#غزل_امام_زمان_عجل_الله_تعالی_فرجه_الشریف
نقابِ غصه به چهره زدی چرا آقا؟!
عـذاب دوریِ تو داغ قلب ما آقا
صدای العجلِ آسمان بلند شده
قسم به اشک زمین و زمان بیا آقا
بیا امید دل فاطمه به حقِّ عـلی
که مانده چشم به راه تو کربلا آقا
به کعبه تکیه بزن با ندای یا حیدر
طواف بی تو طوافیست بی صفا آقا
ظهور کن که حضور تو سبز می سازد
کـویر تشنه و خشک دل مـرا آقا
قرار سینه یِ من بی قرار و بی تابم
غـم فراق به قلـبم گرفته جا آقا
سری به نیزه بلند است و خواهری بی تاب
به انتظار تو هستند روضه ها آقا
به نینوای غم و درد نینوایی کن
دل تمـامی عشـّاق نینـوا آقا
#حسین_ایمانی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#قبرستان_بقیع
صحنهای بس جان فزا و دل نشین دارد بقیع
رنگ و بو از لالههای باغ دین دارد بقیع
گشته دامانش زیارتگاه قرص آفتاب
سایه از بال و پر روح الامین دارد بقیع
ز آسمان وحی دارد در بغل خورشیدها
گر چه جا در دامن خاک زمین دارد بقیع
تا چراغش قبر بی شمع و چراغ مجتی است
روشنی در دیده اهل یقین دارد بقیع
خرمنی از مشک جنّت بر سر هر تل خاک
از غبار قبر زین العابدین دارد بقیع
تا توسل بر مزار حضرت باقر برند
یک جهان دل در یسار و در یمیم دارد بقیع
صادق آل محمد خفته در آن خاک پاک
راستی فیض از امام راستین دارد بقیع
لالةِ عبّاسی از دامان پاکش سرزند
خُرّمی از تربت امّالبنین دارد بقیع
قبر ابراهیم را بگرفته در آغوش جان
فیضها از پیکر آن نازنین دارد بقیع
خاک آن صحرا صدف، دُرّ فاطمه بنت اسد
گوهری چون مادر جبل المتین دارد بقیع
پیکری گم گشته در اشک امیرالمومنین
لالهای از رحمةٌ للعالمین دارد بقیع
بر مشام (میثم) آید بوی قبر فاطمه
سینهای خوشبو تر از هلد برین داردبقیع
#میثم_سازگار
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#سالروز_تخریب_بقیع
پر زدم سمت شما بال و پرم خاکی شد
پیش رو ، دور برم پشت سرم خاکی شد
آمدم گریه کنم ناله غربت بزنم
دهن نوحه گر و پلک ترم خاکی شد
سر شب آمدم اما به سیاهی خوردم
غصه قبرتو خوردم سحرم خاکی شد
یادم افتاد که نسل تو همه باحرمند
حرف تو آمد و دیدم که حرم خاکی شد
زحمت شمع و چراغ است در اینجا با ماه
چون که تابید به قبرت قمرم خاکی شد
پدرم خواست که تادستی به ضریحت بکشد
آه افسوس که دست پدرم خاکی شد
غصه زندگی ات غصه تشییع تنت
پای غمهای تو خون جگرم خاکی شد
آنقدر سنگ ازین غربت تو زاری زد
سنگ قبر حسن آقای کرم خاکی شد
قصدم این بود شوم سایه ی قبرت آقا
من درختی شدم و برگ و برم خاکی شد
گفتم از غربت تو غربت اصلی جا ماند
روضه خوانی تو کردم اثرم خاکی شد
روضه صورت حوریه و دست ابلیس
کودکی گفت جهان در نظرم خاکی شد
بی حیا آمد و سد کرد ره زهرا را
مادری گفت حسن آه پرم خاکی شد.
اثر واقعه کوچه خمیدن ها بود
من خمیده شده اما کمرم خاکی شد
حرمت فاطمه با سیلی و با طعنه شکست
مادرم از نفس افتاد روی خاک نشست
#سید_پوریا_هاشمی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#غزل
#سالگرد_تخریب_قبور_بقیع
در آفتاب تو انوار کبریاست، مدینه
به سویت از همه سو چشم انبیاست، مدینه
اگر چه گرد غریبی نشسته بر در و بامت
هماره با دل ما نامت آشناست مدینه...
کجا به خاک بقیعت نشسته یوسف زهرا؟
که گرم زمزمه و ناله دعاست؛ مدینه
به اشک دیدۀ مهدی، به خون دیدۀ زهرا
مزار فاطمه و محسنش کجاست؟ مدینه
صدای نالهای از کوچه میرسد، به گمانم
صدای نالۀ جانسوز مجتباست، مدینه
چرا خراب نگشتی در آن غروب غمافزا؟
که فاطمه ز خدا مرگ خویش خواست، مدینه
به آفتاب تو نقش است جای ضربت سیلی
که روز تو چو شب تیره غمفزاست، مدینه...
سرشک دیدۀ مولا گذشت از سرِ هستی
اگر چه گریۀ او در تو بیصداست مدینه
#غلامرضا_سازگار
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#غزل
#سالگرد_تخریب_قبور_بقیع
گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران، تر
پریشان است احوال من از حالی پریشانتر
مزار جانشینیان نبی را بینشان کردند
و میدانند خود را از مسلمانان مسلمانتر
گمان ذرهها خاموشی خورشید بود اما
نفهمیدند بیش از پیش میگردی فروزانتر
ولی میبینم این بدکارها از کار خود روزی
پشیمانند این دنیا و آن دنیا پشیمانتر
دلت آرامگاه پنج جنتآفرین باشد
بهشتی را ندیدم از بهشت تو گلستانتر
تو را قدری نهان است ای زمین خاکی یثرب
ولیکن در وجود خاکیات قدریست پنهانتر
رسیده زائری بیجان که جان گیرد ز دیدارت
چه میبیند که برمیگردد از پیش تو بیجانتر
تو میباری به حال زائر و زائر به حال تو
تو از دل میشوی ویرانتر و دل از تو ویرانتر
برایت خوابها دیدیم روزی آستانت را
بنا خواهیم کرد از طوس هم حتی چراغانتر
#محمدعلی_بیابانی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#غزل
#سالگرد_تخریب_قبور_بقیع
ای دوست در بهشت، تو را راه دادهاند
پروانهٔ زیارت دلخواه دادهاند
صدها هزار سوختهدل بود، زان میان
در روضهٔ مدینه تو را راه دادهاند
سوگند میخورم به گل روی مجتبی
این جا به خار، منزلت و جاه دادهاند
این لحظهها غنیمت عمر من و شماست
غفلت مکن که فرصت کوتاه دادهاند
شیرینیِ زیارتت از شیر مادر است
این جلوه را ز پرتو آن ماه دادهاند
منت خدای را که به ما پر شکستگان
پروانهٔ عروج در این ماه دادهاند
فیض حضور دوست به قدر خلوص ماست
گاهی گرفتهاند ز ما، گاه دادهاند
از غربت بقیع به چشم و دل شما
باران اشک و بارقهٔ آه دادهاند
یعقوبوار از چه نگِریَد پیامبر
وقتی به چار یوسف او چاه دادهاند
سوغات ما به سوی وطن عطر فاطمهست
عطری که با نسیم سحرگاه دادهاند
#محمدجواد_غفورزاده
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#تخریب_بارگاه_ائمه_بقیع
درهوای غم عزا داردبقیع
راه سوی کبریا داردبقیع
صحن وایوانش شده ویرانه ای
گوشه ای ماتمسرا داردبقیع
صحن تو آتش گرفت وشدخراب
چارقبر پرنوا داردبقیع
گرم شد بازار دل در طوف او
رونق سعی و صفا داردبقیع
روح ماشدتازه از اکسیر اشک
بهترازهرکیمیا داردبقیع
گردصحن خاکیش هستم گدا
دین و آئین ولا داردبقیع
این شفا از سوی صحن خاکی است
نسخه بر درد و دوا داردبقیع
ناله ها در سینه دارد هردلی
نی نوای نینوا داردبقیع
پنجره بگشوده ام رو سوی او
حال سودا با خدا داردبقیع
آرزوی دیدنش داردبهشت
چون بهشت جان فزا داردبقیع
تابش خورشید از نورش بود
نور حق تا نا کجا داردبقیع
گرچه(مجنون)هستم ودلواپسم
شوق دیدار تو را داردبقیع
#آرمین_غلامی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_حمزه_علیه_السلام
تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه
تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه
اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است
تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه
كمان و تير تو پشت و پناه اسلام است
سپر به پيكر دين خدايي اي حمزه
به حفظ جان پيمبر هميشه كوشيدي
به پيروان ولا مقتدايي اي حمزه
ز پا نشست ابوجهل پاي هيبت تو
نداشت از غضب تو رهايي اي حمزه
تو شير گير شجاع حجاز پهناور
به جان اهل جهالت بلايي اي حمزه
چقدر ديدني است جذر و مد شمشيرت
گهي كه همقدم مرتضايي اي حمزه
نبي تو را به علي و ولايش ايمان داد
ز شيعه هاي نخست ولايي اي حمزه
ز صحنه هاي دفاع تو در نبرد احد
عيان بود كه تو شير خدايي اي حمزه
به غزوه اي كه پيمبر تنش شده مجروح
تو هم به خاك فتاده ز پايي اي حمزه
تو سيدالشهدايي به قتلگاه احد
به خون نشسته تو از نيزه هايي اي حمزه
دويد خواهر تو از پي جنازه ي تو
رسيد تا كه ببيند كجايي اي حمزه
هزار شكر صفيه نبود در غربت
هنوز بود برش آشنايي اي حمزه
دلا بسوز هماره به حال دخت علي
چو ديد گشته حسينش فدايي اي حمزه ...
... رسيد پیش تن قطعه قطعه ی یارش
گريست بر سر آن كربلايي اي حمزه
به ناله گفت كه : بي سرپرست شد زينب
به پا نمود عجب ني نوايي اي حمزه
" ميان آن همه لشكر چو بي كسش ديدند "
شدند همدم او خنده هايی اي حمزه ...
#رضا_رسول_زاده
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#شهادت_حضرت_حمزه
حمزه که جان عالم و آدم فدای او
لب باز می کنم که بگویم رثای او
مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود
در غیرت و شکوه و شهامت نمونه بود
شیر خدا و شیر نبی فارس العرب
در انتهای جاده ی مردانگی، ادب
هم یکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها
هم آشنای بی کسی اهل دردها
هنگام رزم و حادثه مردی دلیر بود
خورشید آسمانی و روشن ضمیر بود
شب های مکه شاهد جود و کرامتش
گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش
او صاحب تمام صفات حمیده بود
دل را به نور حضرت حق پروریده بود
الگوی اهل سرّ و یقین بود طاعتش
یعنی زبانزد همه می شد عبادتش
در آسمان مکه ی دلها ستاره بود
بر قلبهای خسته امیدی دوباره بود
*
بالا گرفت روز اُحد تا که کارزار
شد آسمان روشن آن روز تارِ تار
آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ریخت
از آسمان و خاک زمین خون تازه ریخت
حمزه در آن میانه که گرم قتال شد
کم کم برای حمله ی دشمن مجال شد
آنقدر روبهان به شکارش کمین زدند
تا نیزه ای به سینه ی آن نازنین زدند
حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست
خورشید چشمهای رئوفش به خون نشست
لبریز زخم بود و جراحت دل نبی
از دست رفته بود همه حاصل نبی
میدان خروش ناله ی واویلتا گرفت
عالم برای غربت حمزه عزا گرفت
جانم فدای پیکر پاک و مطهرش
جانم فدای زخم فراوان پیکرش
اما هنوز غربت آن روز مانده بود
داغی عظیم بر دل عالم نشانده بود
خواهر کنار جسم برادر رسید و بعد
آهی ز داغ لاله ی پرپر کشید و بعد
پیمانه های صبر دل او که جوش رفت
آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت
آری دلم گرفته ز اندوه دیگری
دارم دوباره ماتم مظلومه خواهری
زینب غروب واقعه را غرق خون که دید
از خیمه تا حوالی گودال می دوید
ناگاه دید در دل گودال قتلگاه
درخون تپیده پیکر سردار بی سپاه
"پس با زبان پُر گله آن بضعه ی بتول
رو کرد بر مدینه که یا أیها الرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
#یوسف_رحیمی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_حمزه_علیه_السلام
شیر خدا علی و شیر رسول حمزه ست
آن که حَمیَّت او گشته قبول حمزه ست
روزی که شهر مکه مملو ز مشرکان بود
این شیر پیرِ بیشه ، یارِ نبی ز جان بود
یاری نمود او را در روزگار غربت
جمع قریش خسته ، از این وفا و غیرت
در محضر پیمبر ، در بَدر کرده غوغا
دارد نمای رزمش ، نزد علی تماشا
از پیش روی تیغش ، دشمن بُوَد گریزان
خورده شکاف صف ها ، از هر سپاه عُدوان
از صحنه ی نبردش ، هر پهلوان فراری
از او گریز دارد ، لشکر به بی قراری
روز اُحُد به شمشیر ، بر پا نموده محشر
هم او که یک تنه بود ، با یک سپه برابر
اما بر او شده خصم ، از پشت سر روانه
با نیزه ای ز کینه ، او را رَوَد نشانه
سروِ قد رسایش ، نقش زمین شد ای وای
از داغ او پیمبر ، شمع حزین شد ای وای
دشمن شکافت سینه ، از شیر غرق در خون
یک پاره ی جگر شد در کام هند ملعون
نعشش اگر چه پرپر ، چون لاله ی دَمَن شد
اما هر آن چه بود او ، با یک عبا کفن شد
اما عزیز زهرا ، بی غسل و بی کفن ماند
مادر کنار مقتل ، با گریه نوحه می خواند
او که سه روز حتی ، یک سایبان ندارد
بر تن سری نمانده ، بر دامنی گذارد
حمزه نداشت طفلی ، تا قتلگاهش آید
یک دختری که آید ، گریه بر او نماید
#محمد_مبشری
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7