شراب و ابریشم...
تمام گالری گوشیم پر از عکسهای گنبد در ساعتهای مختلف روزه. طلوع، غروب، ظهر، شب... این آخرین عکسیه که
.
روح من بازنگشته است هنوز از حرمت!
.
.
بنظرم اربعینیها باید یه تابلو روی خودشون نصب کنند: "از مشایه برمیگردم"
تا وقتی وارد شهرها میشن مردم به تنبان نخی و دمپاییهاشون چپچپ نگاه نکنن🦧
.
شراب و ابریشم...
. من تقریبا توی هر عکسی که در حرم دارم، نیشم تا بناگوش باز است و خنده به لب عکس را ثبت کردهام. اما
.
شبیه این قصه را در کربلا هم ثبت کردیم.
یک عکس خانوادگی از خانوادهای که هر کدام از اعضایش یک جور و از یک مسیر خودش را به مشایه رسانده و عصر یکشنبه ۱۹ مرداد، همه با هم پای عمود ۸۱۰ جمع شده بودیم.
البته شباهتش با قصهی آن عکس فقط در همین پراکنده آمدن و یکجا جمع شدن بود وگرنه که اینجا صورتهایمان کاملا به خنده باز بود و با آن پرچمهای فلسطینی که دور سرهایمان پیچیده بودیم، انگاری که داشتیم خانوادگی برای فتح قدس میرفتیم.
به عمود ۸۱۳ که رسیدم سیدعلی که از دور مرا دیده بود صدا زد: خاله خاله، جواب دادم جانِ خاله و دویدم سمتش و بغلش کردم.
بعد با هم رفتیم سمت بابا که داخل موکب امالبنین بودند و داشتند به بچهعراقیها لواشک میدادند، بابا با خوشحالی آمدند سمت ما، دست بابا را بوسیدم و با هم رفتیم ببینیم اجتماع ضد صهیونیستی از کجا و دقیقا چطوری قرار است شروع بشود. آقا رضا هم همانجا دم موکب به ما ملحق شد و کمکم جمعمان جمع شد.
بعد همانجا ایستادیم و با همان قیافههای ضدصهیونیستی یک عکس دستهجمعی گرفتیم و راه افتادیم دنبال جمعیت.
یکی دوباری وسط جمعیت همدیگر را گم کردیم ولی دست آخر در موکب نداءالاقصی دوباره جمع شدیم.
خسته و سوخته بودیم ولی صورتهایمان نشاط داشت.
از اینکه در کربلا هم خودمان را به "مرگ بر اسرائیل" رسانده بودیم، عمیقا خوشحال بودیم.
ولی یک غم پنهان روی دلهای همهمان بود، غمی که بابا اینطور شرحش دادند و گفتند: سران کشورهای عرب فردای قیامت باید جواب تکتک خونهای ریخته در غزه را بدهند...
همانجا یاد آن عکس خانوادگیِ دور فلکهی آب افتادم و دلم پر کشید برای رئیسجمهور با عزتی که تا بود روز و شب به فکر غزه بود و هنوز که هنوز است جای خالیاش روی دوش کشورم سنگینی میکند...
.
.
پزشکیان روز اولی که میخواست وارد دفتر ریاستجمهوری بشه به قرآن تفأل زد که آیهی ۳۸ اعراف اومد.
هر چی از دوران ریاستجمهوریش بیشتر میگذره، انگار این آیه بیشتر داره تفسیر میشه...
.
.
الهی منم مو سپیدت شم
تو این ناامیدی امیدت شم
یعنی میشه منم شهیدت شم؟
یا مولا یا مهدی یا مولا یا مهدی
حاج میثم داره میخونه
.
شراب و ابریشم...
توی کلاهش چند تا آب مکعبی ریخته بود و داشت آب توزیع میکرد. یه نسخه بالاتر از آب پخش کردن من توی پلا
یه تیکه مقوا دستش گرفته بود و راه میرفت و زائرا رو باد میزد.
ازش پرسیدم بچهی کجایی؟
گفت شیراز
حالا هی بگید شیرازیا تنبلن😒
.
نسخههای برتر خدماتدهی به زائران را با ما دنبال کنید.😅
.
گاهی با مواردی مواجه میشم که قلبم عمیقا درد میگیره.
انسانهای شریف و آبرومندی که در تنگنا زندگی میکنند و هیچ وقت دم از نداری نمیزنند و یک وقتهایی که کمکی بهشون میرسونم احساس میکنم چقدر دیر و کم بود و اونها چقدر محتاجش بودند ولی صرفا بخاطر حیایی که تمام وجودشون رو گرفته هیچ وقت ابراز نکردن...
یک وقت اگه پولی رو دوست دارید به کسی که نیاز داره هدیه کنید، میتونید به من پیام بدید تا پول رو به آبرودارهای اینچنینی برسونیم انشاالله
.
این دسته قناریهای رنگیرنگی جلوی حرم امام رضا جان بودن
گفتم بچهها بیاین عکس بگیریم
کلی خوشحال شدن و فوری به خط شدن تا ازشون عکس بگیرم، واقعا حس خوبی بهشون منتقل شد از اینکه گفتم میخوام عکس بگیرم.
وقتی عکس رو گرفتم اومدن جلو که عکسو ببینن گفتم همهاتون خوشگلید، اون پسر بزرگه که تو عکسه گفت همهمون زشت و سیاهیم و این حرف رو با یه حالت خاصی گفت.
گفتم قشنگی که به سفیدی نیست، شماها واقعا قشنگید.
.
.
.
تو کشور ما ارزشگذاریهای غلط بیداد میکنه متأسفانه!
ما آدمها رو بر اساس خط ایرانسل و همراه اول، سیاهی و سفیدی، تهرونی و شهرستانی، لهجهداری و بیلهجه، قدکوتاهی و قدبلندی، چاقی و لاغری و دهها معیارِ غلطِ دیگهی این شکلی درجهبندی میکنیم و اونقدر این درجهبندیها در گفتار و رفتار ما ریشهداره که حتی یه بچه بخاطر رنگ پوستش نسبت به خودش احساس منفی پیدا میکنه.
بنظر من ما ایرانیها با تمام خوبیها و قشنگیهایی که داریم، فرهنگمون توی بعضی موارد واقعا آدمکُشه!
یکی از مواردش همین ارزشها و درجهبندیهاست
ما گاهی آدمها رو لِه میکنیم صرفا بخاطر اینکه تو حرف زدنشون لهجه دارن...
باید این ایرادات رفتاری و فرهنگی رو در خودمون اصلاح کنیم تا بتونیم به همدیگه فضای نفس کشیدن و پَر زدن بدیم.
گاهی ما با ارزشگذاریهامون آدما رو تو قفس زندانی میکنیم، موارد متعددی تو ذهنم دارم که نمیخوام بهش اشاره کنم، هر کس خودش بهش فکر کنه و ببینه کجا باید از ادامه دادن روندمون انصراف بدیم...
.