eitaa logo
شاعرانه
21.9هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
87 فایل
🔹 تبلیغات ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر و ارسال اثر https://eitaayar.ir/anonymous/G246.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
gilani.gif
حجم: 6.6K
عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. 📜 @sheraneh_eitaa
در غم عشق تو زان بگذشت کار دل مرا کز وفایت کم شود یک لحظه بار دل مرا فارغم از گشت گلشن کز غم تو هرزمان بشکفد صد گونه گل از خارخار دل مرا بر دلم باری حوالت کن غم اندوه خود چون توان کردن که کردی غمگسار دل مرا ماهی ای کو برکنار افتد ز دریا چون بود همچنان باشد بلا دور از کنار دل مرا آنکه روزم شد سیه باشد ز بی صبری دل چون تو بودی و فراق یار کار دل مرا باز آمد روز هجران ناله کن باری ز دل تیره تر بادا ز روزم روزگار دل مرا چند چون محیی کشد دل در ره تو انتظار سوخت همچون سایه بر ره انتظار دل مرا 📜 @sheraneh_eitaa
گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا سرو من آغشته در اشک جگر خون من است فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا جامه جان چاک شد در وادی عشق و هنوز هرطرف صد خار غم بگرفته دامان مرا همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا خانه من گلخن و فرش من از خاکستر است تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا 📜 @sheraneh_eitaa
نومید مشو بنده ، از رحمت ما هرگز زیرا که به غیر از ما ، کس نیست تورا هرگز خواهم که در این عالَم، تو پاک شوی از جُرم ورنه به تو نفرستم‌، ای بنده‌، بلا هرگز چون سوخته ای امروز، از درد فراق ما در سوختنت فردا‌، ندهیم رضا هرگز من با توام ای عاشق‌، تو نیز به ما می‌باش هرگز چو نشاید دوست‌، از دوست جدا هرگز هرچند که رو از ما برتافتی و رفتی رو از تو نمی‌تابد خود رحمت ما هرگز از درد فراق ما یک شب چو به روز آری دیدار نپوشانم در روز لقا هرگز ای بنده گناه خود، تو دیدی و تو دانی بر روت نیارم هم ، در روز جزا هرگز ای جمع تهی‌دستان حقّا که نخواهم بست من این درِ رحمت را بر روی شما هرگز از بیم جدا بودن ، از دولت جاویدان محیی نبوَد یک‌دم، بی‌یاد خدا هرگز... 📜 @sheraneh_eitaa
نمی‌دانم که او تا کی پی آزار خواهد شد نگوید این دلم آخر از او بیزار خواهد شد بدین خو چند روزی گر بماند از جفای او تنم بیمار خواهد گشت و جان افگار خواهد شد به خواب مرگ شد بخت من و گویند یارانم که تو فریاد و افغان کن که او بیدار خواهد شد مکن بهر خدا عزم گلستان با چنین رویی که دانم باغبان شرمنده از گلزار خواهد شد مَیَفشان دست چندی ای سرو ناز من که هوش جان ز دست دست تو افگار خواهد شد چه گویم شرح جور یار و درد خویش با مردم که بی تسکین مرا گویند با تو یار خواهد شد ز اندوه دل چاک و جگر تا کی برد محیی که این عشق است و اینها هر زمان بسیار خواهد شد 📜 @sheraneh_eitaa
تا ابد یا رب ز تو من لطف‌ها دارم امید از تو گر امّید بُرَّم از کجا دارم امید زیستم عمر بسی چون دشمنان‌، دشمن مگیر بی‌وفایی کرده‌ام از تو وفا دارم امید هم فقیرم هم غریبم‌، بی‌کس و بیمار و زار یک قدح زان شربت دار‌الشّفا دارم امید منتهای کار تو دانم چو آمرزیدن است زان سبب من رحمت بی‌منتها دارم امید هرکسی امّید دارد از خدا و جز خدا لیک عمری شد که از تو‌، من تو را دارم امید هم تو دیدی من چه‌ها کردم و پوشیدی ز لطف هم تو می‌دانی که از تو من چرا دارم امید ذره ذره چون جدا گرداندم خاک لحد بهرِ هر ذره ز تو فضل خدا دارم امید دمبدم بد گفته‌ام بد مانده‌ام بد کرده‌ام با وجود این خطا‌ها من عطا دارم امید روشنی چشم من از گریه کم شد ای حبیب این زمان از خاک کویت توتیا دارم امید محیی می‌گوید که خون من حبیب من بریخت بعد از این کشتن از او من لطف‌ها دارم امید 📜 @sheraneh_eitaa
نامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ با وجود از تو نیم نومید یارب هیچ رنگ از سیه روئی محشر یادم آمد نیمه شب روی زرد خویش را کردم به اشک سرخ رنگ یک نظر سوی مس قلب پلیدی کار من تا نماند در دل زنگار خورده هیچ رنگ یا رب این بار امانت بس گران است چون کنم مرکبم از حد فزون بیطاقت و زار است و لنگ ای مسلمانان بدین کردار گر آیم پدید بت پرستان از مسلمانان همی دارند ننگ گرخدا گوید چه آوردی برای ما ز خاک روی گردآلود خود بنمایم اندر گور تنگ صلح کن یارب به من آندم که در خاکم کنند با گدای عاجزی سلطان کجا کرده است جنگ رحمتت باغیست پر نعمت منم طوّاف او از چنان باغی تهی بیرون نخواهم برد چنگ کوری آنها که نومیدم کنند از رحمتت بر من بیچاره رحمت کن خدایا بی درنگ ای خدا از لطف خود کن تو سپرداری مرا زانکه نیکان مر بدان را میزنند تیر خدنگ محیی چون در مو سفیدی دید گفت آه و دریغ نامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ 📜 @sheraneh_eitaa
آن که آتش افکند درخلق جانان من است وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان نقل هرمجلس حدیث عشق پنهان من است گرفلک خواهد که سازد خانه مردم خراب گو مکش زحمت که کار چشم گریان من است آنچه در دم بگذرد باشد شبی وصل حبیب وآنچه را پایان نباشد روز هجران من است مرد محیی و سیه پوشید بهر ماتمش هرکجا ورقی بود ز اوراق دیوان من است 📜 @sheraneh_eitaa