رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
#شناخت_بامعرفت #فاطمیه جنگهای عصر جدید، بیش از آنکه بر تصرف سرزمین متمرکز باشند، ذهن، باورها و هو
...
از اینجا مطالعه کنید؛
مطالب راهبرد دوم فردا همین ساعت 🤌🏼
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا ایتالیاست!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
واکنش گادی آیزنکوت به نتانیاهو در مورد نابودی اسراییل توسط ایران با بمب اتمی :
در بهترین حالت، تو بدون هیچ شرمی دروغ میگویی و از امنیت اسراییل برای تبلیغات انتخاباتی استفاده میکنی.
در بدترین حالت، بار دیگر در دستیابی به اهداف جنگی که خودت تعیین کرده بودی، شکست سنگینی خوردهای
اقتصاد، امنیت و وحدت جامعه برای نتانیاهو هیچ حرمتی ندارد...
✅️@shebrahimiii | رِسانو
"ایرانیها باید دست از این رفتار بردارند که انگار مرکز جهان هستند."
ایران:)
✅️@shebrahimiii | رِسانو
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صادرات شکلات ایرانی به مسکو اونم تو شرایط محاصره جنگی!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
صادرات شکلات ایرانی به مسکو اونم تو شرایط محاصره جنگی! ✅️@shebrahimiii | رِسانو
...
راننده میگه اگه ما نباشیم خیلی از کشور های همسایه لنگن😎
#مبهم
✅️@shebrahimiii | رِسانو
یک توریست فرانسوی در شهر سالرنو، قفسههای خالی یک سوپرمارکت را نشان میدهد؛ در حالی که اعتصاب کامیونداران در مناطق مرکزی و جنوبی ایتالیا ادامه دارد افزایش سرسامآور قیمت سوخت و هزینههای زندگی، ایتالیا را بهسمت یک فاجعه اقتصادی سوق میدهد.
✅️@shebrahimiii | رِسانو
این دو تصویر رو ببینید،
دیروز....امروز
دشمن همان است ،صحنه همان است ،میدان همان است ،فقط اسلحهی ما عوض شده!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
851.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفتاری که فقط توی ایران دیده بودیم امروز در همه دنیا میشه دید، این بلایی است که جمهوری اسلامی بر سر اسرائیل آورده!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصههایی شبیه ما هستند
📖 قسمت دهم: وقتی از جمع میترسم، اما دلم میخواهد دیده شوم!
سارا از صبح میدانست که عصر قرار است به جشن تولد یکی از دوستانش برود. چند روز بود که برای این مهمانی ذوق داشت؛ قرار بود دوستان قدیمیاش را ببیند، با آنها حرف بزند و کمی از روزمرگی فاصله بگیرد.
اما هرچه به ساعت مهمانی نزدیکتر میشد، ذوقش جایش را به دلشوره میداد.
جلوی آینه ایستاد و لباسش را برای بار سوم مرتب کرد.
با خودش گفت:
«اگه وقتی رسیدم کسی باهام حرف نزنه چی؟ اگه یه چیزی بگم و همه فکر کنن چقدر عجیبم؟ اگه وسط حرف زدن، دستوپام رو گم کنم چی؟»
✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصههایی شبیه ما هستند 📖 قسمت دهم: وقتی از جمع میترسم، اما دلم میخواهد دیده شوم! س
گوشیاش را برداشت و به پیام دعوت نگاه کرد. چند لحظه بعد، تصمیم گرفت نرود.
به دوستش پیام داد: «ببخشید، یه کاری برام پیش اومده. نمیتونم بیام.»
گوشی را کنار گذاشت و روی تخت نشست.
در ابتدا احساس آرامش کرد. دیگر لازم نبود وارد جمعی شود که فکر کردن به آن اینهمه نگرانش میکرد.
اما کمی بعد، وقتی عکسهای مهمانی را در صفحهی دوستانش دید، حالش عوض شد. همه کنار هم بودند، میخندیدند و خاطره میساختند.
سارا زیر لب گفت:
«کاش منم رفته بودم… چرا برای بقیه اینقدر راحته و برای من اینقدر سخته؟»
این اولین بار نبود.
✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
گوشیاش را برداشت و به پیام دعوت نگاه کرد. چند لحظه بعد، تصمیم گرفت نرود. به دوستش پیام داد: «ببخشی
در کلاس، وقتی معلم سؤالی میپرسید، حتی اگر جواب را میدانست، از ترس اینکه دیگران به او بخندند، سکوت میکرد.
وقتی میخواست با آدم جدیدی آشنا شود، قبل از شروع گفتوگو بارها جملههایش را در ذهنش مرور میکرد.
حتی گاهی بعد از یک مکالمهی معمولی، ساعتها به حرفهایش فکر میکرد:
«چرا اون جمله رو گفتم؟»
«نکنه فکر کرده بودم خیلی خودم رو میگیرم؟»
«اگه حرفم مسخره بوده باشه چی؟»
عجیب این بود که سارا از آدمها بدش نمیآمد. اتفاقاً دوست داشت دوستهای بیشتری داشته باشد، در جمعها راحتتر حرف بزند و بدون ترس، خودش باشد.
اما انگار درست در لحظههایی که به ارتباط با دیگران نیاز داشت، ذهنش شروع به ترساندنش میکرد.
✅️@shebrahimiii | رِسانو