تمام گالری گوشیم پر از عکسهای گنبد در ساعتهای مختلف روزه.
طلوع، غروب، ظهر، شب...
این آخرین عکسیه که از گنبد امیرالمؤمنین گرفتم.
از پلهبرقیها رفتم پایین که از حرم برم بیرون ولی به پایین پلهها که رسیدم دوباره برگشتم بالا و یک نظر دیگه "تماشا" کردم و این عکس رو گرفتم و بعد رفتم...
تنها منظری که هرگز از تماشاش سیر نمیشم همینجاست...
.
بعد از واریز ۶۴ تومن موجودی اون بالایی بود
ولی الان موجودی این پایینیه
تا شهادت امام رضا جان جمع کمکها برای غزه ادامه داره
هشت تومنِ نهم جمع نشه یعنی؟
به نیت میوهی دلِ امام هشتم💚
60379972.
شراب و ابریشم...
تمام گالری گوشیم پر از عکسهای گنبد در ساعتهای مختلف روزه. طلوع، غروب، ظهر، شب... این آخرین عکسیه که
.
روح من بازنگشته است هنوز از حرمت!
.
.
بنظرم اربعینیها باید یه تابلو روی خودشون نصب کنند: "از مشایه برمیگردم"
تا وقتی وارد شهرها میشن مردم به تنبان نخی و دمپاییهاشون چپچپ نگاه نکنن🦧
.
شراب و ابریشم...
. من تقریبا توی هر عکسی که در حرم دارم، نیشم تا بناگوش باز است و خنده به لب عکس را ثبت کردهام. اما
.
شبیه این قصه را در کربلا هم ثبت کردیم.
یک عکس خانوادگی از خانوادهای که هر کدام از اعضایش یک جور و از یک مسیر خودش را به مشایه رسانده و عصر یکشنبه ۱۹ مرداد، همه با هم پای عمود ۸۱۰ جمع شده بودیم.
البته شباهتش با قصهی آن عکس فقط در همین پراکنده آمدن و یکجا جمع شدن بود وگرنه که اینجا صورتهایمان کاملا به خنده باز بود و با آن پرچمهای فلسطینی که دور سرهایمان پیچیده بودیم، انگاری که داشتیم خانوادگی برای فتح قدس میرفتیم.
به عمود ۸۱۳ که رسیدم سیدعلی که از دور مرا دیده بود صدا زد: خاله خاله، جواب دادم جانِ خاله و دویدم سمتش و بغلش کردم.
بعد با هم رفتیم سمت بابا که داخل موکب امالبنین بودند و داشتند به بچهعراقیها لواشک میدادند، بابا با خوشحالی آمدند سمت ما، دست بابا را بوسیدم و با هم رفتیم ببینیم اجتماع ضد صهیونیستی از کجا و دقیقا چطوری قرار است شروع بشود. آقا رضا هم همانجا دم موکب به ما ملحق شد و کمکم جمعمان جمع شد.
بعد همانجا ایستادیم و با همان قیافههای ضدصهیونیستی یک عکس دستهجمعی گرفتیم و راه افتادیم دنبال جمعیت.
یکی دوباری وسط جمعیت همدیگر را گم کردیم ولی دست آخر در موکب نداءالاقصی دوباره جمع شدیم.
خسته و سوخته بودیم ولی صورتهایمان نشاط داشت.
از اینکه در کربلا هم خودمان را به "مرگ بر اسرائیل" رسانده بودیم، عمیقا خوشحال بودیم.
ولی یک غم پنهان روی دلهای همهمان بود، غمی که بابا اینطور شرحش دادند و گفتند: سران کشورهای عرب فردای قیامت باید جواب تکتک خونهای ریخته در غزه را بدهند...
همانجا یاد آن عکس خانوادگیِ دور فلکهی آب افتادم و دلم پر کشید برای رئیسجمهور با عزتی که تا بود روز و شب به فکر غزه بود و هنوز که هنوز است جای خالیاش روی دوش کشورم سنگینی میکند...
.
.
پزشکیان روز اولی که میخواست وارد دفتر ریاستجمهوری بشه به قرآن تفأل زد که آیهی ۳۸ اعراف اومد.
هر چی از دوران ریاستجمهوریش بیشتر میگذره، انگار این آیه بیشتر داره تفسیر میشه...
.
.
الهی منم مو سپیدت شم
تو این ناامیدی امیدت شم
یعنی میشه منم شهیدت شم؟
یا مولا یا مهدی یا مولا یا مهدی
حاج میثم داره میخونه
.
شراب و ابریشم...
توی کلاهش چند تا آب مکعبی ریخته بود و داشت آب توزیع میکرد. یه نسخه بالاتر از آب پخش کردن من توی پلا
یه تیکه مقوا دستش گرفته بود و راه میرفت و زائرا رو باد میزد.
ازش پرسیدم بچهی کجایی؟
گفت شیراز
حالا هی بگید شیرازیا تنبلن😒
.
نسخههای برتر خدماتدهی به زائران را با ما دنبال کنید.😅
.
گاهی با مواردی مواجه میشم که قلبم عمیقا درد میگیره.
انسانهای شریف و آبرومندی که در تنگنا زندگی میکنند و هیچ وقت دم از نداری نمیزنند و یک وقتهایی که کمکی بهشون میرسونم احساس میکنم چقدر دیر و کم بود و اونها چقدر محتاجش بودند ولی صرفا بخاطر حیایی که تمام وجودشون رو گرفته هیچ وقت ابراز نکردن...
یک وقت اگه پولی رو دوست دارید به کسی که نیاز داره هدیه کنید، میتونید به من پیام بدید تا پول رو به آبرودارهای اینچنینی برسونیم انشاالله
.