شراب و ابریشم...
. خب حالا که پولو کلا از ماتریکس خارج کردید بیاین بهتون کد بدم واسه واریز ۷۲۸ ابجد موشک هایپرسونیک
.
یک هموطن عزیز هماکنون با واریز ۱۴هزار تومن نشون داد که نه کدهای من و نه ماتریکسبازیهای شما در نظرش پشیزی ارزش ندارد او فقط نیت پاک و صادق خویش را در نظر میگیرد.
.
شراب و ابریشم...
. یک هموطن عزیز هماکنون با واریز ۱۴هزار تومن نشون داد که نه کدهای من و نه ماتریکسبازیهای شما در نظ
.
ولی این چند تا واریزی اخیر پیام بدید فیشاتون رو بفرستید تو قرعهکشی شرکت داده بشید، چه رند کنندههای عزیز و چه برهمزنندگان رندی
شما جزء بهترینهای کانالید، نباشید واریزیها صفا نداره پس حیفه تو قرعهکشی نباشید.☺️
.
شراب و ابریشم...
. ولی این چند تا واریزی اخیر پیام بدید فیشاتون رو بفرستید تو قرعهکشی شرکت داده بشید، چه رند کنندهه
واریزی چهارده هزار تومنی:
یکش: یکی یه دونه
چهارصد ابجد امیرعلی حاجیزاده
دو تا صفرش: دو چشم بیدار...
کجایی سردار ببین چه بریز به پاشی برات میکنن اینجا
شراب و ابریشم...
یکی اینو چهارده ملیونش کنه خلاص 5859831025491050 .
هموطن چرا ده تومن زدی خب؟
الان من با اون 92685 چی کار کنم؟
یکی 7315 بزنه اونا رو بترکونه همهشون صفر شن
شراب و ابریشم...
هموطن چرا ده تومن زدی خب؟ الان من با اون 92685 چی کار کنم؟ یکی 7315 بزنه اونا رو بترکونه همهشون صفر
.
آخه هموطن چرا آخرش صفر اضافه میکنی؟
قبلش یک اضافه میکردی
من عدد رو از آخر دادم.
هیع
کلاس ریاضی برگزار میکنم به نفع جبههی مقاومت
یه کم جمع و تفریق با هم تمرین کنیم.
.
شراب و ابریشم...
. آخه هموطن چرا آخرش صفر اضافه میکنی؟ قبلش یک اضافه میکردی من عدد رو از آخر دادم. هیع کلاس ریاضی
485564 به این عدد دست نزنید
فقط همین
یکی بزنه تنگ حساب
شراب و ابریشم...
😒
هموطنهایی که با بیماران سندرومی مهربان هستند ولی دیر میرسند و قبل از واریز دیگرانی حساب را ترکاندهاند، به روایت تصویر:
شراب و ابریشم...
هموطنهایی که با بیماران سندرومی مهربان هستند ولی دیر میرسند و قبل از واریز دیگرانی حساب را ترکانده
فناوران همراه پیدا هاب چیست دیگر؟
از بِچّای پدافند هستید یا از بِچّای سردار حاجیزاده؟
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پارسال همین موقعها بود که بعد از یک عمل جراحی سخت و ده روز بستری در بیمارستان تهران برگشتم خونه...
وقتی وارد خونه شدم رفتم تو بغل بابا و فقط گریه کردم...
من گریه کردم، بابا گریه کرد، همهی اهل خونه گریه کردند...
من داشتم برای دوباره دیدنِ بابا گریه میکردم، بابا برای دوباره برگشتن من، اهل خونه برای گریههای من و بابا...
چند دقیقه فقط گریه کردیم و بعد مثل یک لشکرِ پاشیده از هم هر کدوم یک گوشه از خونه وا رفتیم...
این فیلم از وداع پدرِ معصومه با دخترِ شهیدش خاطرهی اون شب رو برای من زنده کرد...
با گریههای بلند و دردی که پیچیده بود توی قلبم، تماشا کردم و با خودم فکر کردم من زنده بودم، بابا زنده بود، ما دوباره به هم رسیده بودیم ولی از شدت اندوه و سختیِ اون روزها داشتیم گریه میکردیم...
حالا معصومه زنده نیست، باباش زنده است، اونها دوباره به هم رسیدن ولی معصومه دیگه نیست، پس چرا باباش گریه نکنه؟ چرا دنیا رو به هم نریزه؟ چرا به سر و سینه نکوبه؟
آه از اندوهِ باباها در فراقِ فرزندها...
@sharaboabrisham
.