✍️ توضیح معارف انقلاب مبتنی بر آیات قرآن و بیانات حضرت امام و آقا
1. قسمت اول: لزوم حاکمیت اسلام بر اساس آیه 64 سوره مبارکه نساء؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
2. قسمت دوم: خط بعثت خط حاکمیت انبیاء مقابل حاکمیت طاغوت بر اساس آیه 36 سوره مبارکه نحل؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
3. قسمت سوم: لزوم عدم اعتماد به ظالمان بر اساس آیه 113 سوره مبارکه هود؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
4. قسمت چهارم: لزوم عدم پیروی از دیگران و اکثریت و رجوع به مبانی خودمان بر اساس آیه 116 سوره مبارکه انعام؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
5. قسمت پنجم: ادامه یافتن مسیر انقلاب تضمین نشده است و خداوند با کسی قوم و خویشی ندارد بر اساس آیه 5 سوره مبارکه جمعه؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
6. قسمت ششم: آخوند باید سیاسی باشد و یکی از مهمترین وظایف روحانیت بر اساس آیه ۶۳ سوره مبارکه مائده؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
7. قسمت هفتم: سنت الهی وجود موانع و دشمنیها بر اساس آیه ۱۱۲ سوره مبارکه انعام؛
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
۸. قسمت هشتم: دوستی و دشمنی با کافران بر اساس آیات ۸ و ۹ سوره مبارکه ممتحنه،
لینک مطلب و لینک توضیح شفاهی
📌ادامه دارد...
#معارف_انقلاب
📌با شرح حال همراه شوید.
@sharhe_hal
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در تایید مطالب ذکر شده در صوت مبنی بر حکمت وجود دشمنان و موانع.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
«إنّ اللّه َتَبارَكَ وَ تَعالى لَيُؤَيِّدُ الإسلامَ بِرجالٍ ما هُم مِن أهلِهِ»
خداوند تبارك و تعالى اسلام را به وسيله مردانى كه اهل دين و ديندارى نيستند، تأييد و يارى مىكند.
#معارف_انقلاب ۷
📌با شرح حال همراه شوید.
@sharhe_hal
روایت اشاره شده در صوت توضیح شفاهی استناد حضرت آقا به آیه ۱۱۲ سوره مبارکه انعام در حکمت وجود دشمن و موانع.👇
از امام رضا (علیه السلام) به اسناد به پیامر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
👈 «مَا كَانَ وَ لاَ يَكُونُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ - مُؤْمِنٌ إِلاَّ وَ لَهُ جَارٌ يُؤْذِيهِ»
نه مؤمنی بوده است و نه تا قیامت خواهد بود الا اینکه یک همنشینی (همسایهای) خواهد داشت که او را آزار میدهد.
در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) است، هر مؤمنی چهار چیز همراه خود دارد:
👈 «جار يؤذيه، و شيطان يغويه، و منافق يقفو أثره، و مؤمن يحسده»
همنشینی که او را آزار میدهد، شیطانی که او را اغوا میکند، منافقی که کارهای او را تقلید میکند، مؤمنی که به او حسادت میورزد.
......
هر مؤمنی را نگاه کنید یا همکاری، یا همسایهای، یا همسری و خلاصه کسی را خدا در کنار او گذاشته است که روی اعصاب و روان مؤمن راه میرود.
تا مشکلی نباشد انسان صبر نمیکند، گذشت نمیکند، ایثار نمیکند، تلاش نمیکند و خلاصه رشد نمیکند.
پس بپذیریم همین است که هست و این آزارها و مزاحمتها در برنامه تربیتی خداوند برای ما است، با آنها بجنگیم اما فرار نکنیم، ناراحت نباشیم، این برنامه همیشه خواهد بود.
#معارف_انقلاب ۷
📌با شرح حال همراه شوید.
@sharhe_hal
✍ آدم نباید کمشون بگذاره!...
امروز صبح ساعت ۶ میخواستم بروم خرید، یادم به یک سوپری افتاد که گفته بود ما ۲۴ ساعته بازیم.
رفتم، دیدم تازه داره باز میکنه، گفتم: شما که داری باز میکنی؟ من فکر میکردم ۲۴ ساعته هستین. گفت: من شاگردام جفتشون رفتن مشهد و منم دست تنهام، دیشب ساعت ۳.۵ مغازه رو بستم رفتم خونه، حالا آمدم، خب چه میشه کرد زندگی خرج داره باید تلاش کرد.
اون ساعت بازکردنش، مثل وقت بستنش، هیچ مغازه دیگهای، حتی نانوایی هم باز نبود.
توی خریدهام برای بچهها هم بستنی خریدم. صحبتهامون کشید به اینکه بچهها واسطه رزق هستند، هر کدوم که میاد وضع مالی آدم یه سر و سامون میگیره، شروع کرد به تایید کردن، میگفت: من مغازهام ۴۰ متر بود، بچه اولم که آمد شد ۵۵ متر، بچه دوم که آمد شد ۱۱۰ متر، الحمد لله با آمدن بچهها با اینکه خرجمون خیلی بیشتر شد ولی کیفیت زندگیمون هم بهتر شد. بعد این جمله طلایی رو گفت: پس آدم نباید کمشون بگذاره!
من گفتم: آره بابا، بچه که زیاد میشه، برای چی دغدغه خرجشون رو داشته باشیم؟ خرجشون رو خدا میده اصلا ما روزی خور اونها هستیم. آدم اگه بتونه چرا نگذاره بچه گیرش بیاد؟!
صحبت که به اینجا رسید، ورق کاملا برگشت! بنده خدا گفت: حاج آقا من دوتا بچه دارم دیگه هم نمیخواهم، مگه با این گرونی میشه خرج بچه داد؟! کودکستانش بردم گفته ماهی اینقدر، ما هفتتا داداش بودیم اگه من تنها بودم الان سه تا خونه داشتم و میدادم اجاره مینشستم تو خونه مگه خل بودم دیگه کار کنم!
من مونده بودم چی شد؟! حالا فهمیدم منظورش از: «آدم نباید کمشون بگذاره» یعنی نباید توی خرج کردن برای بچهها کم بگذاره، نه اینکه آدم نباید کم بچه بیاره.
پرسیدم: مطمئنی اگه هفتتا نبودین، باز هم باباتون صاحب سه تا خونه میشد؟!
تا موقعی که حرف از خرج کردن برای بچهها بود، بنده خدا موافق بود و شاهد میآورد که خرج بچهها میرسه ولی وقتی صحبت از بچهدار شدن شد، استدلال و شاهد میآورد که زندگی خرج داره!
خیلی از مردم همینطور هستند و نتایج مختلفی در ذهنشون هست با استدلالهای مستقل که اگه بشینن خوب فکر کنند میبینند چه مطالب متناقضی رو همزمان باهم قبول دارند!
اینکه ما بخواهیم همه چیز رو با استدلال حل کنیم راه اشتباه است، خیلی از استدلالهایی که ما میخواهیم بیاوریم فطری هستند و خود افراد در موضوعات دیگر همین استدلالها را قبول دارند، مشکل اصل در حجاب، فرزند آوری و... استدلال نیست بلکه گرایشها، الگوها، ایمانها است. وقتی با صدها جذابیت یک سبک زندگی خاص را الگو کردی میبینی افراد آن را دوست خواهند داشت و برای آنگونه شدن سختیهایش برایشان آسان میشود.
اینطور نیست که برخی از خانمها یا آقایون بد پوشش، با لباس یا عینک یا کفششون خیلی راحت باشند ولی تحملش میکنند چون دوست دارند این سبکی خودشان را نشان دهند.
یادم هست بچه که بودیم یک مدتی آپارتمان نشینی، با کلاسی و مد شده بود و چه بسیار آدمهایی که خانه حیاط و حیاتدار خود را میفروختند و میرفتند آپارتمان نشین میشدند! کاری که الان که آپارتمان نشینی عادی شده، برای خیلیها باورش سخت است!
📌با شرح حال همراه شوید.
@sharhe_hal
ما كافر را برحسب اين [دو] آيه به دو قسم تقسيم ميكنيم:
يك قسم آن كافرى كه تعرّضش به مسلمانها و به جامعهى اسلامى ... و به نظام اسلامی نميرسد،... آن براى خودش دارد زندگى ميكند، اين هم براى خودش دارد زندگى ميكند؛ يكى اينجور كافر است، كه نسبت به اين كافر، محبّت كردن، احسان كردن، نسبت به او عدالت ورزيدن، هيچ اشكالى ندارد.
يكى هم آن كافرى است كه تعرّضش به جامعهى اسلامى ميرسد؛ آنوقت خداى متعال نهى ميكند از اينكه ما با اين كافر ارتباط برقرار كنيم؛...
[قسم اوّل] را ميگويد: «لاٰ يَنْهٰاكُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقٰاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ»، خدا نهى نميكند شما را از كسانى كه با شما بر سر دينتان مقاتله و جنگ نكردهاند «وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيٰارِكُمْ»، و شما را از خانه و ديار و زندگىتان اخراج نكردهاند، «أَنْ تَبَرُّوهُمْ»؛ كه به آنها نيكى كنيد، «وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ»؛ و با آنها با عدالت رفتار كنيد؛ ...«إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» خدا عدالتورزندگان را دوست ميدارد...
پس اين كفّارى كه خدا اينهمه در اين آيات شديداً ميگويد با آنها ارتباط نداشته باشيد، محبّت نداشته باشيد، چه كسانى هستند؟ «إِنَّمٰا يَنْهٰاكُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِينَ قٰاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ»؛ خدا نهى ميكند شما را از آن كسانى كه با شما بر سر دين مقاتله كردند، كفّارى كه با شما جنگيدهاند. حالا جنگيدن هم دو جور است: جنگيدن ظاهرى و جنگيدن مخفيانه و از پشت خنجر زدن.
📖 خامنهای، سیدعلی، بیان قرآن (تفسیر سوره ممتحنه)، ص ۵۳
🎙 توضیح شفاهی
#معارف_انقلاب ۸
📌با شرح حال همراه شوید.
@sharhe_hal
✍️ حالا من بودم و ضریح امام رضا(ع)...
🔰 اولین بار بود که به مشهد میرفتم، مشهد که چه عرض کنم از شیراز برای تفریحی یکی دو روزه به یاسوج رفته بودیم، صبح آخر بود و قصد برگشت به شیراز داشتیم، به پدرمان اصرار کردیم کمی جلوتر هم برویم ببینیم چه میشود، مردی کنار جاده ایستاده بود، از او پرسیدیم این جاده به کجا میرود؟ گفت: به اصفهان، قم بعد هم مشهد!
ما هم تا اسم مشهد را شنیدیم، سه برادری با پسرعمهام شروع کردیم پشت سر هم دست زدن و گفتن: مشهد، مشهد، مشهد...
🔰 آن مرد که نام مشهد را آورد، پدرم که انگار به دلش افتاده بود، به مادرم نگاه کرد و پرسید: چهکنم؟ پول و وسایل مسافرت طولانی را نداریم؟ مادرم گفت: برو، توکل بر خدا اگر هم نداشتی من النگوهایم را میفروشم. مادرم توکلش خیلی بالاست، آخرش النگوهایش را هم لازم نشد بفروشد اما همیشه نان این توکلش را میخورد و خدا هم تا حالا یاد ندارم رویش را زمین انداخته باشد.
🔰 عمهام که دختری نوجوان بود و پسرِ عمه بزرگم، هم با ما بودند، جالب اینکه پدرم برای اینکه پسرعمهام را به مشهد ببرد به مادر و پدرش زنگ نزد.
آن وقتها مثل الان نبود که بچهها رنگ دایی و عمه و... را نبینند، بلکه خیلی وقتها ما منزل آنها بودیم یا بچههای آنها منزل ما میماندند، خیلی از خاطرات کودکیام مربوط به داییها و عموهایم است و حالا هم به خاطر محبتهای زیادی که در بچگی به ما داشتند، آنها را خیلی دوست داریم و هرجور شده به آنها سر میزنیم.
🔰 ما بچهها که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم دست میزدیم و خوشحالی میکردیم، انگار دنیایی به ما داده بودند. شب شد و خوابیدیم اما خیلی شیطنت کردیم، پدرم که ناراحت شده بود، گفت: فردا برمیگردیم میرویم شیراز! آنقدر ناراحت شده بودم که تا صبح زیر پتو گریه کردم و به امام رضا(ع) گفتم من میخواهم به مشهد بیایم.
🔰 صبح بابایم انگار نه انگار که دیشب چنین گفته بود، سوار ماشین شدیم و او هم خیلی راحت به راه ادامه داد، شادیم مضاعف شده بود، انگار دنیای از دست رفته را دوباره به من داده بودند.
🔰 قم که رسیدیم نواری زیبا خریدیم که از اول تا آخرش قربان امام رضا(ع) میرفت و با او حرف میزد، آقاجون قربونتم ... ما هم هی با آن تکرار میکردیم، آقا جون قربونتم...
به مشهد که رسیدیم رسما احساس میکردم امام رضا(ع) به استقبالمان آمده است اما نمیدانستم چگونه این احساس را بیان کنم، به حرم رفتیم و کنار ضریح بودم، پدرم ما را فرستاد و گفت بروید پیش ضریح، پدرم خیلی حساس نبود و به ما آزادی زیاد میداد و همه خوشیها در همین آزادیها بود، تا حالا نشده است که بخواهم کاری بکنم و ایشان مخالفت کنند، البته نظرشان را به صورت مشورت میدهند اما همیشه فرصت تجربه را به ما میدهند، شاید این آزادی دادن از مهمترین درسهای ۳۰ ساله معلمی و تربیت کودکان توسط ایشان باشد که با وسواس نشان ندادن نه زندگی را به خودشان و نه به ما تلخ نکردهاند.
🔰 جمعیت زیاد بود و قد من کوتاه، هرچه تلاش کردم نتوانستم حتی به ضریح نزدیک هم شوم، مانده بودم چه کنم؟! بازهم تلاش و تلاش و باز هم بیفایده! خیلی ناراحت بودم.
در عالم بچگیام به حضرت گفتم: آقاجان هیچی از شما نمیخواهم فقط راهم را باز کن، میخواهم راحت ضریحت را بگیرم.
امام رضا(ع) صدای همه ما را میشنود اما به همه جواب نمیدهد، باید کودک شد، کودکها با تمام وجود و خالصانه با آقا حرف میزنند و واقعا باور دارند که آقا صدایشان را میشنود و به آنها پاسخ میدهد.
📌در همان لحظه دو خادم جمعیت را از پشت سر من کنار زدند، همه را کنار میزدند الا من و همینطور زائران را کنار زدند تا من به ضریح رسیدم، مانده بودم جریان چیست؟ اینها چرا با من کاری ندارند؟ به ضریح که رسیدم به فاصله نیممتر از هر دو طرف را بستند و پشت سرم نشستند و مشغول شستن زمین شدند، گفتند: اینجا خون ریختهاست و باید طاهر شود، عجله هم نمیکردند. حالا من بودم و ضریح امام رضا(ع).☺️
@sharhe_hal
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیشنهاد میکنم این کار تامل برانگیز را ببینید. بدون اینکه مظاهر فساد را واضح نشان دهد اصل حرف را گفته است.
شاید بد نباشد این را بگویم که فکر نکنید ته این مسیر زیاد از ما دور است، بنده به دلایلی خبر دقیق و مورد به مورد دارم که آنچه از فساد که وقتی در غرب میشنویم باورش برایمان سخت است، همه مصادیقی که خیلی از رخ دادن آنها تعجب میکنیم، در همین شهرها و اطراف ما نیز توسط همین بندگان غرب! رخ میدهد، نمیخواهم بگویم زیاد است اما هست، عمدتا آخرش پشیمان هم هستند، خیلی که گندش بالا میآید خودشان هم از کارهایشان حالشان بهم میخورد ولی نمیدانند چطور از گندابی که در آن گیر کردهاند بیرون بیایند.
📌با شرح حال همراه شوید.
@sharhe_hal
وضعیت واقعی طلاب...
امشب در مورد یکی از طلاب که شبانه روز در جایی خالصانه فعالیت میکند و متاسفانه نهادی که از او کار میکشد هیچ حمایت خاص مالی از این طلبه نمیکند و فقط برای کار کردن طلبه را میخواهد شنیدم، طلبهای که خودش اینقدر محجوب است که هیچ نمیگوید و با واسطه مطلع شدم که تحت چه فشارهایی هستند و بلاتکلیف ماندهاند!
در عمرم محجوبتر از طلاب ندیدهام، خیلیها به آنها تیکه میاندازند و از آنها طلبکارند ولی سختترین شرایط اقتصادی را هم باید تحمل کنند و ملت هم از آنها انتظار خرجها و خدمتدهیهای عجیب دارند!
یکی از دوستانم که هجرت رفته بود میگفت در یک مدرسه تاپ شیراز امام جماعت بودم هیچ پرداختی نداشتند فقط آخر کار یک کارت هدیه خیلی مختصر به من دادند. میگفت: یک جا هم هر روز یک ساعت تدریس داشتم ماهی فقط ۳۵۰ میدادند که هزینه رفت و آمدم بیشتر از آن میشد. البته اینها را وقتی خودم از پرداختی پرسیدم گفت وگرنه حیا داشت که اینها را بگوید.
برخی دوستانم سه یا دو وعده در مساجد نماز میروند و وقت میگذارند و هیچ پولی نمیگیرند، برخی تبلیغهای مدارس، دانشجویی، مناطق محروم و جهادی همه بدون هیچ دریافتی.
خیلی برایم جالب است، سپاه و آموزش و پرورش و دانشگاه و اوقاف! و مجموعهها مردمی حساب نمیکنند این طلبهها که وقت میگذارند رفت و آمد میکنند، خرج زن و بچه را باید بدهند؟! خب مسلمانها شما یک لوله کش میآورید یک کارگر میآورید دست خالی ردش نمیکنید! چرا به این طلاب که میرسید هیچ حسابی نمیکنید.
طلبه از صبح تا شب این مجلس و آن مسجد و این جلسه و آن جلسه از او میخواهند شرکت کند، هیچ کدام هم هیچ دریافتی ندارد، بنده خداها هیچ هم نمیگویند.
بنده خودم چون از ابتدای طلبگی کار پژوهشی میکردهام و زیاد در این فضاها نبودهام زیاد این مدلی کار نکردهام ولی گاهی که شرایط برخی دوستانم را میشنوم از بابت اخلاص و محجوب بودن آنها عوض نهادهایی که این طلاب به آنها خدمات میدهند، خجالت میکشم.
@sharhe_hal