eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
الان اسنپ اومد دم محل کارم و این هدیه رو برام آورد... نمی‌دونم باید چی بگم... هیچ چیز نمی‌تونست انقدر غافلگیرم کنه... الحمدلله رب العالمین بخاطر تمام آبرو و اعتباری که بواسطه‌ی اهل‌بیت داریم... .
چند کلیدواژه روی این تقدیم‌نامه هست که حسابی دلم رو لرزوند و چند قطره اشک بی‌اختیار از کنار چشمم چکید... .
. و ما به جز از محبت زهرا سلام‌الله‌علیها و بچه‌هایش چه داریم؟ ولله که هیچ... .
امروز روز زخمی کردن همه با این دسته گله تقریبا در تمام زاوایا ازش عکس گرفتم😆 مامانم میگن با مکتب‌الزهرای اصفهانم ارتباط داری تو؟ داداشم میگه اسرائیل دنبال ملیحه‌اس، همکاری با مکتب‌الزهرای اصفهان که دیگه جای تعجب نداره🤣
از اول ربیع که لیلة المبیت بود و عیدِ جان‌افشانیِ ابوتراب تا پنجم جمادی که ولادت بود و عیدِ تولدِ زینتِ ابوتراب، خانه آذین‌بسته بود. امشب تمام ریسه‌ها و چراغها را از در و دیوار باز کردم به احترام ایام شهادتِ جانِ دلِ ابوتراب💔 .
این چند خط رو بخونید برای بهجت قلب عمیقا مؤثره💚 متن کاملش اینجاست. @sharaboabrisham
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. رفته بودم مسجد برای خانمها چند کلمه درباره‌ی پیامبر صحبت کنم. ماه ربیع بود، ایام ولادت رسول‌الله. چند آیه از قرآن در وصف پیغمبر را شرح دادم و بعد به بهانه‌ی محبتِ پیغمبر به بانوخدیجه، دنباله‌ی صحبتم را کشیدم سمت فضائل خدیجه‌ی کبری. داشتم تعریف می‌کردم حیاتِ بانو در روزهای سختِ مکه و ایام شکنجه و تبعید مسلمین و شعب ابی‌طالب و تنهایی‌های پیغمبر بود و بعد از هجرت که بهرحال مسلمانان در یک عزت و رفاهی بودند و دیگر خبری از سختی‌های مکه نبود و پیغمبر یک نفسی کشیده بود، دیگر بانو در این دنیا نبود... وسط وصفِ همین جای خالیِ خدیجه در روزهای خوبِ مدینه بودم که یک مرتبه دلم شبیه یک بلور که از ارتفاع روی صخره‌های سخت افتاده باشد، شکست و خرد شد و خرده‌هایش از گوشه‌ی چشمم بیرون ریخت... یک لحظه با تمام وجود احساس کردم آه چقدر خدیجه مظلوم بود، چقدر جایش در مدینه خالی بود، چقدر پیغمبر دلتنگ خدیجه بود... و با همین خیالات صدایم لرزید و در اوج صحبتم اشک‌هایم بی اختیار چکید... آنقدر آن گریه و آن احساسِ به خدیجه‌ی کبری خالصانه بود که پیغمبر در لحظه نگاهم کرد و رنجی را که داشت نابودم می‌کرد از شانه‌هایم برداشت... درست بعد از آن جلسه همه چیز افتاد روی غلتک و کاری که گرهِ هزار ساله خورده بود راه افتاد... فقط به حرمت چند قطره اشک از سر عشق به خدیجه‌ی کبری.... . . ‌. فیلم رو گذاشتم تا روایتی که توی این متن بهش اشاره کردم رو با بیان شیرین استاد کاشانی بشنوید. . @sharaboabrisham
. یکی از مشترکاتِ حضرت خدیجه و حضرت زهرا و حضرت زینب اینه که وَلیِّ زمانشون خیلی حساب کرده روی خِرَد و فهم و قدرت تشخیصِ این سه بانوی بی‌مثال. و این حقیقتا شگفت‌انگیزه که کسی در مقام معصوم تمامِ اعتماد و اتکای خودش رو به یک بانو اختصاص بده... ظاهرا این نقطه‌ی امنِ وَلیّ‌الله بودن میراثیه که از مادربزرگ به مادر و از مادر به دختر رسیده! ✍ @sharaboabrisham
. یا رب! کنیزیِ زهرا بر ما خجسته‌باد... .
فاطمیه؛ جانِ منه. تنها اسمی تو عالَم که بی هیچ روضه و هیچ مدحی اشک میاره به چشمم و در لحظه دلم رو می‌لرزونه، نامِ مبارکِ حضرت زهراست.... من بقدری به حضرت زهرا علاقه دارم که خودم همیشه گفتم اگه مُرده باشم و یک نفر بیاد بالای قبرم صدا بزنه پاشو بریم استکان‌های مجلس حضرت زهرا رو بشور، از قبر بلند می‌شم تا برم برای نوکری مجلس حضرت زهرا... یا رب کنیزی زهرا بر ما خجسته باد 💚 .
"من ایشان (سید حسن نصرالله) را بسیار دوست دارم. یک بار به بعضی از برادران گفتم، اگر یک چیز در وجودمان باشد، آماده‌ایم آن را تقدیم کنیم؛ یک قلب و یک سر را به ۲ نفر تقدیم ‌کنم: رهبر انقلاب و سید حسن نصرالله." اینها کلمات سردارِ شهیدمان حاج قاسم بود...💔 . عکس: سید و سردار در آغوشِ هم💚 @sharaboabrisham .