گفتم بادکنک آببازی خریدم.
این بادکنکا با آب پر میشن و جون میدن واسه تو سر و کلهی هم زدن.
جشن غدیر ویژهی بچهها رو حول محور آب و آببازی چیدم.
توضیحات دقیقترش رو میگم انشاالله.
.
شراب و ابریشم...
شنید واژهی مولا را مکرر، آب
این مصرع طلایی که نمیدونم شاعرش کیه مبنای اصلی آببازی غدیری بچههاست...
اولا برکهی غدیر خودش یه برکهی آب بوده که قصهاش رو قبلا نوشتم و دوباره براتون میذارمش.
دوما بیعت خانومها با دست گذاشتن در آب بوده
"به بیعتی ابدی دستها فرو میرفت، کنار دست یدالهیِ علی در آب"
و سوما آب مهریهی حضرت زهراست.
در کنار تمام اینها، آب خنثیکنندهی انرژیهای منفیه و ارتباط با آب نشاطآوره، طوریکه پیغمبر جانمون فرمودن هر وقت خشمگین شدی وضو بگیر. یعنی همینکه یه آبی به سر و روی آدم بخوره حال بد ازش دور میشه.
به همهی این خوبیها و قشنگیها اضافه کنید هوای گرم و اینکه چقدر آببازی گروهی تو این هوا کیف میده و میتونه تبدیل به یک خاطرهی خوب و شیرین بشه برای بچهها.
این توضیحات در رابطه با دلایل انتخاب آببازی☺️
بعدا انشاالله باز سِیر بازی رو توضیح میدم
امید به لطف امیرالمؤمنین 💚
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
دریای سرخ، غرب شبه جزیره رو پوشونده و زمینهای هموارِ منتهی به دریا، بسترِ آبگیرها و برکههای فراوونیه که به زبان محلی غدیر نامیده میشه.
من در نزدیکیِ جُحفه جایی بین مکه و مدینه دامن گسترده بودم و از چهار سو به چهار تمدن بزرگ راه داشتم.
از شمال به مدینه، از جنوب به یمن و از غرب و شرق به مصر و عراق.
من در مرکزِ این چهارسو بودم و بر خلافِ غدیرهای پراکنده در دامن دشت که آبشون فصلی بود و گهگداری، من تمام سال آب داشتم و این پر آبیِ طول سال و جغرافیایی که در اون پدید اومده بودم از دیرباز از من و کُنارهای بلندِ اطرافم یک بومگاهِ دلخواه برای تاجران و مسافران ساخته بود.
نام من خُم بود، غدیرِ خم.
روزهایی که من محل اتراق و آمد و شد مسافران و تاجران بودم از خودم میپرسیدم یعنی شبهجزیره برکهای خوشاقبالتر از من داره؟ اونقدر که آدمها اطراف من دیدار تازه میکردن و لب ساحلم قرارهای مهم میذاشتن و زیر سایهی کنارهام نفس تازه میکردن، فکر میکردم لابد من بهترین برکهی این حوالی هستم.
من سالیان سال تنها غدیرِ پر آب اون منطقه بودم و البته تنها غدیرِ مرکزیِ چهارراه اصلیِ مصر و عراق و مدینه و یمن👌
بعد از اسلام و اعلان مناسک حج به دلیل نزدیکیم به جحفه یکی از میقاتهای پنجگانهی احرام، من تبدیل شدم به اقامتگاهی برای حاجیان و این در من شور و شعفی تازه انداخته بود، من خودم رو دریاچه میدیدم نه یک برکه!
دریاچهای پهن شده زیر قدمهای ضیوفالرحمن...
تا سال دهم هجری که اون واقعه در دلِ من رخ داد، اونجا بود که من تازه معنی سپیدبختی رو دونستم، اقیانوس شدن رو در قطره قطره آب درونم دیدم، وزش نسیم بهشت رو بین کنارهای اطرافم حس کردم و بال و پر زدن ملائک رو بر فراز خودم به تماشا نشستم.
حالا من دیگه واقعا خوشبختترین برکهی حجاز بودم.
من اقیانوسی شده بودم که پیامبر خدا روی ساحل من قدم گذاشته بود و در حوالیِ من علیابنابیطالب رو به امارتِ مومنین گمارده بود.
من زمینی سعادتمندتر از زمین خودم و آبی بهشتیتر از آب درونم نمیشناسم.
نمیدونم کِی و کجا دعای کدوم پیغمبری در حق من اجابت شده بود که از تمام زمین من به این میزبانی مفتخر شده بودم.
پیغمبر روی خاک من پا گذاشته بود.
علی و تمام مسلمین رو هم با خودش همراه کرده بود.
و حالا روی یک بلندی داشت علی رو به کائنات نشون میداد
من در اون لحظه نقطهی ثقل آفرینش بودم، تمام کائنات سمت من خیره بودن و من موج در موج در خودم نمیگنجیدم.
من غدیر خم برای همیشه سعادتمندترین برکهی عالم شدم....
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
❌نشر فقط با نام نویسنده و لینک کانال
شراب و ابریشم...
دریای سرخ، غرب شبه جزیره رو پوشونده و زمینهای هموارِ منتهی به دریا، بسترِ آبگیرها و برکههای فراوون
☝️اینم قصهی برکهی غدیر که خودم خیلی دوسش دارم☺️
حالا کم کم بریم سراغ تشریح بازیها...
شراب و ابریشم...
در حال تولید مدال افتخار🥇
پرس شد و حالا میره برای مرحلهی دوم برش و جاگذاریِ محل عبور آویز دور گردن
.
واسه پذیرایی بچهها یک مقداری میوهی قرتی هم میخوام بخرم انشاالله
توت فرنگی و گیلاس و موز از این قرتی پرتیها
فلذا پول وَدید😁
6037997290421321.
شراب و ابریشم...
. واسه پذیرایی بچهها یک مقداری میوهی قرتی هم میخوام بخرم انشاالله توت فرنگی و گیلاس و موز از ای
البت نارگیل و آناناس هم بد نیست🤣
بدم بچهها بزنن تو کلهی هم😂
جدی نارگیل و آناناس رو چجوری میخورن؟
.
یه سری گیفت غدیری دیدم از تولیدات ماهد
قیمت گرفتم گفت ۲۱۹ هزار تومن🤪
عزیزدلم من بخوام ۲۱۹ هزار تومن پول گیفت بدم بعد یه اسکناس پنج هزار تومنی بذارم توش، آخه کدوم عقلی چنین چیزی رو برمیتابه؟
.