شراب و ابریشم...
یکی که پنجاه میزنه به حسابم تا برم شیرموز بزنم چیه؟ آفرین گلی است از گلهای بهشت کانال من یه همچین
و اونی که میگه دفعه بعد بخور مهمون من، چی؟
آفرین او گیاهیست از گیاههای بهشت
دیگه گل نیست
گل اونی بود که پنجاهو زده بود همون لحظه
اینکه میگه دفعهی بعد، هنوز به مرتبهی گل بودن نرسیده😂
چشم ترامپ بترکه😝
.
پرده مسافر آسمانی اصلی.jpg
حجم:
42.5M
پردهخوانی هم یکی دیگه از برنامههامونه که قراره انشاالله زمزمِ عمه اجراش کنه💚
من این پرده رو قبلا از کتابافزار خریدم و روی پارچه چاپ شده ولی شما میتونید بدید روی بنر چاپ کنند براتون
شبیه 👈پردهی غدیر که چاپ کردیم.
فایل پرده تقدیم شما:
من از اون تیپ استادام که دانشجوها خیلی باهام رفیقن، مخصوصا دانشجوهای مواَفشون😂
از صدقهسر این رفاقت، سوغاتی هم زیاد میگیرم از دانشجوهام😁
سوغات شهرهاشون رو برای من میارن.
مثلا یه بار دانشجوی اصفهانیم برام گز آورده بود، دانشجوی فیضآبادیم برام پسته آورده بود... خلاصه هر کی یه چیزی میاره، دانشگاه که به ما حقوق نمیده، من مثلِ مُلّاهای قدیم حق درسم رو با دانشجوهام با محصولاتشون حساب میکنم😂
سری قبل دانشجوی اهل قاینم برام عناب آورده بود چه عنابی.... تو عمرم ندیده بودم
درشت، آبدار، خوشمزه...
حالا میخواد دوباره برام بیاره.
گنابادیها اگه میخوان سفارش بدن که برای همه یک جا بیاره.
برای من که رایگان میاره ولی برای شما هم با تخفیف شراب و ابریشمی حساب میکنه
چون قراره بیاد گناباد هر کس میخواد، بگه تا همه رو یکجا بیاره.
دیگران هم از سایر شهرها اگه سفارش دارن بهش بگن تا براشون ارسال کنه.
من تضمین میکنم عنابش واقعا عنابه، درجه یک.
آیدیش جهت سفارش:
@Sedighe_Akhondi
کد تخفیف: شراب و ابریشم😁
.
40.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همزمان با اولین ماهگرد شهادت شهدای جنگ تحمیلیِ اسرائیل، یک مجموعهی کامل سیسمونی پسرانه از طرف اعضای محترم شراب و ابریشم به مادری عزتمند اهدا شد.
ما میخواهیم که هیچ زنی بخاطر مشکلات اقتصادی خودش را از تجربهی حس شیرین مادری محروم نکند و مهمتر از آن ما میخواهیم نسل شیعه گسترش پیدا کند انشاالله.
کارگاه تولیدی سیسمونی شراب و ابریشم در خدمت فرزندان ابوتراب
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. شب نهم اسارت امشب رو توی بیابونیم. این چند شب که کوفه بودیم، با همهی بدیهاش یک خوبی داشت، اونم ا
.
شب دهم اسارت
امروز از آسمون آتیش میبارید، آفتاب خیلی اذیتمون کرد، تب شریفه بالا گرفت. این چند روز عفونت زخمهاش شدیدتر شده بود.
عمه هر کاری کرد تا کمی تب شریفه رو پایین بیاره موفق نشد. شریفه بیرمق روی دست عمه افتاده بود و سخت نفس میکشید.
دمدمههای ظهر که تابش آفتاب شدیدتر شده بود، شریفه تب و لرز کرد. عمه بین کارواندارها میدوید و خواهش میکرد یک جا توقف کنند تا بتونه برای دختر برادرش مرهمی فراهم کنه ولی مردهای بدطینت به نگرانیهای عمه اعتنایی نمیکردند.
آخر سر شریفه توی بغل عمه و جلوی چشم همهی ما جون داد و پر کشید...
بابا جون
امشب شریفه پیش ما نیست، مجبور شدیم تو مسیر ترکش کنیم...
این مردهای عصبی به ما حتی اجازه ندادند دور پیکر شریفه عزا بگیریم، فقط قدر دفن بدن بیجونش توقف کردند و به عمه و داداش مهلت دادند و بعد با عربدهکشی دوباره راهمون انداختند...
شریفه هم مثل حمیده ما رو تنها گذاشت و برای همیشه از پیشمون رفت!
چه بلایی داره سرمون میاد بابا؟ بچهها دووم نمیارن، ما داریم از دست میریم بابا!
البته نه! عمه هیچ وقت این اجازه رو نمیده!
عمه جلوی تموم حوادث سینه ستبر کرده تا ما رو به سلامت به تو برگردونه بابا
من زنده میمونم بابا
من تا تو رو دوباره نبینم نمیمیرم بابا
هر چقدر هم سخت بگذره، من زنده میمونم تا دوباره بغلم بگیری بابا...
#خیالنوشت
#دخترِبابا
@sharaboabrisham
.
شراب و ابریشم...
دهن گشاد نتانیابو رو هم آوردیم بچهها مورد عنایت قرار بدن
این مشتها رو قراره بچهها اطراف عکس این یارو بچسبونن...
.
شراب و ابریشم...
ایوون خوشگلترین مچد دنیا آماده شده تا خوشگلترین دخملای دنیا بیان و اینجا با رقیه جان و سکینه جان اعلام همعهدی کنند