به هنگام نصفه شب دلم برای دریا تنگ شد و به این صدف ها که روزی کنار دریا بودند نگریستم و به این فکر کردم این صدف ها چه داستانی برای شنیده شدن با خودشون به همراه دارن؟!
یَک خوابی دیدم که هی امروز یادم میادش قهقه میزنم خواب دیدم که داشتم با هم کلاسی های ابتدایی م میرفتم یه دریای ترسناک بعد همینجوری که نزدیک تر می شدیم با هم میگفتیم که وا اینجا که ترسناک نیست بعد میدیدم که همه میخندن بچه ها دارن بادباک بازی میکنن بعد ما هم میایم بدوییم سمت دریا که یکیمون میگه بچه ها اون ور و ببینین بعد برمیگردیم یه عالمه آیدل و خواننده میبینیم بعد میریم پیششون و براشون توضیح میدیم که آره ما آهنگ های شما رو برعکس کردیم و بهمون ثابت شد که آهنگ های شما نشونه ی شیطان پرستیه و اینا و بعد حتی یکیمون شروع میکنه برعکس ش رو میخونه🤣 بعد شاید باورتون نشه ولی ما شروع کردیم به کُشتن هم با چاقو و به همدیگه حمله کردیم
زندگی.
یَک خوابی دیدم که هی امروز یادم میادش قهقه میزنم خواب دیدم که داشتم با هم کلاسی های ابتدایی م میرفتم
قیافه ی آهنگ های تو گوشیم:::