eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
. خب بسلامتی پنج تا ۶۶ تا زدید. حالا این:
387194
روش بزنید کپی می‌شه به ریاله فقط یک نفر!
6037997
زود بزنید که میخوام بخوابم. خیلی خوابم میاد. امروز جمعه بود و روز رسیدگی به خانه و کاشانه. از صبح فقط شستم و رُفتم و جارو کردم و برق انداختم. و الان رسما دارم بیهوش می‌شم. فلذا ماچ به کله‌هاتون. .
. شراب و ابریشمی‌های جان خیلی عشقید.💚 دمتون واقعا حیدری. ان‌شاالله در اولین تشرفم به حرم امام رضا جان از طرف همه‌ی عزیزانی که به حسابهای من با نیتهای مختلف واریزی داشتند می‌رم چایخانه‌ی حرم و چای می‌خورم.😝 الهی لب حوض کوثر ببینمتون اونجا ازتون پول بگیرم.😂 جدای از شوخی؛ واقعا می‌بوسم خاکِ نعلینِ باباهاتون رو. که فرمود من و علی باباهای این امتیم.😊 الهی که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها جبران کنه این حجم از همراهی و همدلی‌تون رو 💚 الهی که جوادِ جوانِ امام رضا جان حاجاتتون رو برآورده به خیر کنه. شبتون بهشتی🌱 .
. چند سال قبل برنامه‌ی سمت خدا اعلام کرد قراره یه روز رو بعنوان روز پسر نام‌گذاری کنند و از مردم خواست پیشنهادهاشون رو بگن. شاید باورتون نشه ولی اونجا من ولادت جوادالائمه رو پیشنهاد دادم و گفتم چون هم پسرِ شاهِ ایرانه؛ هم تک‌پسره، هم مبارک‌ترین پسره... حالا نمی‌خوام بگم بخاطر پیشنهاد من تصویب شد ولی بهرحال من پیشنهاد دهنده بودم.😎 خلاصه که می‌خواستم بگم روز پسر رو خدمت همه‌ی دختران ایران‌زمین تبریک می‌گم.😁 .
871.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصور من از پسرا وقتی یکی می‌گه روز پسر مبارک:
شراب و ابریشم...
. خانوم دکتر محمدی که زحمت کشیدن به عروس خانومامون چادر عقد هدیه دادند؛ واسه دومادامون هم ساعت مچی ه
الحمدلله رب العالمین 😍 این هم از عیدیِ جوادالائمه به عروس و دومادهامون💚 ممنونم از همکار عزیزم خانم دکتر فریور مدرس دانشگاه گناباد .
. هر کی اونقدر خوشبخته که امروز حرم امام رضا جانه، لطفا ما رو از دعای خیرش محروم نکه🙏🌱 .
بسم الله... داشتم کتابخانه را ورق می‌زدم، قدم به قدم، وجب به وجب... سخت گرمِ تحقیق و شش دانگ حواسم روی خطوط کتاب‌ها دقیق... یکباره! در اوجِ پژوهش درست، وسط ِحرف‌های ملاصدرا خاطری شریف افتاد میان دلم و اشک حلقه زد در نگاهم بلند شدم از پشت میز و رها کردم کاغذ و قلم و بساطِ تحقیق... و هنوز صدای ملاصدرا از پشت سرم می‌آمد: إذ البَراهین العَقلیَة و السَمعیة... اما دلم هوای تو کرده بود! تا تو هستی چه نیازیست به برهان ملاصدرا برای اثبات واجب الوجود؟! تو آنقدر شگفت هستی که وجودت اثبات خدا باشد! و آنقدر در رگ و ریشه‌ام جاری هستی که من بی مددِ صدرالمتألهین درک کنم حرکت جوهری را! وقتی شاخه‌ی طوبی به دست توست و تو آنقدر آن را فرو آورده‌ای که دست هیچ رهگذری از آویختن به آن محروم نماند، مرا چه به تفسیرِ فلسفیِ والجنّات ِ النّعیم؟! رها کردم کتاب‌های فیلسوف مآبانه را! « در سایه‌سار نخل ولایت» ِ موسوی گرمارودی را برداشتم و با نفسِ گرم شعرش یک دل سیر گریستم! قلم را برداشتم، خیس و تب‌دار از روی کتاب نوشتم: « درشتناک‌ترین کلمات را به خدمت بایدم گرفت تا تو را بسرایم ای شعر بزرگ ای صخره‌وار صلابت تو را هیچ شعر موزونی در خور نیست! » و آرام زیر لب تو را تکرار کردم علی... علی... علی... و هنوز صدای ملاصدرا از پشت سرم می‌آمد: إذ البَراهین العَقلیَة و السَمعیة... ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham