پازل دل کسی رو بهم ریختن
هنر نیست! هر وقت تونستی
با تیکه های شکستۀ دل یک نفر
یک پازل جدید و قشنگ براش بسازی هنر کردی...
موجود عجیب و مضحکی شدهام. شعورم درست کار میکند، ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
پرسیدند: چگونهدرمیانِشلوغیاوراپیداکردی؟
گفتم: کدامشلوغی؟!
منکهغیرازاوکسیراندیدم..!
به نظرم همه آدم ها ی بار باید تا تهش برن
تا ته اون چیزی که خیلی بهش اصرار دارن
برن و تا جون دارن براش بجنگن!
اونقدر که خسته و زخمی برگردن
مهم نیست که تهش برنده شن یا بازنده
مهم اینه که تهشو دیدن.
کسی که تهشو دیده دیگه از
هیچی نمیترسه. مدیون دلش نیست که شاید میشد.
هیچوقت حتی نمیتونی تصور کنی یه آدم چه اتفاقا براش افتاده و چه چیزایی رو پشت سر گذاشته تا شده اینی که الان هست!