوچک نجاتم داد... .
.
آرمانخواهی درمانِ رنجهای این دنیاست و جز در مکتب خمینی، جای دیگری با شما از آرمان نخواهند گفت!
.
هدایت شده از علیرضا زادبر
سال گذشته دقیقا در چنین ساعتی عملیات طوفان الاقصی آغاز شد و مسیر تاریخ مقاومت و رژیم صهیونیستی را تغییر داد.
https://eitaa.com/Politicalhistory
هدایت شده از نگار
در ساعت آغاز عملیات طوفانالاقصی، توئیت عبری رسانه KHAMENEI.IR منتشر شد
📢 همزمان با ساعت آغاز عملیات طوفانالاقصی در سال گذشته، رسانه KHAMENEI.IR جملهای از بیانات حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی را به زبان عبری در صفحه توئیتر (ایکس)به شرح زیر منتشر کرد:
📝 عملیات طوفان الاقصی رژیم صهیونیستی را ۷۰ سال به عقب برگرداند
📱 بله | ایکس | اینستاگرام | @resane_negar
.
اسرائیل سال ۱۹۴۸ رسما اعلام موجودیت کرده.
عزالدین قسام سال ۱۹۳۵ در درگیری با نیروهای انگلیس به شهادت رسیده.
درگیری سر چی بوده؟
عزالدین قسام فردی بوده که علیه مهاجرت یهودیان به فلسطین اقدام به مبارزهی مسلحانه کرده!
این گزارهها رو بذارید کنار هم و بهش فکر کنید...
.
این دو استوریِ دکتر میرتاجالدینی، لُبِ کلامه.
پاسخ دقیق و کامل به این سواله:
نمازجمعهی ۱۳ مهر چه رخدادی بود و چه چیزی رو رقم زد؟
شاید بعدها مشروح دربارهاش نوشتم.
.
شراب و ابریشم...
هر چند عکس رو یه جوری گرفتن که انگار خودمم و خودم🤦♀ ولی خب سالن شلوغ بود و تقریبا تمام دانشجوهایی ک
مقاومت یا سازش، هزینهی کدام بیشتر است؟
این سوال موضوع تریبون آزاد امروزم با دانشجوها بود.
کم آوردم؟ اصلا و ابدا
دانشجوها کم آوردن؟ نه بابا
پس نتیجه چی شد؟
دانشجو برای اینکه تریبون بعدی بخواد به اصطلاح پوز منو بزنه😁 میره مطالعه میکنه، چهارتا کلیپ میبینه، چهار پنج تا پیج خبری تحلیلی رصد میکنه، بالاخره یه تکونی به خودش میده تا روی این استاد پر سر زبونه که هر سری میاد وسط سالن دانشگاه سرصدا راه میندازه رو کم کنه😂
اما کور خونده😁💪
ما در تریبون آزاد با هم بر سر آگاهی و دانایی میجنگیم. هر کی بیشتر بدونه پیروز میدونه.
پس دانشجو ناچاره به دونستن و این همون چیزیه که ما میخوایم.✌️
و مبادا گمان کنید ما برای وطن فقط ۹هزار تومن هزینه میکنیم.
ما بلند میشیم میریم وسط دانشجوها فحشی که برخی مسئولین باید بخورند رو میخوریم تا از وطن و از مقاومت دفاع کنیم.
ولی در نهایت ای مرگ بر اسرائیل که باعث شد ۹هزار تومن من دود شه.😂
.
عکسها رو قبل از شروع برنامه گرفتم.
.
توی خواب و بیداری بودم که پیامهای پونه رو دیدم.
درست در حالتی که از یک طرف بخاطر صندلیهای ناجور اتوبوس کمرم داشت منهدم میشد و از یک طرف از خستگی داشتم بیهوش میشدم ولی خوابم نمیبرد.
راهیِ تهران بودم برای شرکت در نمازجمعه.
توی همون خواب و بیداری و درد ستون فقرات "به دوستی با تو افتخار میکنمِ" پونه ذهنم رو مشغول کرد و با خودم فکر کردم خوش به حالِ پونه چه معیارهایی برای افتخار کردن داره، مثلا اگه احساس کنه رفیقش قراره برای جبههی مقاومت قدمی برداره به دوستی با اون رفیق افتخار میکنه، در واقع به پونه از خودم که راهیِ تهران بودم نمرهی بالاتری دادم. درسته من داشتم میرفتم ولی این پونه بود که داشت بخاطر جبههی مقاومت از یک رفاقت با افتخار یاد میکرد و این ارزش وجودیِ خودِ او بود و نَه من. او در واقع داشت به دفاع از جبههی مقاومت فخر میفروخت و نَه صرفا دوستی با من.
ظهر که آقا خطبهی دوم رو میخوندن با همون ذرهای که عربی بلدم سعی میکردم متوجه بشم آقا چی میگن...
که کلام مبارکشون رسید به اینجا:
أخي و عزيزي و مبعث افتخاري...
سید حسن رفیقِ شیشِ آقا بود و حالا آقا داشت میگفت: بهش افتخار میکنم!
دیشبش توی اتوبوس درست فکر کرده بودم.
آدمها به نسبتِ چیزی که بهش فخر میفروشن و اون رو مایهی افتخارشون میدونن، بزرگند...
ببینیم تو زندگیهامون به چه چیزایی افتخار میکنیم؟
.
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه میبینید فرماندهانِ بزرگ ما، یکی پس از دیگری شهید میشوند، به دلیل ضعیف بودنشان نیست! دلیلش حضور مستقیمِ فرماندهان در میدان نبرد است؛ وسط بمب و موشک و گلوله، درست وسطِ وسطِ خودِ مرگ!
سید حسن لبنان بود. اسرائیل که به لبنان حمله کرد سید در لبنان بود. میتوانست نباشد. میتوانست فرار کند برود. عین خیلیها که زمان جنگ مملکتشان را گذاشتند و رفتند!
همت میتوانست دوتا سرباز بفرستد جزیره مجنون، میتوانست خودش ترک موتور ننشیند، حسن باقری میتوانست خودش مستقیم نرود پشت خاکریز، باکری میشد کنجی بخزد و از دور جنگ را رصد کند. همهشان، تک تکشان جلوتر از سربازهاشان در میدان نبرد بودند. جلو بودند و میگفتند: "بیا"؛ عقب نایستاده بودند بگویند: "برو". شبیه این مردها را شما فقط در اصحاب اباعبدالله، در یارانِ مخلصِ پیامبر، در مؤمنان حقیقی کل تاریخ پیدا میکنید. بزرگ و عزیز و شجاع. عاشق مبارزه و شهادت، بدون ذرهای ترس از مرگ!
✍نرگس ربانی
.