شراب و ابریشم...
ایستادم جلوی پردهی خوشرنگ و لعاب آویخته از دیوار صحن و خیره شدم به یک به یک دستنوشتههای روی پردهای که خودم اسمش را گذاشتهام پردهی آرزوها
بین تمام نوشتهها "امام رضا من شما را دوست دارمی" که دوی دوست بالا و ستش پایین نوشته شده بود توجهم را جلب کرد، نویسنده خواسته بود هر طوری هست نوشتهاش را توی حلقهی وسط طرح جا کند و برای اینکه از حلقهی طلایی بیرون نزند دو و ست را بالا و پایین نوشته بود.
ولی این بالا و پایین برای من معنی خاصی داشت، انگار که خواسته باشد بگوید توی تمام بالا و پایینهای دنیا، در تمام بالا و پایینهای خودم، با تمام خوب و بدم در تمام قلهها و سقوطها، حتی اگر خودم بالا و پایین، خوبی و بدی، درست و غلط زیاد دارم، با تمام اینها،
امام رضا من شما را دوست دارم...💚
امام رضا من شما را دو
ست دارم
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. 📺 گفتگوی تلویزیونی با ملیحه سادات مهدوی شهری صبح بخیر ایران شبکه یک سیما پنجشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۳ مصا
☝️☝️☝️کتاب خوشبخت هم امسال در نمایشگاه کتاب تهران حضور داره، اگه نمایشگاه میرید حتما به غرفهی انتشارات جمکران سر بزنید و سراغی از کتاب خوشبخت بگیرید☺️
نمایشگاه کتاب ویژهی تازههای نشره،
درسته که کتاب بلطف خدا به چاپ پنجم رسیده لیکن طفل خوشقدمم هنوز جزء تازههای نشر محسوب میشه چون هنوز یک سال از انتشارش نگذشته🤗
.
شراب و ابریشم...
. 📺 گفتگوی تلویزیونی با ملیحه سادات مهدوی شهری صبح بخیر ایران شبکه یک سیما پنجشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۳ مصا
☝️☝️☝️
تهران. مصلای بزرگ امام خمینی
نمایشگاه بینالمللی کتاب
شبستان اصلی، راهروی 7 (جنب ستون27 ) غرفه 587
.
.
دیروز برای پدربزرگ و مادربزرگ مرحومم کار خیری انجام دادم.
امروز یک نفر که هیچ اطلاعی از من و کار من نداره به من پیام داد خواب دیدم خونهی پدربزرگت هستی و یک لباس سبز خیلی زیبا پوشیدی و اونجا یک مجلس داری و پدربزرگ و مادربزرگت اونقدر خوشحالن که حد نداره!
چقدر عجیب واقعا!
حقیقتا خودم جا خوردم از شنیدن خواب این بنده خدا!
شما تجربههای اینچنینی دارید؟
که اثر خیرات برای اموات رو خودتون یا دیگران در خواب ببینند؟
چه خدای کریمی داریم.
.
هدایت شده از پیچَکِقَلَمْ🍃
من اگر قرار بود شهر محل زندگیام را خودم انتخاب کنم، قطعا مشهد را انتخاب میکردم.
میرفتم توی یکی ازکوچه پس کوچههای خیابان امام رضا مینشستم توی یکی از آن خانههای نقلی قدیمی. صبح به صبح پنجرهی اتاقم را رو به گنبد باز میکردم و
نسیمی که از پردهی حریر به صورتم میخورد را بغل میگرفتم. لقمههای نان و پنیرم را با امام رضا میخوردم و میگذاشتم صدای نقارهها جرعه جرعه رسوبِ قلبم را پاک کند.
من اگر توی یکی از آن خانههای نقلیِ رو به حرم بودم، هر روز فرشهای لاکی را با جاروی دسته چوبی نمدار جارو میزدم و نازبالشهای سرخ و سفید را میچیدم روی هم.
قوری چای زعفرانی را دم میکردم و منتظر میماندم. منتظر مهمانی که قرار است از راه دور بیاید و چند روزی از پنجرهی خانهی من زل بزند به طلای گنبد! از در خانهی من به حرم رفت و آمد کند و از سفرهی من جانِ زیارت بگیرد!
اینجوری همهی سلول سلول من و خانهام متصل میشد به امام رضا.
آن وقت من خوشبختترین آدم روی زمین میشدم!
#دلتنگی
@pichakeghalam
.
یه جایی نوشته بود: ولی ما فقط اون رهگذری بودیم که تو فیلم از پشت دوربین رد میشه، نمیدونم چی شد که خدا فکر کرد ما بازیگر نقش ایوبیم!
چقدر حق بود این جمله!
.
من حتی تو گروه خیریهامون حواسم به غلط املاییها هست:
واریز انجام داده، فیش رو گذاشته تو گروه و زیرش نوشته برای سلامتیه امام زمان🤦♀🤦♀
اونقدر به غلط املایی حساسم که حتی به دانشجوهام گفتم توی برگهی امتحان اگه غلط املایی داشته باشید نمره کم میکنم😁😂
یک بخش از دفاع از وطن مربوط میشه به صیانت از زبان فارسی و باز یک بخش از صیانت از زبان فارسی مربوط میشه به درستنویسی
بخشی از هویت ما، زبان ماست
ما باید از زبان فارسی حفاظت کنیم
آموزش املای هکسره رو قبلا👈 اینجا نوشتم.
.
شراب و ابریشم...
یکی از کارهای قشنگی که بین اعضای شراب و ابریشم مرسومه اینه که هر کی هر زیارتگاهی مشرف میشه از کربلا
از رسمهای قشنگِ رایج بین شراب و ابریشمیها...
شریک کردن همدیگه توی زیارتها💚
اول صبح چهارشنبهی امام رضاییمون اینجوری با محبت شما شروع شد
.
.
سلام بچههای ابوتراب* 💐
برای بزرگداشت سالگرد رئیسیِ عزیز، رئیسی خستگیناپذیر، رئیسیِ شهیدمون دو تا برنامه داریم انشاالله.
یکی قربانی گوسفند و اهدای گوشت به خانوادههای عزتمند
و دیگری هم که قراره انشاالله برای امام رضا جان زائر بفرستیم.
هر کی پای کاره بگه یا علی تا کلید بزنیم کارامون رو انشاالله✌️
.
*که فرمود من و علی باباهای این امتیم
.
آن روزها دستِ پدرها بس که خالی بود
یک مشهدِ ساده برامان خوش خیالی بود
از چاههای نفت سهمِ ما علاءالدین
از عیشِ دنیا سهمِ ما چایِ ذغالی بود
کفشِ دوخطِ میخی و آتاری و تیله
دار و ندارم کارتهای فوتبالی بود
عکسِ حرم را بوسه میزد کودکیهایم
عکسی که روی سکههای صد ریالی بود
عکسی که هرشب پیشِ چشمِ مادرم تا صبح
تنها دلیلِ گریههای دارِ قالی بود
دستِ پدر از قلکِ من بود خالیتر
آری همیشه مادرم بُغضَش سُفالی بود
گاهی پدر از طُرقبه میگفت اما حیف
هرسال جیبِ او دچارِ خشکسالی بود
نه اهلِ مشهد نه ولیکن ریشهام آنجاست
جایی که شوقِ سالهای نونهالی بود
همراهِ اتوبوسِ بنزِ سیصد و دو، گاه
میرفت تا مشهد دلم! بَه بَه! چه حالی بود!
آقا! نوارِ «لالهی خوشبو رضا» بُگْذار
فامیلیِ آقای راننده وصالی بود
یک فرفره، یک زنجبیلِ پیچی و یک عطر
سوغاتِ خوبِ روزهای خردسالی بود
با پردهی نقاشی صحنِ حرم عکسی...
انداختیم و من لباسم خال خالی بود
یَخمَک به دستم بود و میرفتم حرم سرمَست
لبهام غرقِ خندههای پرتقالی بود
با اولین پرواز امروز آمدم مشهد
جای منِ آن روزها بدجور خالی بود
مادر! دوباره گم شدم در کوچهی سرشور
کو آن مسافرخانهای که این حوالی بود
مادر! به جای تو زیارت کردم آقا را
بابا! هوای طرقبه امروز عالی بود...!
#محسن_کاویانی
@sharaboabrisham
.
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا حالا از این زاویه ضریح امام رضا جان رو دیدین؟😍
@sharaboabrisham