مهرداد صدقی کتاب جدیدش منتشر شده، به ارزش تقریبی یک ملیون تومن!
کتاب خوندنم دیگه تفریح پولداراست😄
همیشه به این جمله کتاب یوستین گردر که میگفت:( رویای ناممکن ها نام بخصوصی دارد که آن را امید میخوانند) معتقد بودم، اما کسی بهم نگفت که نه امید واهی...😄
همیشه ما از عشق حرف میزدیم، فکر میکردیم هیچ چیز بالا تر از عشقی که یک زن و مرد جوان داخل شعر و داستان بهم دارند نیست، مادرمان تلخند میزد، چیزی نمیگفت... اما تلخند میزد.
مجلس روضه که میرفتیم، شب علی اصغر که میشد، چادر را طولانی تر روی صورت میکشید.
با کسی که دعوا میکردیم از خودمان بیشتر حرص میخورد، بعد من را دعوا میکرد... که چرا میگذاری یک نفر باعث شود غصه بخوری..
گاهی وقت ها یک دانه هم میکوباند توی سرم که خودم را جمع و جور کنم.
مادر بود دیگر... غصه میخورد، دوستمان داشت، غصه میخورد.
دیروز آخر های ۳۴ هفتگی، یک نفر با سرعت از کنارم رد شد، خورد به شکمم، دردم گرفت... با خودم فکر کردم او هم دردش گرفت؟! دوستش دارم خب، غصه خوردم.
آدمي ميتواند
گرسنه نباشد اما غذا بخورد
تشنه نباشد اما آب بنوشد
خسته نباشد اما بخوابد...
آدمي ميتواند خوشحال نباشد اما زندگي كند...
چرا كه فرزند آدم محكوم است به ادامه دادن...