کنج گوهرشاد6_144293311756273411.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
اصلا به قول لوتیا...
@sharaboabrisham
.
بالاخره خدا قسمتمون کرد یه بارم سوار یه اسنپ شدیم که داره مدح حضرت زهرا گوش میده.
باید بهش پنج ستاره رو بدم و توی توضیحات بنویسم پخش موسیقیِ مفرحِ جان در اتومبیل 😌
.
بر ابر نگاهش افتاد
پس ابر پر از باران شد
یک قطعه زمین را بخشید
تا خانهی امنش باشد
آن مملکت ایران شد❤️🇮🇷
شاعر رو پیدا نکردم، شعر از متن یک مولودیه
@sharaboabrisham
به نسبتِ بقیهی گل و گیاهای خونه، این چند تا قلمهی پتوس سبزی و نشاط بیشتری دارن
فکر میکنم اثر اون تابلونوشتهاس که این پتوسها رو اینطور سبز و شاداب کرده💚
یا زهرا🌱
پینوشت:
اینجا، روی جاکفشی خونهاس
@sharaboabrisham
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از اجدادمان ممنونم که وقتی امام رضا جان قدم در خاک ما گذاشت، چشمهایشان را فرش قدمهایش کردند و جوری به استقبال آمدند که تا قیامت هر جا صحبت از محبت اهلبیت بشود، همه، ایرانیان را مثال بزنند.
من از اجدادمان ممنونم که ما را در وفاداری و عشق به رسولالله ضربالمثل کردند.
من از همهی پدرانمان ممنونم که یک روز در دامنهی کوههای نیشابور و در دروازههای مرو ساعتها به انتظار نشستند تا عزیزِ جانِ دلِ پیغمبر از راه برسد جوری که تا قیامت همه بگویند ایرانیها مجنونِ اهلبیتند!
من از اجدادمان ممنونم که با پیشوازشان از پسر رسولالله، روسفید دو سرایمان کردند...
محبت اهلبیت ارث اجدادی ماست؛
من از اجدادمان برای ارثیهای که برایمان گذاشتند تا ابد ممنونم....
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
🎥یک قطعه از سریال ولایت عشق.
انشاالله در چنین مواجههای در ایام ظهور با امام زمان دیدار کنیم.💚💫
679K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز دختر مبارک 😍
پینوشت:
وقتی خواهرم فرزندان دلبندش رو به من میسپره و من به کودکان معصومش نگاه ابزاری دارم و ازشون برای تولید محتوا بهرهکشی میکنم:
😁😆
.
#پسرزا🤣
#عمله
هشتگ عمله رو دنبال کنید.
@sharaboabrisham
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کربلاییهایمان از حرم شاه نجف برایم عکس فرستادهاند.
دخترها به ردیف کنار هم نشستهاند و از لبخند روی صورتشان معلوم است حضور در حرم ابوتراب حسابی بهشان چسبیده.
زوجهای جوانی که نسبتشان با من شبیه نسبت بچهها با مادر است!
خودم فکر میکنم واقعا مادر این بچهها هستم وقتی قبل از تشرف مرتب با من در تماس بودند که چه کار بکنند یا نکنند!
و وقتی من برای رفتنشان کلی بند و بساط تدارک دیده بودم، برای راهشان خوراکی دادم و برای کربلایشان بستهی آبنبات توی چمدانهایشان گذاشتم که بچههایم آنطرف اگر دلشان چای با آبنبات هلدار خواست، توی کیفشان داشته باشند.
وقتی از زیر قرآن ردشان کردم که بسلامت بروند و برگردند.
و وقتی من آنقدر با مدیر کاروان تماس گرفته بودم که جای بچههای ما خوب باشد، توی اتوبوس اذیت نشوند، غذایشان دیر و زود نشود و مدیر کاروان به من خندیده بود که چقدر هوای کربلاییهایم را دارم!
و وقتی آنها از نجف برای من عکس میفرستند و میگویند حالشان خوب است و همه چیز عالیست.
اینها همه یعنی من مادر این بچهها هستم و تا ابد ممنونم از امیرالمؤمنین که اذن داد بچههایم را بفرستم به پابوسش...
هزار هزار الحمدلله رب العالمین 💚
ملیحه سادات مهدوی
مادر و حامی زوجهای جوان عزتمند
.
فیلم از روز اعزام بچهها
.
اهم فعالیتهای جهادی صورت گرفته توسط کمکهای شراب و ابریشمیهای جان در فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴:
صد ملیون تومان کمک نقدی به خانوادههای عزتمند (شامل خرید چرخ سردوز و اتو برای مادر سرپرست خانوار که خیاط هستند، ادای بدهی دو خانواده، تهیهی ارزاق)
اعزام یک خانواده به مشهد مقدس
اهدای سیسمونی
و اعزام سیزده کربلااولی به کربلای معلی
ماشاالله لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم
چه فروردین و اردیبهشت با برکتی
یک کار دیگه پیشرو داریم انشاالله 😍
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
اگه قرار باشه امروز بهتون یه هدیه درجه یک بدم، یه هدیه که هم به کار این دنیاتون بود هم اون دنیاتون، یه هدیه که حال دلتون رو خوب کنه و پر و بال پریدن بهتون بده، یه هدیه که روزیتون رو زیاد کنه و دل پدر و مادرتون رو شاد
اون هدیه قطعا اینه که یادتون بندازم
نماز پر برکت و پرفضیلت یکشنبههای ذیقعده رو بخونید.👌
هر کی خوند برای همه دعا کنه🙏
التماس دعا
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
من تقریبا توی هر عکسی که در حرم دارم، نیشم تا بناگوش باز است و خنده به لب عکس را ثبت کردهام.
اما یک عکسی دارم جلوی فلکهی آب که غمگینترین عکس تمام عمرم است.
تنها نیستم، خانوادهام توی عکس کنارم هستند.
آن روز خانوادگی مشهد بودیم ولی با هم نیامده بودیم، مثل آوارههای جنگی که هر کدام از اعضای خانواده یک جوری خود را به مقصد رسانده باشد، یکی با سواری، یکی با اتوبوس، آن یکی کف یک ماشینِ عبوری، فقط خودمان را رسانده بودیم مشهد، هر جور که شده بود؛ و دم اذان مغرب جلوی فلکهی آب همدیگر را پیدا کردیم و همانجا یک عکس دستهجمعی انداختیم.
یک عکس که آدمهای تویَش آنقدر گریه کرده بودند و آنقدر پیاده آمده بودند که وقتی به هم رسیدند درست عین همان آوارههای جنگ بودند، گرد و خاکی، اشکی، خسته، بیچاره، دردمند، بهتزده!
تاریخ عکس غروب سوم خرداد ۱۴۰۳ است.
درست اول روشن شدنِ چراغ گلدستههای حرم.
نور گلدستهها مبهم است و مهآلود و فضای عکس سیاه و گرد و خاکی!
عکس را که انداختیم بیهیچ حرفی سرازیر شدیم سمت حرم.
آتقدر ازدحام جمعیت بود که بابالرضا و بابالجواد، قفلِ قفل بود، مجبور شدیم از زیرگذر حرم برویم و از ورودیِ آنطرف حرم وارد شویم.
وارد که شدیم اول اذان بود، رنگ حرم به سرخی میزد و باران غمانگیزی شروع به باریدن کرده بود...
آنقدر فضای حرم سنگین بود که فشار روی قلب زائرها را میشد به وضوح احساس کرد،
زیر باران کمی اشک ریختیم و به هم دلداری دادیم، بعد نشستیم توی صفهای نماز.
برای آنکه جمعیت شلوغ نکنند و هجوم نیاورند، تا نماز مغرب را اقامه بستیم، خادمها شهیدمان را بردند توی رواق و بغل ضریح دفن کردند؛ ما سلام نماز را که دادیم، فهمیدیم دیگر همه چیز تمام شد...
ما باورمان نمیشد ولی همه چیز تمام شده بود، ما جدی جدی داغدار رئیسجمهورمان شده بودیم!
✍ملیحه سادات مهدوی
شروع روایت تشییع شهید رئیسیِ عزیزمون 👈 اینجاست. از این پیام بیاین پایین و روایت تشییع رو بخونید.
من روزی به غمباری سوم خرداد ۱۴۰۳ ندیدم هیچ وقت...
شادی روح بلندش #صلوات
.