من از پاساژ فیروزه و پاساژ آل طه که دو تا پاساژ فرهنگی در مشهد هستن خرید میکنم، اون هم بصورت حضوری که خودم بتونم دقیق کالا رو بررسی کنم و چیزی باب میلم انتخاب کنم.
پاساژ فیروزه چهارراه شهداست و پاساژ آل طه میدون شهدا
البته من معمولا مصرفکنندهی صِرف نیستم، کالاهای فرهنگی رو که میخرم مطابق سلیقه و اهدف خودم، تغییراتی در اونها بوجود میارم.
برای هر کاری دو اصل برای من اولویته، اصل میهنپرستی و اصل محبت اهلبیت
هر چیزی رو مطابق با این دو اصل تنظیم میکنم، چه برنامهها و جشنها و چه هدایا و جایزهها.
توی خرید از موجودی کارت جهادی یک اصل دیگه اضافه میشه که اون حفاظت از مال مردمه، ممکنه جنسی رو در گناباد پیدا کنم ولی چون مشهد قیمت مناسبتره برم مشهد بخرم تا پول مردم رو به گرونفروشیهای گناباد نداده باشم یه وقت.
در نهایت اینکه توصیه میکنم برای خرید کالای فرهنگی خیلی ریزبین و دقیق باشید و فلهای خرید نکنید، این کالاها خوراک فکر و ذهن بچههای ماست.
.
شراب و ابریشم...
بِچّا میگما امسال مایَم از این کارا بکنیم؟ نظرِ مثبتتون چیه؟
☝️☝️☝️بِچّا امروز به میمنت و مبارکی اولین حرکت چریکی رو زدم و به حساب امیرالمؤمنین یک بدهی رو تسویه کردم✌️
خیلی کِیف داد.😋
مخصوصا که بدهکار حاج آقای آبرومندی بود و دوست نداشتم که آبروی مردی در اون سن و سال بخاطر دو قرون پول بریزه.
حساب شد، به برکت امیرالمؤمنین 💚
.
شراب و ابریشم...
چایخانهی کوثر حلیم میده😋 اونم با چه سخاوتی از ساعت شش شروع کردن هنوز دارن توزیع میکنن و هر کس هر
من دو تا برداشتم.
نیت کردم یکیش رو بدم به یه کسی که نتونه تو صف بایسته
تا از تو شلوغی اومدم بیرون دیدم یه حاج خانومی لنگلنگان داره میاد و با حسرت نگاه صف میکنه، از تو چشماش معلوم بود داره با خودش میگه چقدر صف طولانیه چجوری بگیرم.
رفتم جلو گفتم حاج خانوم بفرمایید تقدیم شما
بنده خدا خیییلی خوشحال شد
دستشو گرفتم بردم روی یه پله نشوندم و حلیم رو دادم بخوره و خودم رفتم سمت افق
بنظرم با خودش فکر کرد من فرستادهی امام رضام😂
حالا فردا که برگرده شهرش از معجزهی چایخانه و حلیم افسانهها تعریف میکنه و از دختری میگه که یک مرتبه از وسط جمعیت پیدا شد و حلیم داد دستش و خودش در هالهای از نور غیب شد🤣
.
شراب و ابریشم...
ساعت هشت به وقت امام رضا جان💚
همهی زائرا دست به سینه
به احترام امام رضا جان
.
ساک و وسایل را چپاندیم عقب ماشین و گازش را گرفتیم که کربلاییهایمان را برسانیم پای اتوبوس تا به قاعدهی سفر خراسانیها اول برسند خدمت امام رضا جان و بعد از آنجا سوار بر طیاره بروند خدمت شاه نجف.
آش پشت پا را که شب قبل به خورد فک و فامیل داده بودیم، آینه و آب و قرآن هم از پیشتر، روی سینی چیده بود؛ فقط چاووشخوان نداشتیم که زحمتش را خودم کشیدم.
مسیر خانه تا ترمینال یک دهن برایشان خواندم که خدای نکرده چیزی از آداب و مناسک راهی کردن کربلاییها، از قلم نیفتاده باشد.
برادرم استارت ماشین را که زد، شروع کردم:
کربلا کربلا ما داریم میآییم
کربلا کربلا ما داریم میآییم
اگه مو نیایُم یارُم میایَ
آره دلدارُم میایَ
آدمهای اشکی و بغضیِ چند دقیقهی پیش، شروع کردند به خندیدن و دست زدن با ریتمِ کربلا کربلا ما داریم میآییم.
این یک قلم استعدادم دستنخورده مانده بود که الحمدلله این هم فرصت ظهور و بروز پیدا کرد و فهمیدم نه تنها صدای خوبی دارم که چاووشخوان زبردستی هم میتوانم باشم و قدرت این را دارم که فضای معنوی آدمها را چنان تباه کنم که خودشان نفهمند عازم عتباتند یا عازم آن جاهای دیگر.
القصه این هفته و روز عرفه انشاالله زائر کربلا داریم؛ تا دم رفتنشان هم قرار و مدار زیارت نیابتیها و شراب و ابریشمیها را میگذاشتیم که من بتوانم از بغل کربلای آنها یک مبلغی برای مخارج غدیر به جیب بزنم.
خلاصه ثبتنام زیارت نیابتیها به راه است.
قصهی نیابتیها را که بلدید؟
کارت هم که همان کارت جهادیست و ادمین هم بانو جمالی.
پول و پلههای این روزها هم همه خرج غدیر است.
بسم الله...
5892107
5892108
60379972جمالی جان اینجاست: @Mohad3jamali .