خدایا تو میدونی که من اگه تو گرمای نجف این تخممرغ رو بخورم حتما میمیرم، بعدش میتونی بهم بگی، بیا حالا خوب شد که تو نجف مُردی؟
آره من واقعا دلم میخواد تو نجف بمیرم ولی نه بر اثر خوردن تخممرغ، اونوقت مردم چی میگن؟ آبرو میمونه برام؟
لذا این تخممرغ رو از سر مجبوری میبخشم به یه زائر که حال ایستادن تو صف موکب رو نداره ولی تو برای من اطعام از صمیم جان ثبتش کن و بنویس صبح پونزده مرداد زائر امیرالمؤمنین رو اکرام کردم.
ماچ به کَرَمت💚
پیرمرد👈 پولتون رو بوسید و گذاشت روی سرش
گفتم هدیهی امیرالمؤمنینه
گفت یا امیرالمؤمنین
پنجاه بسته از اون تنقلاتش میتونم بردارم ولی خیلی زیاده و سنگین و نمیتونم توزیع کنم
لطفا اجازه بدید پول رو بهش هدیه کنم و چند بستهی محدود ازش بخرم و پخش کنم
شراب و ابریشم...
پیرمرد👈 پولتون رو بوسید و گذاشت روی سرش گفتم هدیهی امیرالمؤمنینه گفت یا امیرالمؤمنین پنجاه بسته
برای تشکر این پرچم رو به من هدیه داد😭😭
شراب و ابریشم...
برای تشکر این پرچم رو به من هدیه داد😭😭
اول از هر کدوم از تنقلاتش چند بسته برداشتم، شد ۲۱ بسته یعنی ۲۱ دینار، گفتم باقی مبلغ باشه هدیهی امیرالمؤمنین
بعد که بستهها رو برام گذاشت توی پلاستیک چند بسته از این شکلات سیگاریا از روش برداشتم و بقیهی تنقلات رو بهش برگردوندم و گفتم هدیهی امیرالمؤمنین.
یعنی اول بخشی از پول رو بهش هدیه دادم و بعد اجناس رو هدیه دادم.
قربون امیرالمؤمنین چه روزیِ وسیعی براش فرستادن
امیرالمؤمنین شماها رو برای رسوندن روزی این پیرمرد انتخاب کرده بود
ای به قربان لطف و کرمش که به نوکری برمیداره ما رو💚
.
حالا هم میرم بستهها رو به نیت نابودی اسرائیل اطراف حرم توزیع کنم.
شراب و ابریشم...
اول از هر کدوم از تنقلاتش چند بسته برداشتم، شد ۲۱ بسته یعنی ۲۱ دینار، گفتم باقی مبلغ باشه هدیهی امی
☝️☝️
ماموریت با موفقیت انجام شد و نذورات شما عزیزان اطراف حرم امیرالمؤمنین توزیع شد.
قبول باشه انشاالله
انشاالله امیرالمؤمنین نظر کنند و با نابودی اسرائیل، بچههای غزه از بند رها بشن...
.
جونم بگه براتون که یک حاجخانومی دو تا چایی و یه کیسه نون و کیف و کفش دستش گرفته بود و داشت میرفت.
گفتم حاج خانوم اجازه بدید کمکتون کنم و یه سری وسایلشو گرفتم.
حاج خانوم جلو راه افتاد منم پشت سرش.
رفت، رفت، رفت... یه جایی احساس کردم داره میره گناباد
به غلط کردم افتادم گفتم خدایا چرا به سر جاش نمیرسه، این کجا میخواد بره
خلاصه رفتتتتتتت اون اطراف حرم یک جایی کفشاشو درآورد و رفت روی فرش
یعنی رفت روی فرش دلم میخواست لیوان چاییش رو بریزم رو صورتش🤣
و بهش بگم آخه بندهخدا اگه من کمکت نکرده بودم اینهمه وسیله رو چطور میخواستی از وسط اینهمه جمعیت تا اینجا برسونی
خلاصه که تجربهی خیلی بدی در زمینهی خدمت به زائر بود😂
شما خواستید تجربه کنید اول از طرف بپرسید جاتون کجاست، اگه نزدیک بود کمک کنید وگرنه پشیمون میشید🤒
.
شراب و ابریشم...
. نه این اشتباهه! هر کس که یک طلوع در نجف باشه، میدونه که این ادعا اشتباهه! .
.
هر کس که یک طلوع در نجف باشه میدونه که نجف یک شعبه از بهشت نیست
به واقع این بهشته که یک شعبه از نجفه...
.
احتمالا خدا خاک ما بچهشیعهها رو از شارعالرسول برداشته و با آب صحن امیرالمؤمنین گِل کرده
من توجیه دیگهای برای این حجم از دلبستگی به این فضا پیدا نمیکنم...
دوست دارم همینجا بایستم و تا تفس دارم فقط تکرار کنم یا امیرالمؤمنین با تمام قلبم، با تمام روحم، با تمام وجودم، دوستت دارم
@sharaboabrisham
این سید عزیز رو نزدیک حرم دیدم و اجازه گرفتم و ازشون عکس گرفتم.
چهرهی مهربانش بسیار شبیه به چهرهی پدربزرگ مرحومم هست.
پدربزرگم مرد خاصی بود.
باسواد، شاعر، باهوش، مرتب، دقیق.
با عمامهی مشکیِ مرتب و همیشه کت شلواری و ساعت مچی به دست.
پدربزرگم اواخر عمر کمتر از خونه بیرون میومدن ولی تا وقتی توان داشتن دو مطلب رو هیچ وقت ترک نکردن
یکی شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن و یکی هم برگزاری روضهی روایتِ هفتاد و پنج روزِ فاطمیه.
ممنون میشم اگه پدربزرگم رو به صلواتی و طلب رحمتی مهمان کنید🙏
.
ممنونم از تمام لطفهایی که به خودم و نوشتههام دارید.
تمام عکسها و متنها اثر خودم هستند.
برای استفاده از عکسها آزادید، هر عکسی رو دوست داشتید استفاده کنید.
اون هم فقط به این خاطر که من عکاس نیستم، اگه عکاس بودم اجازه نداشتم چنین اجازهای بدم چون اینجوری با نادیده گرفتن حق مؤلف، حق عکاسان حرفهای رو ضایع میکردم.
اما از اونجایی که نویسندگی حرفهی منه نه بخاطر نوشتههای خودم، که برای حفظ حقوق تمام نویسندگان اجازه ندارم اجازه بدم کسی بدون نام از نوشتههام استفاده کنه.
حق مؤلف یک حق مشخص و کاملا شرعیه.
ممنونم که به رسم امانت، داراییهای نویسندگان رو بدون نام منتشر نمیکنید.🙏
.