شراب و ابریشم...
. بِچّا دستتون طلا لطفا یکی ۶۶هزار تومن بزنه: 6037997290421321 .
اون شیش قرون آخرش چی بود آخه؟
شراب و ابریشم...
.
خب بسلامتی پنج تا ۶۶ تا زدید.
حالا این:
387194روش بزنید کپی میشه به ریاله فقط یک نفر!
6037997زود بزنید که میخوام بخوابم. خیلی خوابم میاد. امروز جمعه بود و روز رسیدگی به خانه و کاشانه. از صبح فقط شستم و رُفتم و جارو کردم و برق انداختم. و الان رسما دارم بیهوش میشم. فلذا ماچ به کلههاتون. .
شراب و ابریشم...
این الان اونه؟
341.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من، وقتی گفتم یکی 387194 بزنه و شما 888888 زدید:
.
شراب و ابریشمیهای جان
خیلی عشقید.💚
دمتون واقعا حیدری.
انشاالله در اولین تشرفم به حرم امام رضا جان از طرف همهی عزیزانی که به حسابهای من با نیتهای مختلف واریزی داشتند میرم چایخانهی حرم و چای میخورم.😝
الهی لب حوض کوثر ببینمتون اونجا ازتون پول بگیرم.😂
جدای از شوخی؛ واقعا میبوسم خاکِ نعلینِ باباهاتون رو.
که فرمود من و علی باباهای این امتیم.😊
الهی که حضرت زهرا سلاماللهعلیها جبران کنه این حجم از همراهی و همدلیتون رو 💚
الهی که جوادِ جوانِ امام رضا جان حاجاتتون رو برآورده به خیر کنه.
شبتون بهشتی🌱
.
.
چند سال قبل برنامهی سمت خدا اعلام کرد قراره یه روز رو بعنوان روز پسر نامگذاری کنند و از مردم خواست پیشنهادهاشون رو بگن.
شاید باورتون نشه ولی اونجا من ولادت جوادالائمه رو پیشنهاد دادم و گفتم چون هم پسرِ شاهِ ایرانه؛ هم تکپسره، هم مبارکترین پسره...
حالا نمیخوام بگم بخاطر پیشنهاد من تصویب شد ولی بهرحال من پیشنهاد دهنده بودم.😎
خلاصه که میخواستم بگم روز پسر رو خدمت همهی دختران ایرانزمین تبریک میگم.😁
.
871.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصور من از پسرا وقتی یکی میگه روز پسر مبارک:
شراب و ابریشم...
. خانوم دکتر محمدی که زحمت کشیدن به عروس خانومامون چادر عقد هدیه دادند؛ واسه دومادامون هم ساعت مچی ه
الحمدلله رب العالمین 😍
این هم از عیدیِ جوادالائمه به عروس و دومادهامون💚
ممنونم از همکار عزیزم خانم دکتر فریور مدرس دانشگاه گناباد
.
.
هر کی اونقدر خوشبخته که امروز حرم امام رضا جانه، لطفا ما رو از دعای خیرش محروم نکه🙏🌱
.
بسم الله...
داشتم کتابخانه را ورق میزدم، قدم به قدم، وجب به وجب...
سخت گرمِ تحقیق و شش دانگ حواسم روی خطوط کتابها دقیق...
یکباره!
در اوجِ پژوهش
درست، وسط ِحرفهای ملاصدرا
خاطری شریف افتاد میان دلم
و اشک حلقه زد در نگاهم
بلند شدم از پشت میز
و رها کردم کاغذ و قلم و بساطِ تحقیق...
و هنوز صدای ملاصدرا از پشت سرم میآمد: إذ البَراهین العَقلیَة و السَمعیة...
اما دلم هوای تو کرده بود!
تا تو هستی چه نیازیست به برهان ملاصدرا برای اثبات واجب الوجود؟!
تو آنقدر شگفت هستی که وجودت اثبات خدا باشد!
و آنقدر در رگ و ریشهام جاری هستی که من بی مددِ صدرالمتألهین درک کنم حرکت جوهری را!
وقتی شاخهی طوبی به دست توست و تو آنقدر آن را فرو آوردهای که دست هیچ رهگذری از آویختن به آن محروم نماند، مرا چه به تفسیرِ فلسفیِ والجنّات ِ النّعیم؟!
رها کردم کتابهای فیلسوف مآبانه را!
« در سایهسار نخل ولایت» ِ موسوی گرمارودی را برداشتم و با نفسِ گرم شعرش یک دل سیر گریستم!
قلم را برداشتم، خیس و تبدار از روی کتاب نوشتم:
« درشتناکترین کلمات را
به خدمت بایدم گرفت
تا تو را بسرایم
ای شعر بزرگ
ای صخرهوار
صلابت تو را هیچ شعر موزونی در خور نیست! »
و آرام زیر لب تو را تکرار کردم
علی... علی... علی...
و هنوز صدای ملاصدرا از پشت سرم میآمد: إذ البَراهین العَقلیَة و السَمعیة...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham